banner

بوی گل مریم (قسمت نهم)

تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۵/۲۶

روستای هوفل 

هوفل 

به گروهان يكم كه فرماندهش فيروز عباسپور بود ابلاغ شد كه براي مأموريت به  هوفل برود. هوفل نام دهي در شرق كرخه و سمت شمالي سوسنگرد بود . آن طرف رودخانه عراقيها لابهلاي نخلهاي سوسنگرد موضع گرفته بودند . داخل شهر هم رزمندگان ما در حال مقاومت و پايداري بودند. قرار شد پزشكياري به همراهشان بفرستم. به گروهبان يكم محمود عسگري ابلاغ كردم برود . او روز بعد بر اثر اصابت  تركش بزرگي به دستش برگشت. تقريباً تمام بازوي او از بين رفته بود . سريع براي عمل جراحي به بيمارستان اهواز اعزام شد كه تا مدت ز يادي بستري بود و بعد او را  به اصفهان اعزام كردند و در آنجا بستري شد . چند بار به ملاقات او رفتم، كارآيي خود را عملاً از دست داده بود . در همين محل دو نفر سرباز به نامهاي عبدالعزيزي و  مهدي صالحي كه اهل نجفآباد اصفهان بودند به ما اضافه شدند . صالحي جوان مؤمني بود و مرتب قرآن تلاوت ميكرد و دقت داشت نمازهايش را حتماً به جماعت  بخواند. 

 

فرمانده جديد 

اوايل اسفند ماه سرگرد حسيبي به عنوان فرمانده جديد گردان معرفي شد و سرهنگ  خوشنامي رفت. فرمانده جديد، افسري بسيار مهربان، جدي، با دقت و دقيق بود . از همان ابتدا با ابتكار عمل گردان را در دست گرفت . به زودي با او مأنوس شديم. در همين روزها بود كه ابلاغ شد گروهان سوم به فرماندهي سروان ماشاءاالله گوهري  مقدم جايش را با گروهان يكم كه در ده هوفل بود عوض كند . ما هم به دستور جناب سرگرد حسيبي حركت كرديم. خودش هم آمد و سنگرش را پشت خاك ريز هوفل در كنار رودخانه و بغل سنگر من ساخت. 

هوفل جاي بسيار خطرناكي بود؛ اما به همه خيلي خوش ميگذشت . من آنجا را دوست داشتم؛ زيرا از آب و هوا و طبيعت مورد علاقه من برخوردار بود . يك طرف دشتي بيانتها تا دامنه ارتفاعات االله اكبر قرار داشت و در سمت چپ خاكريز و طرف ديگر آن رودخانه خروشان كرخه جاري بود كه حاشيه آن را نيزارها پوشانده  بود. آن طرف رودخانه كه عراقيها موضع گرفته بودند تا چشم ميديد جنگل نخلهاي  بلندي بود كه نشان از سرسبزي و خرمي شهر سوسنگرد داشت كه آن وقت در  تصرف نيروهاي عراقي بود. شبها صداي جريان آب و صداي بادي كه در نخلها  ميپيچيد و بوي علفهاي كنار رودخانه با هم ميآميخت و حالتي شاعرانه به وجود  ميآورد، اگر جنگ و آتش و گلولهها نبود، دلم ميخواست سالها آنجا در كنار طبيعت  بمانم. خاكريز بلندي كه در سينه آن سنگرهايمان را ساخته بوديم، مانع ديدن راحت  رودخانه و لذت بردن از آن بود . گاهي شبها در تاريكي به آن طرف خاكريز و كنار  رودخانه ميرفتيم و دستي به آب ميزديم و وضو ميگرفتيم و باز آهسته  برميگشتيم. رفتن به آن طرف خاكريز خطرناك بود. روزي استوار يزدانپناه، يكي از پزشكياران گردان تانك، به همراه ستوان موسوي بياحتياط از خاكريز بالا رفته بودند، متأسفانه چنان آنها را با تانك زده بودند كه سرهاي آنها را نتوانستيم پيدا كنيم .  گاهي ساعتها منتظر ميمانديم تا آتش قطع و منطقه ساكت شود و آهسته به آن طرف خاكريز و لب رودخانه برويم و آبي به سر و صورت بزنيم . روزها زير آتش توپخانه سنگين و آتش تانك يا كاتيوشا بوديم . شبها هم تيربارهاي عراقيها مدام كار ميكرد و قدرت هرگونه حركتي را از ما سلب مينمود؛ البته ما هم اجراي آتش  داشتيم؛ اما خيلي كم؛ زيرا هم مهماتمان كم بود و هم به محض اجراي آتش موضع  ما را شديداً ميكوبيدند؛ بههمين د ليل فقط گاهي در مواقع ضروري تيراندازي  ميكرديم تا دشمن خيال نكند كسي نيست . گاهي گلولههاي عراقيها در ميان گله  گاوميشها ميافتاد و آنها زخمي ميشدند كه ما بهناچار و به سرعت آنها را ذبح و حلال ميكرديم و از گوشت آنها استفاده ميكرديم . گروهبان ايزدي هم كه به شهر رفته بود، ديگي خريده بود كه با آن كله و پاچه ميپختيم.

منبع : بوي گل مريم / غلامحسين دربندی؛ هيئت معارف جنگ شهيد سپهبد علي صياد شيرازي. ـ تهران انتشارات عرشان

پیوندهای مفید

Islamic republic of iran armyIslamic republic of iran armyIslamic republic of iran air forceIslamic republic of iran air defence
sign