• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

دریاسالار (82)


برخورد با مین (4)

این گلوله آتشین که هنوز در حال گسترش بود، واشر پلاستیکی دور میل گاردان واقع در دهلیز (دیواره) عقبی کشتی را پاره کرد. گازهای سوزان از این شکاف حلقه‌ای شکل دو فوتی عبور کردند و اتاق کنترل را با دیواری از آتش پُر کردند. این انفجار، درزهای دیواره‌های جلویی را نیز باز کرده و سوراخ‌هایی به اندازه یک توپ بیس‌بال در آنها ایجاد کرد؛ ولی سایر صفحات فلزی بدنه پا برجا ایستادند و نیروی انفجار را درون موتورخانه حبس کردند. فشار همچنان افزایش میافت؛ چرا که حباب گازی که هنوز دمایی معادل چند صد درجه داشت، به دنبال آزاد شدن بود.

جنگ تحمیلی ، ارتش جمهوری اسلامی ایران، خاطرات دفاع مقدس، خاطرات فرماندهان ارتش جمهوری اسلامی ایران، نیروی دریایی ارتش

یک ثانیه بعد، توانست راه گریزی پیدا کند. یک شکاف در محفظه آب‌بندی شده اگزوز سمت راست کشتی که کانالی به عرض پنج فوت بود، که ضایعات حاصل از احتراق توربین‌های گازی را از چهار طبقه عبور می‌داد و در جوّ آزاد می‌کرد، ایجاد شد. حباب به زور راه خود را به درون این کانال باز کرد. گازهای فوق داغ در سرتاسر کشتی چرخیدند و هرچه بر سر راه بود را به آتش کشیدند و از انتهای لوله اگزوز بیرون زدند. نتیجه یک خط صد فوتی از آتش و آوار سوزان واحد پیشرانه ویران شده بود.

در آن پایین، موتورخانه اکنون در معرض آب دریا قرار گرفته بود. آب شور از طریق سوراخ 25 فوتی به درون هجوم آورد. در عرض چند ثانیه، بزرگ‌ترین فضای کشتی تا سطح دریا با آب پُر شد. آب با عبور از واشر پاره شده میل گاردان به سمت عقب کشتی روانه شد. سپس از دیواره سوراخ شده به سمت جلو جاری شد و شروع به پُرکردن فضاهای خالی کرد. در عرض تنها چند دقیقه، نزدیک به هجده تُن آب دریا در شکم کشتی چلپ و چلوپ می‌کرد. این امر بار بسیار زیاد و خطرناکی را روی عرشه اصلی قرار می‌داد. هر موجی که عبور می‌کرد، باعث خم‌ شدن آن می‌شد، دقیقاً مثل یک قوطی سودا که مدام خم و راست می‌شود. در نهایت، ممکن بود که زیر فشار فرو بریزد و اگر چنین اتفاقی رخ می‌داد، کشتی نیز در هم می‌شکست و غرق می‌شد.

به ملوانان یاد داده بودند که این کلاس ناوها کشتی‌هایی سه بخشی هستند (یعنی می‌توانند تا سه فضای آب گرفته را تحمل کنند)، ولی این اطمینان وجود نداشت، بخصوص با وجود وزن اضافه‌ای که بعدها در طی بازسازی، به کشتی‌های این کلاس افزوده شده بود. اکنون با توجه به از دست‌دادن تیر اصلی کف کشتی، این ادعای سه بخشی بودن بیش ‌از پیش دور از باور به نظر می‌رسید. با وجود از دست ‌دادن دو بخش بزرگ و در حالی‌ که بخش سوم نیز در حال پُر شدن از آب بود، هیچ‌کس نمی‌دانست که کشتی چقدر بیشتر می‌تواند طاقت بیاورد.

در یک چشم به هم زدن، سلاحی کاملاً قدیمی توانسته بود تا مقاومت ساختاری یک کشتی جنگی ایالات متحده را تقریباً به نصف تقلیل دهد. ساعت‌های زیادی باید می‌گذشت تا خدمه ناو متوجه شوند که کشتی آنها دقیقاً چقدر شکننده شده بود.

در پل فرماندهی و عرشه‌های روباز، خدمه با حیرت به گلوله آتشین که از دودکش اگزوز کشتی فوران می‌کرد، خیره شده بودند. مخلوطی از دود و آتش آسمان بالای دکل رادیویی را شکافت. انفجار، تکه‌های فلز و عایق‌بندی را از داخل دل کشتی کنده بود، آنها را با سوخت آغشته کرده و سپس شعله‌ور کرده بود. اکنون خُرده آوارهای شعله‌ور به اندازه مشت یک انسان روی تمام نقاط کشتی می‌بارید. تعدادی نیز در دریا فرود می‌آمدند و اطراف بدنه خطوطی از بخار با صدای جلز و ولز ایجاد می‌کردند. حریق‌های کوچکی نیز روی رنگ‌ها، شلنگ‌ها، پارچه‌ها و راهروهای قیراندود شده برای جلوگیری از لیز خوردن افراد، ایجاد شدند. جلو عرشه به پایین رفت و سپس بالا آمد و باعث شد تا Bobby Gibson از روی صندلی دید‌بانیش به عقب پرتاب شود. او برای همان لحظه کوتاهی که در هوا معلق بود، فقط می‌توانست آب دریا و جلو عرشه را ببیند. سپس عرشه بالا آمد تا با او برخورد کند و Gibson روی شانه و گردن خود فرود آمد.

در پل فرماندهی، فرمانده متحیر مانده بود. "کشتی به همین سادگی زیر پای من منفجر می‌شود. صدایی کاملاً متفاوت از هر آنچه که قبلاً شنیده بودم، گویی که کشتی از بالای یک ساختمان ده طبقه به پایین پرتاب شده است. نه صدای انفجار یک توپ 155 میلیمتری و نه صدای انفجار یک بمب، فقط بووووووم. همه‌چیز به لرزه درآمد، و آن‌ هم به طرزی کاملاً متفاوت. پاشنه ناو تماماً بلند شد. گلوله آتشین عظیمی از دهانه دودکش اگزوز بیرون جهید، و من آن لحظه به خودم گفتم: «لعنتی! ما یک موتور را از دست دادیم یا کشتی؟ من فکر نمی‌کنم که کسی انتظار این را داشت که ما به یک مین برخورد کنیم.»

یک نفر یک گوشی اعلام داخلی را از جایش برداشت، آژیر سقوط هواپیما(theaircraft crash alarm) را به صدا درآورد و به خدمه اعلام کرد که بالگرد با عرشه برخورد کرده است. Nicholson به مانیتور ویدئویی سیاه و سفید خیره شد. او کاملاً واضح می‌دید که SH-60 روی عرشه پرواز است و پره‌های ملخ آن هنوز در حال چرخش هستند. مدتی طول کشید تا این نفر سکانی متوجه شود که قضیه از چه قرار است. او گوشی را برداشت و اخطار قبلی را تصحیح کرد: "برخورد با مین، برخورد با مین. کشتی با یک مین برخورد کرده است!"

دید‌بانRoberts  که در حال بیرون آمدن از اتاق دید‌بانی بود، به طور خودکار احساس کرد که عرشه کشتی کج شده است (lift)؛ ولی هیچ انحرافی در کار نبود. او از کناره کشتی به پایین نگاه کرد. یک مار دریایی در حال گذر بود. اگر بنا به ترک کشتی بود، تعداد زیادی قایق نجات وجود داشت که در کنیسترهایی به اندازه گالن‌های 55 پوندی جا داده شده بودند و به محض برخورد با آب به‌صورت خودکار باد می‌شدند.

 Roberts دعا می‌کرد که آنها مجبور نشوند تا مهارت‌های دریانوردی و قایقرانی خود را به آزمایش بگذارند. این انفجار، بلندترین صدایی بود که Ted Johnson تا به حال شنیده بود. عرشه آشیانه(the hanger deck) تکان شدیدی خورد و این تکنیسین بدنه همانند یک عروسک پارچه‌ای به هوا پرتاب شد. او روی عرشه زبر و غیر لغزنده افتاد؛ ولی لباس ضخیم مخصوص اطفای حریق او، مقداری از شدت ضربه را کاست.

دود سیاه از دیواره (دهلیز) میانی کشتی برخاست. انفجار، کانال اگزوزی را که بخارات سمی تولید شده توسط توربین‌های گازی را از موتورخانه به دودکش انتقال می‌داد، شکافته بود. این دود آشیانه را کاملاً در بر گرفت و سپس با از کار افتادن توربین‌های گازی در آن پایین، پیشروی آن نیز متوقف شد. Johnson ملوانان اطراف خود را بررسی کرد تا ببیند همگی سالم هستند یا خیر و سپس رفت تا بالگرد را نیز بررسی کند. به نظر سالم می‌رسید؛ ولی پره‌های ملخ به سمت پایین در حال چرخش بودند و موتور نیز ظاهراً خاموش بود. او تا به حال از نزدیک ندیده بود که یک وسیله نقلیه هوایی به زمین بخورد، نتیجه گرفت که این بالگرد قرار نیست به این زودی‌ها جایی برود. پس او خود را جمع و جور کرد و پایین به سمت کابین تعمیراتی شماره5 حرکت کرد. جایی در این مکان حریقی وجود داشت که باید خاموش می‌شد.

در بهداری کشتی، موج انفجار همه چیز را به هوا پرتاب کرد. جعبه‌های آسپرین و بانداژها همه به پرواز درآمدند. برای کسری از ثانیه‌، Rick Raymond ابتدا فکر کرد که توپ‌های کشتی شلیک شده‌اند. سپس او متوجه شد که پزشکیار و هر چیز دیگری که در بهداری قرار داشت، به هوا پرتاب شدند.

 Raymond نوشت: "اینجا بود که ما فهمیدیم به یک مین برخورد کرده‌ایم." برای یک لحظه، همه به یکدیگر نگاه می‌کردند. چه اتفاقی افتاد؟ بعدش چه پیش خواهد آمد؟ سپس من گفتم: «من باید بروم.» و به سمت پایین راهرو دویدم تا یک شلنگ آتش‌نشانی بردارم.

در سالن غذاخوری، گویی زمان برای Lester Chaffin که خود را روی هوا معلق می‌دید و در حال افتادن روی کف عرشه بود، متوقف شده بود. سپس هنگامی که او سعی داشت از روی زمین بلند شود، زمان به حالت عادی بازگشت و او با دقت به دنبال استخوان‌های شکسته ‌گشت. حال او خوب بود؛ ولی کشتی مشخصاً به دردسر افتاده بود. این تکان شدید باعث شده بود تا شیشه محافظ جلوی آشپزخانه کاملاً خرد شود و خرده شیشه‌ها روی کف آبی رنگ اتاق پخش شده بودند. بدتر از آن دودهایی بود که کم‌کم داشتند از دریچه‌های مشبک کانال تهویه بیرون می‌آمدند.

 وظیفه Chaffin به ‌عنوان برقکار گروه تعمیراتی شماره5، شامل چک ‌کردن تجهیزات موجود در کمد برای حریق و اجسام سوختنی و قطع جریان برق به هرچیزی که آتش گرفته بود، می‌شد. او دریچه ورود به بخش موتورخانه را باز کرد و از نردبان پایین رفت. از شانس بد او، عرشه پایینی در حال پر شدن با آب سیاه دریا بود.

Chaffin همتای برقکار خود، Whitley را دید که در صحنه حضور داشت، از اینرو او یک ماسک اکسیژن ویژه آتش‌نشانان را برداشت و سعی کرد وارد موتورخانه اصلی شود، ولی دریچه قفل شده بود. پس او در حالی‌ که از شدت هرج و مرج موجود به خود می‌لرزید، به گروه تعمیراتی برگشت.

Chris Pond به یاد می‌آورد که گویا نیرویی کشتی را بلند کرده، تکان داده و آهسته پایین گذاشته بود. بلندگوهای داخلی به صدا درآمدند. شخصی در حالی ‌که صدایش خِر خِر می‌کرد، گفت: «خسارات را بررسی کرده و به مرکز کنترل صدمات (DC Central) گزارش کنید.»

 Pond به همراه سه نفر دیگر از سمت چپ کشتی به عقب آن دویدند و بیرون دریچه ورودی به سالن غذاخوری، توقف کردند. ستون‌های بخار از درون به خارج تراوش می‌کرد. به او اجازه بررسی بیشتر داده شد و سریعاً یک شلنگ را برداشت. او در میان بخارها قدم گذاشت و توانست منبع آنها را پیدا کند. این بخار بی‌ضرری بود که از سینی‌های مخصوص گرم‌کردن غذا در آشپزخانه برمی‌خاست.

در مرکز کنترل (بازرسی مرکزی یا Central Control)، صدای سایشی باعث شد تا چشمان Walker به‌ سوی Bent برگردد. سپس بووووووم! انفجار همه افراد حاضر را به هوا پرتاب کرد. این اتفاق برای Walker همانند بدترین تصادفی می‌ماند که تا به حال تجربه کرده بود. او خود را از روی کف عرشه بلند کرد و بلافاصله به صفحات آمپر موتور نگاه کرد. دمای مدول‌های توربین‌های گازی داشت سر به فلک می‌کشید. آتش! او سوئیچی را فشار داد تا محفظه‌های توربین‌ها با گاز شعله خاموش‌کن Halon پُر شوند، ولی هیچ اتفاقی رخ نداد.

در عرض فقط چند ثانیه، سنسورهای محفظه‌ها دمایی بالاتر از دو هزار درجه (فارنهایت) را نشان می‌دادند. سپس کنسول کنترل پیشرانه به طور کامل از کار افتاد. از پایین کمر تا سقف، تمامی چراغ‌ها خاموش شدند، صفحات آمپر به نقطه صفر برگشتند و درجه‌های روی نشانگرها همگی پایین آمدند. Walker پشت پنل کنترل الکتریکی جهید، ولی اکثر بخش‌های آن نیز از کار افتاده بود، هرچند هنوز تعداد اندکی از چراغ‌ها چشمک می‌زدند. چه اتفاقی افتاده بود؟ این کنسول‌ها طوری طراحی شده بودند که حتی در صورت قطع کامل برق نیز کار کنند؛ آنها به یک بسته باتری واقع در موتورخانه اصلی متصل شده بودند. این موضوع که هیچ برقی از سیستم تأمین برق بی‌وقفه تولید نمی‌شد بدین معنی بود که اتفاقی بسیار ناگوار در زیر پاهای آنها رخ داده است.  Walker، Brent  و Wallingford تقریباً به طور همزمان گفتند: «لعنتی!»

 

منبع: دریاسالار، دریاداردوم ستاد عبدالله معنوی رودسری ، 1398، ایران سبز، تهران

1398/10/21 10:35:40 169 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
برخورد با مین (4) این گلوله آتشین که هنوز در حال گسترش بود، واشر پلاستیکی دور میل گاردان واقع در دهلیز (دیواره) عقبی کشتی را پاره کرد. گازهای سوزان از این شکاف حلقه‌ای شکل دو فوتی عبور کردند و اتاق کنترل را با دیواری از آتش پُر کردند. این انفجار، درزهای دیواره‌های جلویی را نیز باز کرده و سوراخ‌هایی به اندازه یک توپ بیس‌بال در آنها ایجاد کرد؛ ولی سایر صفحات فلزی بدنه پا برجا ایستادند و نیروی انفجار را درون موتورخانه حبس کردند. فشار همچنان افزایش میافت؛ چرا که حباب گازی که هنوز دمایی معادل چند صد
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015