• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

دلاورمردان روزهای سخت-33


حزب دموکرات دارای فرماندهی بود به نام علیار ایشان که یکی از افسران زبده، جسور و با سواد ارتش قبل از انقلاب بود نامبرده استاد مسلم جنگ‌های چریکی و یکی از اساتید مبرز کمیته تکاور مرکز پیاده، همدوره شهید علی اصغرلو و تحصیلکرده کشورهای اروپایی نیز بود، بعد از انقلاب اسلامی از ارتش جمهوری اسلامی جدا شد و مسئول شاخه نظامی حزب دموکرات کردستان گردید. چون قبل از انقلاب از دوستان صمیمی شهید بود چندین بار رابط به زندان فرستاد و با شهید صحبت کرد.

دفاع مقدس، جنگ تحمیلی، معارف جنگ، شهید صیاد شیرازی، شهدای جنگ تحمیلی، امام خامنه ای

خاطرات سرهنگ وردائی، همرزم شهید علی اصغرلو- بخش دوم

 

 

اوقاتی بسیار سخت و ناگوار بود. من چون دانستیم از این لحظه به بعد دیگر از سرنوشت یکدیگر خبری نخواهیم داشت، ضمناً روش و برخورد هر حزب با اسیران در بند خود فرق می‌کرد و باید پذیرفت که شرف، بینش، سواد، اخلاق و افراط و تفریط در آنان همسوئی نداشت. از جهتی چون ما تا آخرین فشنگمان با آنها جنگیده بودیم، دل پر خونی داشتند. حرف زدنشان با ما فحش‌های رکیک، لگد و با قنداق تفنگ به سر و صورت ما بود و بس. اجازه یک کلمه سخن گفتن به ما نمی‌دادند. بیش از 24 ساعت بود که جرعه‌ای آب و نه لقمه ای نان، نیاشامیده و نخورده بودیم و با آن تن زخمی رمق حرکت کردن هم نداشتیم. شهید علی اصغرلو به همراه 4 نفر دیگر سهمیه حزب دموکرات، من و سه نفر دیگر به حزب کومله، سروان ذوالفقاریان که پاهایش با چند گلوله به شدت مجروح شده بود و به علت خون ریزی شدید در حالت شهید شدن بود، به همراه جناب اینانلو و 3 نفر دیگر سهمیه چریک‌های فدایی خلق شدند.

در این هنگام بود که با چشمان بی رمقمان با همدیگر خداحافظی کردیم.

حزب دموکرات به سمت زندان دولتو، حزب کومله ما را به سمت زندان بیتوش روستایی بین بانه و سردشت (مرز ایران-عراق) و چریک‌های فدایی خلق زندانشان را به منطقه ای نامعلوم که نفهمیدیم کجاست انتقال دادند.

در بین راه که می‌رفتیم متوجه شدیم، ستونی متشکل از لشکر 16 قزوین در حال بازگشایی محور سقز به بانه می‌باشد و فرماندهی محور را شهید بزرگوار ارتش اسلام شهید علی صیاد شیرازی به عهده داشت. ما می دیدیم که ضد انقلاب چطور عجولانه نیروهایش را فراخوان داده بود و حداکثر آنها را جمع آوری و برای جنگیدن و جلوگیری از پیشروی ارتش به سمت بانه اعزام می‌داشت.

به هر حال ما را به زندان بیتوش بردند. حدود 2 ماه از زندانی بودن ما می‌گذشت. یک زندانی جدید که از پیشمرگان مسلمان کرد بود به جمع ما اضافه شد. زندانیان اغلب از نیروهای بسیجی، پیشمرگ‌های کرد طرفدار دولت مرکزی، و سربازانی بودند که در عملیات مختلف به اسارت آنان در آمده بودند.

شهید سرتیپ ابراهیم علی اصغرلو 

با لباس پرش (سقوط آزاد)

زندانی جدید به نام کاک علی پس از چند روز با من رفیق شد، چون من هم اصالتاً کرد کرمانشاهی می‌باشم، تا حدودی خود را به آنان نزدیک می نمودم. ابتدا فکر کردم کاک علی عنصر نفوذی آنهاست و برای مراقبت و شناسائی بیشتر، با ما هم اطاق شده، روزهای اول خیلی با احتیاط با وی صحبت می‌کردم. پس از ده روز با وی بیشتر آشنا و دوست گشته و صحبت و قرار بر فرار از زندان نهادیم. ضمن اینکه با شیوه‌های عصر حجری به درمان جراحاتمان می‌پرداختیم. اگر تقدیر الهی نبود زنده نمی‌ماندیم. سپس با شیوه گریز و فراری که ما از جنگ‌های چریکی داشتیم، به کاک علی گفتم سوراخ کردن دیوار زندان با من و او گفت چون اهل سردشتم و راه‌ها را بلدم هدایت و رفتن از کوره راه‌ها تا سقز با من ، خلاصه عزم را برای فرار جزم کردیم، در کمتر از سه روز با بهره گیری از آبی که برای نوشیدن به ما می‌دادند و استفاده از قاشقی که برای غذا خوردن داشتیم دیوار اطاقمان را از زیر پی سوراخ نمودیم. در نهایت نیمه شب بود که با هزار مصیبت و گربه سان از آن سوراخ به بیرون خزیده و دو نفری به دور از چشم زندانیان فرار کردیم.

در بالای روستای بیتوش رشته ارتفاعی به نام سیر وجود دارد که می‌بایستی آنرا دور می زدیم تا بتوانیم از منطقه خارج شویم. زیرپوش و بیژامه ای (زیر شلواری) مندرس بر تن داشتیم، حدود ده ساعت دور خودمان می چرخیدیم. چون آن روستا برای هردومان نا آشنا بود و به خوبی شرق و غربمان را در ته دره ها که حرکت می‌کردیم نمی توانستیم خوب تشخیص دهیم، لاجرم راه را گم کردیم. ضمناً حزب کومله هم به نیروهایش اطلاع داده بود و در منطقه مسئولیتشان دنبال ما می‌گشتند. متأسفانه حدود ساعت 5 بعدازظهر بود که مجدداً توسط عناصری از نیروهای کومله در حالی که 15 کیلومتر از زندان دور شده بودیم شناسایی شدیم و به دام افتادیم.

در همان محل و به هنگام تعقیب ما را به گلوله بستند که کاک علی با اصابت چند گلوله به سینه اش نقش بر زمین شد و به شهادت رسید. من هم دوباره دستگیر و سرنوشتی وحشتناک تر از بار اول دچار گردیدم.

وجه تمایزی که بین اسرای دربند رژیم عراق و زندانیان احزاب بود، حکایت از عدم پایبندی به هیچ گونه قوانین و مقررات بین المللی بود. چون رژیم بعث عراق نه به صورت ایده آل بلکه در حد ضعیف هم که بود تا حدودی مجبور به رعایت بعضی اصول شناخته بود. لیکن گروهک‌های غیرقانونی سلیقه‌ای و به قولی عشقی برخورد می‌کردند. هرکس را دلشان می‌خواست می‌کشتند و یا هر نوع شکنجه‌ای که به عقل و ذهنشان می‌رسید روا می‌داشتند، در مقابل هیچ سازمانی مسئول نبودند. مثلا اگر در عملیاتی شکست می‌خوردند و کشته‌ای می‌داشتند، به همان تعداد از زندانیانشان و هرکس را که دلشان می‌خواست می‌کشتند، لذا امید به ادامه حیات برای زندانیان امری غیر قابل تصور بود و ماه ها هیچ گونه ارتباطی با خانوادهایمان نداشتیم.

شایان توجه است آن تعداد از دوستان ما که سهمیه چریک‌های فدایی خلق شاخه اکثریت شده بودند، بخت یارشان نمود، چون پس از 2 ماه با دولت در رابطه با تعویض اسرا موافقتی بینشان حاصل شد و متقابلا افراد زندانی را معاوضه نمودند. ولی حزب دموکرات و کومله سر سازش و تعویض نداشتند. متوجه شدیم به دلائلی که احزاب خودشان صلاح میدانستند تبادل و معاوضه اسیر نمی‌داشتند. پس از وارد شدن به زندان دولتو با چهره فرمانده گردان شهید جناب سرهنگ علی اصغرلو روبرو شدم. از یک سو آنقدر خوشحال شدم که به مانند آزاد شدن برایم بود، چون زندگی در اسارت اما با یک فرمانده، دوست صمیمی تا حدودی از فشار روانی می‌کاست. اما از سویی، توهین کردن، کتک زدن و ناسزا گفتن با الفاظ رکیک در مقابل همدیگر برای ما فشار عصبی زائد الوصفی داشت.

20 روز اول من را در داخل توالت زندان نگه‌داشتند و بعد از یک هفته روزی نیم ساعت برای هواخوری من را در جلوی توالت سرپا قرار می‌دادند. پس از 20 روز من را به داخل اطاق عمومی که جناب سرهنگ هم در آنجا بود آوردند. چون حزب در عملیات‌ها و کمین‌هایی که در مناطق تحت اشغال داشت، اسیر می‌گرفت، لذا به اطاق‌های بیشتری نیاز داشتند. برای ساختن اطاق‌های جدید هر روز پتک به دست ما می‌دادند می‌رفتیم در کوه‌های اطراف، سنگ‌های بزرگ را خُرد می‌کردیم و غروب روی دوش گذاشته به زندان می‌آوردیم. آن‌قدر در این زمینه ما را اذیت و فشار کار وارد می‌کردند که کف دست و شانه‌هایمان زخم و پینه زده بود. خصوصاً جناب سرهنگ را بیش از ما اذیت و آزار می‌داشتند، می‌گفتند در آربابا خیلی مقاومت می‌کرد و چند نفر از ما را به شدت مجروح، در نتیجه بعد از 3 ماه با دست و کول ما، زندان دو طبقه شد.

از نکات فراموش ناشدنی که در رابطه با شجاعت و رادمردی شهید علی اصغرلو می‌توان اشاره نمود، بحث و جدال با مسئولین زندان بود. برای مثال در جلساتی که برای تحمیل اراده و عقیده خود تشکیل می‌دادند، بلااستثناء با اساتید آنها و فرماندهان، جدل‌های جدی به عنوان رد مباحث آنها در انظار عمومی سایر زندانیان مطرح می‌نمود. آنان را نوکر امپریالیزم و دست نشانده روس و آمریکا می‌خواند. هرچند که با شکنجه‌های مفرط آنها روبرو می‌شد و یا شکستن سنگ و حمل آن برای ساخت زندان را بیشتر به او محول می‌کردند و در انظار ما به تحقیر او می‌پرداختند، ولی روحیه‌ای شکست ناپذیر داشت و در غیاب آنها به من می‌گفت: آنها می‌خواهند مرا در مقابل نیروهای سپاه، جهاد، بسیج و شماها خُرد کنند تا همکاری با آنان را بپذیرم.

حزب دموکرات دارای فرماندهی بود به نام علیار ایشان که یکی از افسران زبده، جسور و با سواد ارتش قبل از انقلاب بود نامبرده استاد مسلم جنگ‌های چریکی و یکی از اساتید مبرز کمیته تکاور مرکز پیاده، همدوره شهید علی اصغرلو و تحصیلکرده کشورهای اروپایی نیز بود، بعد از انقلاب اسلامی از ارتش جمهوری اسلامی جدا شد و مسئول شاخه نظامی حزب دموکرات کردستان گردید. چون قبل از انقلاب از دوستان صمیمی شهید بود چندین بار رابط به زندان فرستاد و با شهید صحبت کرد.

ایشان به من گفت علیار پیام برایم فرستاده، اگر بیایی به ما پناهنده شوی که به عنوان ضربه برای حیثیت ارتش جمهوری اسلامی محسوب شود (چون میخواهند روی پناهنده شدن من مانور دهند) خود و خانواده ات را به فرانسه که در آن جا قبلاً هم زندگی کرده‌ای می‌فرستیم و زندگیت را تأمین می کنیم. ولی در جواب به آنها گفته ام مرگ در همین زندان و از صبح تا غروب سنگ شکستن با پتک برایم شیرین تر از زندگی و رفاه در غرب است که ننگ پشت کردن به نظام را یدک کش کنم. ده ها بار به من گفت برایم مثل روز روشن است که اینها مرا در همین جا خواهند کشت. شاید کسی نداند ولی میخواهم مردانه بمیرم.

 

منبع: دلاورمردان روزهای سخت، اسدی، احمد، 1394، ایران سبز، تهران

1398/10/10 11:17:10 210 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
حزب دموکرات دارای فرماندهی بود به نام علیار ایشان که یکی از افسران زبده، جسور و با سواد ارتش قبل از انقلاب بود نامبرده استاد مسلم جنگ‌های چریکی و یکی از اساتید مبرز کمیته تکاور مرکز پیاده، همدوره شهید علی اصغرلو و تحصیلکرده کشورهای اروپایی نیز بود، بعد از انقلاب اسلامی از ارتش جمهوری اسلامی جدا شد و مسئول شاخه نظامی حزب دموکرات کردستان گردید. چون قبل از انقلاب از دوستان صمیمی شهید بود چندین بار رابط به زندان فرستاد و با شهید صحبت کرد.
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015