• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
نرم افزارهای کاربردی موبایل
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

خاطراتی از دوستان و همرزمان شهید کشوری (انتشار مجدد)


به مناسبت سالروز شهادت احمد کشوری

خاطراتی از دوستان و همرزمان شهید کشوری

دوستان و به ویژه همرزمان نظامیان به علت حشر و نشر نزدیک و مداومی که در دوران تحصیل باهم دارند، از صمیمی ترین ونزدیکترین یاران هم تلقی می شوند و حتی گاهی خاطراتی را از ایشان به یاد دارند که اعضاء خانواده هایشان هم از آن بی خبرند. از این رو در سالگرد شهادت عقاب تیز پرواز هوانیروز شهید بزرگوار سرلشکر خلبان احمد کشوری خاطرات تعدادی از همرزمان و دوستان ایشان به علاقمندان تقدیم میگردد.

خاطراتی از دوستان و همرزمان شهید کشوری (انتشار مجدد)،جنگ،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق

سرهنگ خلبان مسعود جولائی: از هم دوره های آموزشی شهید کشوری روزهای اول آشنائی شان با شهید کشوری را اینگونه بیان می کند:«روزهای پایانی تابستان 1351 پس از اتمام تحصیلات دبیرستان و اخذ مدرک پایان دورۀ متوسطه، در تکاپوی ادامه تحصیل یا یافتن کاری درست و حسابی بودم. به هرجا سرک کشیدم و هر روزنامه ای را ورق می زدم؛ تا اینکه در لا به لای روزنامه ها، آکهی استخدام هوانیروز را دیدم...

روز بعد به ستاد هوانیروز در خیابان حافظ، کوچۀ ایرج رفتم و دیدم بسیاری از جوانان مشتاق نیز آنجا جمع اند... در بین داوطلبان، یک جوان شمالی بود که مثل همۀ ما به عشق پرواز و یافتن کار آنجا بود. او وقار و جذبه خاصی داشت. جلو رفتم و سلام کردم. قبل از اینکه خودم را معرفی کنم با ادب و تواضع اما با صلابت گفت: « سلام، احمد کشورری هستم.» سپس من و او در مسیر بازگشت تا خانۀ دائی ایشان در خیابان فرزانه هم مسیر شدیم. ارتباط ما کم کم بیشتر شد و رنگ و بوی دوستی گرفت... سرانجام آزمایش های مختلف انجام و بیشتر داوطلبان حذف شدند و با توجه به نتیجه آنها، باقیماندۀ افراد به دو دستۀ خلبانی و فنی تقسیم شدند. بلافاصله چهل نفر برای رستۀ فنی مشغول آموزش شدند و ما هفت نفر که برای خلبانی پذیرفته شده بودیم، پس از چند روز بلاتکلیفی، سرانجام وارد پادگان 06 تهران شدیم و آموزش را آغاز کردیم...گروه هفت نفرۀ خلبانی همه از بچه های با هوش و ذکاوت بودند و بیشتر آنان در دانشگاههای تهران، شیراز و ..و قبول شده بودند. جالب اینکه اگر طبق معمول دوران آموزشی به یک نفر بازداشتی می دادند، شش نفر دیگر تقاضای ماندن کنار او می کردند و این همدلی ها موجب تعجب و حتی حسد بعضی ها می شد. احمد هم در این گلستان گل سرسبد بود.»
احمد روزی فقیری را به خانه می برد و برای مدتی از او پذیرائی کرده و ظرف میوه ای را نزد او می گذارد. وقتی می بیند که آن مرد با ولع و حسرت به میوه ها نگاه می کند، از این همه فقر مردم غمی بر دل احمد می نشیند. آنچنان که بعدها می گفت: « نزدیک بود از نگاه پر حسرت آن مرد شاهرگم پاره شود.» از آن پس با اینکه بخش اعظم حقوق خود را خرج فقرا می کرد، باز هم از خرید میوه امتناع می کرد مگر آنکه مجبور به خرید میوه می شد.
سرتیپ خلبان رحمان قضات:«احمد کشوری فردی هنرمند، خوش فکر و خلاق بود. روزی با کاغذهای رنگی، بالگردی را طراحی کرد و روی دیوار آسایشگاه چسباند که بعدها آرم و نماد هوانیروز شد. به طوریکه فرماندهان و همۀ کارکنان مرکز پیادۀ شیراز هنگام ورود به آسایشگاه، با دیدن طرح، متوجه می شدند در آسایشگاه خلبانان هستند.»
سرهنگ خلبان حمیدرضا آبی: با احمد از سال 1353 که در مرکز پیادۀ شیراز، دوره های مقدماتی و عالی را می گذراندیم، آشنا شدم. با او هم پرواز بودم و تا حدود زیادی او را می شناختم. با همۀ شوخ طبعی ها و چهرۀ شاداب و هنری  که داشت، نسبت به مسائل مذهبی و عقیدتی توجه خاص و به عبارتی وسواس داشت...به همین خاطر اهل تقید و تعهد بود. با جو حاکم در آن زمان و نزدیک بودن مرکز آموزش خانم ها با آقایان، از آنجا که بسیاری از خانم ها حجاب را رعایت نمی کردند، هرگز به طرف آنها نمی رفت و به همه توصیۀ اکید می کرد که آنجا نروید، چون گناهی بزرگ است و موجب ناخشنودی خداست.
سرهنگ خلبان عیسی ممدوحی: هنگامی که در پایگاه کرمانشاه خدمت می کردم، یکی از افسران خلبانی که مورد توجه همه بود، ستوان دوم احمد کشوری نام داشت. پس از چندی او را به پست مهندسی منتقل کردند و آن افسر درستکار و جوان، مأمور خرید شد تا نیازمندی های پست مهندسی را از بازار تهیه کند. او هر روز با سر و وضع مرتب و با یک کیف دستی در محل خدمت حاضر می شد. با اینکه اولین تجربه اش بود، با دقت خاصی کارش را انجام می داد. رئیس و همۀ گروه مهندسی از حسن انجام وظیفه اش راضی بودند و صداقت و دقت نظرش را می ستودند... اما پاکی و صداقت احمد بر دیگران گران می آمد و آزارشان می داد تا اینکه پس از چند ماه انجام وظیفۀ خالصانه، به بهانۀ بهره گیری از توان فنی اش در جای دیگر، او را برکنار کردند.
فنی هوائی محمد نیک رهی: وقتی مأمور خرید قبلی را کنار گذاشتند، من جانشین او شدم. چون تجربۀ این کار را نداشتم به همان جاهایی می رفتم که افسر قبلی، ستوان دوم احمد کشوری می رفت. به هر کجا می رفتم و با هر کسی برخورد می کردم، آنچه می شنیدم تعریف و تمجید از خصوصیات اخلاقی و درستکاری و راستی او بود... سپس با او آشنا شدم و بعد از آن به گفتار مردم در مورد او اعتماد کامل پیدا کردم. یک روز پیش ما آمد و گفت: « بچه ها من صندوق اعانه ای درست کرده ام، هر کس هر چقدر که دلش می خواهد کمک کند.» با توجه به سابقۀ درخشانش همگی قبول کردند... بعدها از محل این صندوق مجلۀ مکتب اسلام می خرید و بین بچه ها تقسیم می کرد تا دانش دینی همکاران و دوستان ارتقا پیدا کند و از باقیماندۀ پول برای فقرایی که قبلاً شناسائی کرده بود، آذوقه و دیگر مایحتاج زندگی تهیه می کرد... در یک شب بهاری ساعت ده شب بود که احمد با یک پیکان جوانان فیروزه ای رنگ جلوی منزل ما آمد. لباسم را پوشیدم و رفتم. خودرو پر از بسته هایی بود شامل برنج، روغن و غیره که از قبل آماده کرده بود. به راه افتادیم و پس از طی مسافتی، به «تازه آباد» کرمانشاه یکی از روستاهای بسیار محروم منطقه رسیدیم. در هر خانه ای را که می زد صاحب خانه را با نام صدا می کرد... داخل یک کوچۀ گل آلود در انتهای روستا، خانه ای با دیوار کاه گلی و در چوبی کوچکی قرار داشت. احمد صاحب خانه را به اسم صدا زد. گفتم: « این دیگر کیست و چه کاره است؟» گفت: « این بندۀ خدا قبلاً چای و دارچین می فروخته ولی مدتی است که  نابینا شده و نمی تواند کار کند.» پس از دادن بستۀ آذوقه و پول به آنها ـ سال 1356 که هنوز حرفی از انقلاب نبود ـ در مقابل تشکرهای فراوان آنها می گفت: «این پول ها از طرف آیت الله خمینی از مراجع بزرگ شیعه در خارج از کشور به شما می رسد.»
خلبان احمد سیفعلی: یاری رسانی احمد به مردم همه جانبه بود. به عنوان مثال پیر مرد فقیری بود که فرزندی نداشت و از قضا مریض هم بود. یک روز آن پیرمرد را کول می کند و با خودرواش او را به میدان شهرداری کرمانشاه می برد. چون مطب پزشک داخل کوچه ای باریک و بلند بود که امکان عبور خودرو نداشت بنابراین، پیرمرد را در شلوغ ترین مکان کرمانشاه به پشت می گیرد و نزد پزشک می برد و پس از معاینه دوباره به همان شکل به منزل برمی گرداند. با توجه به موقعیت و جو آن زمان نظامی ها، به ویژه خلبانان که تعدادشان انگشت شمار بود، از این اعمال هیچ ابائی نداشت و کسر شأن خود نمی دید.
منبع: کتاب چای آخر ـ مسعود آب آذری ـ نشر آجا ـ 1389

 

 

 

 

1392/9/17 474 0
قسمت ارائه دهنده: پایگاه اطلاع رسانی
تویضیحات در موتور جستجو
به مناسبت سالروز شهادت احمد کشوری خاطراتی از دوستان و همرزمان شهید کشوری دوستان و به ویژه همرزمان نظامیان به علت حشر و نشر نزدیک و مداومی که در دوران تحصیل باهم دارند، از صمیمی ترین ونزدیکترین یاران هم تلقی می شوند و حتی گاهی خاطراتی را از ایشان به یاد دارند که اعضاء خانواده هایشان هم از آن بی خبرند.
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015