• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
نرم افزارهای کاربردی موبایل
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

توپخانه در سد و تثبیت متجاوز (42)


عملیات 23 مهر 1359

عملیات 23 مهر 1359، اولین حملۀ کلاسیک رزمندگان ما در منطقۀ عمومی دزفول بود. شب شروع عملیات، هم از نظر اضطراب و نگرانی و هم از نظر شوق و دیدن فردا، خواب به چشم من و بیشتر هم‌قطارانم نیامد. تاکنون ما در جنگی شرکت نکرده بودیم؛ تمرین‌های جنگی ما در گذشته را تمرین‌های پاسگاه فرماندهی گوناگون روی کاغذ و دشمنان خیالی تشکیل می‌دادند که در مقایسه با جنگ واقعی نمی‌توانستند چندان ارزشمند باشند.

جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ

به هر حال با شروع آتش تهیۀ سنگین توپخانۀ لشکر21 حمزه و گروه55 توپخانه، رأس ساعت تعیین شده که حدود 12 گردان توپخانه در آن شرکت داشتند، یگان‌های رزمی لشکر 23 حمزه تک خود را آغاز و به ادامۀ عملیات پرداختند. تک در یک محور اصلی و دو محور جانبی (فرعی)، برای پوشش تک اصلی، طرح‌ریزی شده بود. هدف اصلی، بعد از عبور از تنها پل موجود (پل نادری) روی رودخانۀ کرخه، پیشروی به طرف غرب و رخنه به داخل موضع دشمن و انهدام آن در اطراف جادۀ دزفول- عین‌خوش بود. رودخانۀ کرخه به‌عنوان خط عزیمت تعیین شده بود. یگان‌های زرهی دشمن در سراسر دشت عباس مستقر بودند. قرار بود در صورت موفقیت نیروهای خودی در مرحلۀ یکم عملیات، برای عقب راندن دشمن از مناطق اشغالی، طرح‌های دیگری اجرا شود. در ساعات اولیۀ نبرد، تک یگان‌های مانوری خودی با سرعت و بیش از آهنگ یک تک معمولی و پیش‌بینی شده ادامه یافت. از درخواست‌های آتش دیده‌بانان جلو که همراه با گروهان‌های پیاده و تانک به جلو هجوم می‌بردند، به‌وضوح مشخص بود که از دقایقی دیگر روی نقاط درخواستی دیده‌بانان، امکان اجرای آتش از مواضع اشغالی گردان‌های کمک مستقیم مقدور نخواهد بود. درخواست آتش از سایر گردان‌های توپخانۀ لشکر و گروه توپخانه نیز مستلزم هماهنگی‌های لازم و پیچیده بود؛ چون برخی از آنها به درخواست دیده‌بانان خود پاسخ می‌دادند و در حال تیراندازی بودند و یا به آنها از قبل برای اجرای آتش در مناطق دوردست هدف‌های مناسبی داده شده بود. اما به هر وسیله‌ای بود، تا این مرحله به درخواست‌های آتش یگان‌های مانوری در حین تک، پاسخ داده می‌شد.

حدود سه ساعت بعد از شروع تک، پیامی به‌صورت رمز، به این مضمون از فرمانده توپخانۀ لشکر دریافت شد: «عقاب در آشیانه نشست.» معنی این پیام، تصرف و اشغال هدف توسط یگان مأمور تک اصلی در مرحلۀ یکم عملیات بود. با دریافت این چند کلمه، خوشحالی زیادی در قرارگاه حکم‌فرما شد. فرماندۀ توپخانۀ لشکر و افسر عملیات لشکر در داخل یک نفربر زرهی، همراه فرمانده لشکر21 حمزه، پا به پای تک اصلی در منطقۀ هدف، ناظر فعالیت و پیشروی یگان‌های تک‌ور بودند.

به‌محض اطلاع از تصرف هدف توسط نیروهای خودی، برای امکان تحکیم هدف، شروع به تیراندازی روی آماج‌های آن سو و جناحین هدف اقدام شد تا نیروهای مانوری ما فرصت کندن سنگر و تحکیم موضع اشغالی برای رویارویی با پا تک احتمالی دشمن را داشته باشند. همچنین تصمیم گرفته شد که به یگان‌های توپخانۀ تقویتی گردان‌های کمک مستقیم تیپ درگیر، دستور جابه‌جایی و اشغال مواضع در نزدیکی نیروهای رزمی ابلاغ شود؛ چون این یگان‌های آتش هنوز از پل نادری به طرف غرب پیشروی نکرده و کماکان در قسمت شرقی رودخانۀ کرخه مستقر بودند که در حال حاضر، دشمن خارج از حداکثر برد جنگ‌افزارهای این یگان‌ها قرار داشت.

هم‌زمان با اجرای این دستور جابه‌جایی، یک مرتبۀ دیگر صدای فرمانده توپخانۀ لشکر از بی‌سیم شنیده شد. او ضمن معرفی خود به رمز، درخواست آتش روی نقاطی را می‌کرد که کاملاً مفهوم نشد. دلیل نامفهوم و نامشخص بودن این پیام، این بود که در آنِ واحد، سه افسر سرنشین نفربر زرهی پاسگاه فرماندهی (فرمانده لشکر، فرمانده توپخانۀ لشکر و رئیس رکن سوم لشکر) از تنها بی‌سیم مستقر روی وسیلۀ مزبور که درواقع پاسگاه فرماندهی لشکر بود، استفاده می‌کردند و هر کدام سعی در ابلاغ سریع پیام‌های خود به یگان‌های تابعه داشتند. وقتی من با بی‌سیم از فرمانده توپخانۀ لشکر درخواست کردم که پیام مفهوم نیست و آن را به‌وضوح اعلام کند، تا چند لحظه موفق به دریافت جواب نشدم؛ چون افسر عملیات لشکر یا احتمالاً فرمانده لشکر با همان بی‌سیم، در حال مخابره پیامی به زیردستان خود بودند.

لازم به توضیح است که در جداول سازمان و تجهیزات یگان‌های ارتش، مسلماً برای هر یک از چنین فرماندهان عمده و مهم، باتوجه به نوع و رستۀ یگان مربوطه، نفربر زرهی و یا حداقل یک خودرو سبک به‌عنوان پاسگاه فرماندهی متحرک در نظر گرفته شده که حتماً به بی‌سیم و سایر وسایل ارسال و دریافت پیام مجهز است. اما سه افسر یاد شده، شاید به‌منظور صرفه‌جویی یا پیش‌بینی خطرات احتمالی و با این نیت که سه وسیله آسیب‌پذیرتر از یک وسیله است و از همه مهم‌تر اینکه خواسته باشند همگی در یک محل باشند تا هماهنگی‌ها سریع‌تر انجام شود، اقدام به استفاده از یک نفربر زرهی پاسگاه فرماندهی مشترک را کرده بودند که گمان می‌کنم مجهز به سه دستگاه بی‌سیم مستقل (برای هر کدام یک بی‌سیم) نبوده و برای کنترل یگان‌های مربوطه و ارسال دستورهای خود، از تنها بی‌سیم موجود استفاده می‌شده است. به این ترتیب، هرگاه یک نفر از آنها می‌خواست پیامی ارسال کند، مجبور بود صبر کند تا ارسال پیام شخص قبلی به پایان برسد و سپس با تغییر فرکانس، مدتی برای برقراری ارتباط وقت صرف کند. باید اضافه کنم که علاوه‌بر این اشکال، به‌علت نزدیکی این وسیلۀ ارتباطی به دشمن و پخش پارازیت روی امواج رادیویی از جانب دشمن، ارسال و دریافت به‌طور واضح ممکن نمی‌شد. من خودم دو یا سه بار روی باند فرکانس مربوطه، مزاحمت‌های دشمن به زبان عربی و پخش موسیقی و از این قبیل تداخل‌های مشابه را شاهد بودم.

به هر ترتیب بود، بعد از لحظاتی پیام به‌طور آشکار از فرمانده توپخانۀ لشکر دریافت شد. موضوع پیام این بود: «روی چند مختصات ارائه شدۀ زیر آتش سنگین اجرا و تا دستور بعدی تیراندازی را ادامه دهید.» سپس مختصات مورد نظر داده شد. وقتی موقعیت مربوط به آماج‌های اعلام شده را روی طرح تیر بردیم، از تعجب و ترس نفس‌ها در سینه حبس شد؛ زیرا نقاط مورد نظر درست محل‌هایی بودند که لحظاتی پیش اشغال آن توسط یگان‌های مانوری خودی که درواقع هدف اصلی عملیات بود، مورد تأیید واقع شده بود. من چاره‌ای جز این نداشتم که بلافاصله مختصات یاد شده را به چند آتشبار تیر توپخانه ارسال کنم؛ ولی بسیار تأکید کردم که اجرای این آتش‌ها «به فرمان من» باید باشد، چون اطمینان از صحت مختصات یاد شده نداشتم. در این لحظه دوباره از فرمانده توپخانۀ لشکر، چگونگی را استفسار و اضافه کردم که به نظر ما مختصات ارسالی صحیح نیست؛ چون «عقاب در آشیانه نشسته است.» جواب خیلی سریع و صریح او این بار بر بهت و حیرت ما افزود؛ او بدون رمز اعلام کرد: «بابا چه آشیانه‌ای؟ بدون فوت وقت روی مختصات ارائه شده قبلی خیلی سریع شروع به تیراندازی کنید. یگان‌های ما در حال عقب‌نشینی هستند. دشمن اقدام به پاتک کرده و در مختصات یاد شده مستقر شده است. من هرچه سریع‌تر خودم را به قرارگاه می‌رسانم تا زودتر تصمیم‌های جدی دیگری اتخاذ شود.» به این ترتیب متأسفانه خوشحالی چند دقیقه پیش ما چندان دوامی نیاورد.

دیگر تردیدی باقی نمانده بود، خیلی سریع یگان‌های توپخانه یاد شده روی نقاط مزبور شروع به تیراندازی کردند و تا ساعت‌ها این تیراندازی ادامه یافت، تا اینکه کلیۀ نیروهای رزمی لشکر با دادن تلفات و خسارات نسبتاً سنگین که شامل تعداد قابل‌ملاحظه‌ای تانک بسیار پیشرفتۀ از نوع چیفتن بود و در روی جادۀ دزفول- دهلران، نزدیکی سه‌راهی قهوه خانه، مورد اصابت موشک‌های ضد تانک دشمن قرار گرفته و زمین‌گیر شده بودند، از پل نادری گذشته و در همان مواضع قبلی که سحرگاهان از آن اقدام به تک کرده بودند، مستقر شدند.

 پس از مدتی فرمانده توپخانۀ لشکر در قرارگاه حضور یافت و گفت: «عقب‌نشینی یگان‌های مانوری لشکر به‌قدری تأسف‌بار و خارج از قواره بود که همگی سراسیمه می‌خواستند در یک لحظه از روی پل منحصربه‌فرد نادری بگذرند و بدون رعایت نظم و انضباط و توجه به دستورهای فرماندهان و توصیۀ آنها، هر واحد به ابتکار خود می‌خواست این عمل را انجام دهد، کسی ملاحظۀ دیگری را نمی‌کرد. اگر نیروهای عراقی مبادرت به ادامۀ پاتک کرده بودند و یگان‌های ما را تعقیب می‌کردند و یا قبلاً روی پل نادری ثبت تیر کرده و عناصر آن را برای تیراندازی در دست داشتند، موقع عبور یگان‌های ما از پل نادری که ترافیک سنگینی ایجاد شده بود، اقدام به اجرای آتش سنگین می‌‌کردند و تلفات و خسارات وارده بر لشکر به ده برابر افزایش می‌یافت.

این شکست، اولین تجربۀ تلخ و آموزنده برای من و تمامی رزمندگان شرکت‌کننده در این عملیات عجولانه بود و درس عبرتی شد که اولاً به قول شاعر:

دانی چه گفت زال به رستم گُرد  دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد

ثانیاً لازم است از طرح‌ریزی و اجرای شتاب‌زده و نسنجیده، نظیر این عملیات، جداً اجتناب کرد؛ زیرا نتیجه‌ای جز شهادت و زخمی‌شدن عده ای از کارکنان شرکت‌کننده و ایجاد یأس و ترس در افراد سالم باقی‌مانده و از بین رفتن بی‌ثمر سلاح و تجهیزات با ارزش و به‌هدر رفتن مهمات که با صرف میلیاردها تومان از ثروت ملی فراهم شده، عاید نخواهد شد. بدتر از همه اینکه اقدام به این نوع عملیات‌های «نیم‌پز»، حس خود بزرگ‌بینی و غرور بی‌جا را در دشمن به‌وجود می‌آورد.

 

درسی که از این عملیات گرفته شد

این عملیات بدون نتیجه، سر آغاز تحول تازه‌ای در کلیۀ جبهه‌های نبرد بود. به این صورت که قبل از اقدام به هر عملیات، به‌ویژه عملیات آفندی، ابتدا باید زمین منطقۀ عملیات و دشمن پیش رو را شناخت، سپس اقدام به تثبیت کامل دشمن کرد و در نهایت، بر مبنای واقعیات، طرح‌ریزی‌های لازم را صورت داد. همچنان که پس از پایان این عملیات ناموفق، اقدامات لازم به‌منظور شناخت بیشتر دشمن در منطقه توسط عناصر لشکر21 شروع شد و پس از شناسایی‌های لازم، اقدام به طرح‌ریزی‌های دقیق شد که نتیجۀ آن در ماه‌های بعد، تلافی این عدم موفقیت را کرد.

 

بهرهبرداری فوری از تجربیات حاصله

من که در تاریخ 11/7/1359 به این مأموریت اعزام شده بودم، در تاریخ 7/8/1359 بنا به درخواست فرمانده مرکز آموزش توپخانه و تصویب فرمانده نزاجا به اصفهان برگشتم. با این هدف که سایر هم‌قطاران عزیز من که در مشاغل استادی دانشکده‌های توپخانۀ صحرایی و پدافند هوایی مشغول انجام وظیفه بودند نیز به جبهه‌های نبرد  اعزام شوند و در این آوردگاه که شاید در عمر خدمتی هر نظامی کمتر اتفاق بیفتد، تجربۀ عملی کسب کنند. همان‌طور که گفتم، در این مأموریت 27 روزه، من به اندازۀ یک عمر تجربه به‌دست آوردم؛ تجربه‌ای که با طی دوره‌های مختلف برای کسب علوم نظامی و همچنین ارائۀ دروس نظری و عملی در کلاس‌های درس در زمان صلح، قابل مقایسه نبود. در بازگشت از این مأموریت، من با ادغام اندوخته‌های کلاسیک و نظری سالیان قبل خود و تجربیات به‌دست آورده طی این چند روز، در طرح درس‌های خود، درباره نحوۀ کاربرد یگان‌های توپخانه، بازنگری و تغییرات عمده ایجاد کردم.

باتوجه به اینکه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، کلاس‌های درس دانشکده‌های توپخانه (صحرایی و پدافند هوایی) به‌صورت تعطیل درآمده و در اول مهر 1359 با شروع جنگ تحمیلی این کلاس‌ها دوباره کار خود را از سر گرفته بودند، فرصت بسیار مناسبی بود تا آموزش‌ها با استفاده از تجربیات حاصل از جنگ تحمیلی توأم شود. نتیجۀ این امر، ارائۀ آموزش بهتر و منطقی‌تر، به‌خصوص برای افسران دوره‌های عالی و مقدماتی بود. به این ترتیب مرکز آموزش توپخانه می‌توانست گام‌های مؤثرتری در جهت ایجاد تحول ژرف در امر آموزش فرزندان رستۀ توپخانه بردارد و آنها را برای ادامۀ نبرد در مقابل دشمن خصم و بیرون راندن او از کشور عزیزمان، هرچه بهتر آماده سازد.

 

منبع: توپخانه در سد و تثبیت متجاوز، نجفی راشد و همکاران، محمد، 1396، ایران سبز، تهران

1397/9/10 11:11:14 14 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
عملیات 23 مهر 1359، اولین حملۀ کلاسیک رزمندگان ما در منطقۀ عمومی دزفول بود. شب شروع عملیات، هم از نظر اضطراب و نگرانی و هم از نظر شوق و دیدن فردا، خواب به چشم من و بیشتر هم‌قطارانم نیامد. تاکنون ما در جنگی شرکت نکرده بودیم
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015