• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
نرم افزارهای کاربردی موبایل
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

توپخانه در سد و تثبیت متجاوز (40)


همان شب من موافقت دوستان را به این نکته جلب کردم که برای اجرای دستور فرمانده نیروی زمینی، نیاز به اعزام گروه نیست و یک نفر هم می‌تواند از هوا موضع احتمالی آتشبار توپخانۀ دشمن را شناسایی و در صورت وجود چنین یگانی، موقعیت تقریبی آن را روی نقشه مشخص کند. به هر حال با جلب رضایت اعضای گروه، من داوطلب شدم که بار اول به‌تنهایی این مأموریت را انجام دهم و اگر در آینده نظیر چنین مأموریت‌هایی به مرکز پشتیبانی آتش ارجاع شد، دوستان دیگر به انجام آن بپردازند.

جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ

 

بخش دوم: مرحلۀ سد و تثبیت متجاوز، سرشار از درسها و تجربیات آموزنده برای رستۀ توپخانه بود

نویسنده: سرهنگ توپخانه عبدالله رشیدنجفی

 

خاطراتی درخصوص عملکرد توپخانه در مقابل تهاجم سراسری ارتش عراق

 در جبهه‌های میانی و شمالی منطقۀ عملیاتی جنوب

مقدمه

چند روز بعد از تهاجم سراسری ارتش متجاوز عراق و ورود نیروهای نظامی رژیم مزدور بغداد از مرزهای مختلف به داخل خاک پاک ایران اسلامی که با رعایت یکی از اصول جنگ، یعنی اصل غافل‌گیری همراه بود، یگان‌های مستقر در پادگان‌های نواحی داخلی کشور خیلی سریع به طرف جبهه‌های مختلف مورد تجاوز گسیل شدند. یگان‌های دو گروه عمده و بسیار مهم مستقر در پادگان اصفهان؛ یعنی گروه44 توپخانه و گروه55 توپخانه نیز اولی به سمت منطقۀ عملیاتی غرب (کرمانشاه) و دیگری به سوی جنوب (اهواز) اعزام شدند.

 

ورود به اندیمشک

قرارگاه گروه 55 توپخانه و یگان‌های سازمانی آن که طی چندین ستون به‌وسیلۀ قطار عازم اهواز بود، در ایستگاه اندیمشک مجبور به توقف شد. سرهنگ احمد وکیلی فرمانده گروه 55 توپخانه، باتوجه به وخامت اوضاع منطقه و درخواست مقامات محلی و اینکه تعدادی از یگان‌های گروه در منطقۀ عمومی دزفول مستقر بودند، چون می‌خواست از محل مأموریت خود مطلع شود، از ایستگاه اندیمشک با مقامات لشکر در اهواز و دزفول تماس گرفت که بعد از گفت‌وگوهای بسیار، قرار شد گروه در جبهۀ نبرد دزفول به‌کار گرفته شود. به این ترتیب کلیۀ پرسنل، جنگ‌افزارها و تجهیزات همراه ستون در ایستگاه راه‌آهن اندیمشک از قطار پیاده و به حوالی اطراف رودخانۀ کرخه رهسپار شدند و خیلی سریع اقدام به اشغال موضع کردند.

 

اعزام افسران منتخب مرکز آموزش توپخانه به منطقۀ عملیاتی جنوب

از قرار معلوم، پس از استقرار یگان‌های گروه 55 توپخانه در منطقۀ مورد اشاره، فرمانده گروه از قرارگاه عملیاتی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران که در پادگان دزفول مستقر بود و همچنین فرمانده محترم نیرو که به‌طور مرتب به قرارگاه گروه سرکشی می‌کرد، درخواست اعزام چند نفر افسر برای ادارۀ مرکز هماهنگی پشتیبانی آتش و کنترل مؤثر آتش یگان‌های زیر امر خود در چنین شرایط اضطراری و مهم از مرکز آموزش توپخانه را می‌کند که مورد موافقت فرمانده قرار می‌گیرد. در اجرای دستور فرماندهی نیرو، مرکز آموزش توپخانه افسران مشروحۀ زیر را تعیین و در تاریخ 11/07/1359 به اهواز اعزام کرد:

- سرگرد توپخانه پرویز زمانی

- سرگرد توپخانه منصور مرادی‌پور

- سرگرد توپخانه عبدالله رشیدنجفی

من (نویسنده) به‌اتفاق دو نفر افسران یاد شدۀ بالا، به‌وسیلۀ یک فروند هلی‌کوپتر شنوک که کارکنان و تجهیزات مورد نیاز پایگاه عملیاتی هوانیروز مسجد سلیمان را حمل می‌کرد، از اصفهان به طرف اهواز رهسپار شدیم. دقایقی بعد از فرود هلی‌کوپتر در روی رمپ فرودگاه مسجد سلیمان؛ در حالی که کارکنان در حال پیاده کردن وسایل و تجهیزات بودند و هلی‌کوپتر در حال سوخت‌گیری بود، فرودگاه توسط یک فروند هواپیمای جنگندۀ دشمن از نوع میگ 23 مورد حملۀ هوایی قرار گرفت. خوشبختانه راکت پرتاب شده و گلوله‌های تیرباری که از هواپیما شلیک می‌شد، از بالای سرِ ما، هلی‌کوپتر و تانکر بنزین گذشتند و بنابراین به کسی آسیبی نرسید. گفتنی است که هواپیمای مزبور به‌قدری به زمین نزدیک بود که به‌راحتی می‌شد آن را با تفنگ و حتی اسلحۀ کمری مورد هدف قرار داد. جالب آنکه وقتی فرمانده پایگاه، سراسیمه از پناهگاه خود خارج و به تنها خدمۀ تیربار 7/12 میلی‌متری مستقر در پایگاه دستور شلیک داد، خدمۀ بیچاره، بعد از کمی تلاش، گفت: «قربان گلوله در لوله گیر کرده است.» هم‌زمان یک فروند هواپیمای جنگندۀ خودی در آسمان ظاهر و با هواپیمای جنگی دشمن درگیر شد. به این ترتیب ما تازه متوجه شدیم که تنها شانس و اقبال ما نبوده که خلبان دشمن نتوانسته است درست هدف‌گیری کرده و ما را مورد اصابت قرار دهد؛ بلکه با اطلاع از وجود هواپیمای خودی در آسمان بالای سرش، سراسیمه می‌خواسته مأموریت خود را به هر نحوی که شده انجام دهد و هرچه زودتر منطقه را ترک کند. لحظاتی بعد از این استقبال گرم و آتشین دشمن، به طرف اهواز پرواز کردیم.

 

اقدامات گروه سه نفرۀ اعزامی در اهواز

به‌محض ورود به اهواز، خود را به ستاد لشکر92 زرهی معرفی کرده و منتظر صدور دستور و تعیین تکلیف شدیم. اگر بخواهم تمام مشاهدات عینی خودم را در حین انجام وظیفه در چنین مأموریت‌هایی بیان کنم، هر یک از آنها یک کتاب حجیم خواهند بود؛ بنابراین سعی می‌کنم آنچه را که با رستۀ توپخانه و حرفه و تخصص من به‌دلایلی بی‌ارتباط نیست، به رشتۀ تحریر درآورم.

به هر حال با مشاهدۀ اوضاع نابسامان ستاد لشکر92 زرهی و حرکات غیرمتعارف افسران، درجه‌داران و غیرنظامیان بی‌شماری که به‌اصطلاح قرار بود برای جلوگیری از پیشروی بیش از حد ارتش متجاوز عراق و عقب راندن آنها از خاک مقدس کشور، در مراحل بعدی، اقدام به طرح‌ریزی و اجرای مأموریت کنند، متأسف و حیرت‌زده شدم؛ زیرا همه در یک حالت بهت و سراسیمگی و بدتر از همه بلاتکلیفی فرو رفته و بدون هدف مشخصی داخل سالن و اتاق جنگ و سایر اتاق‌ها در حال رفت و آمد بودند. تلفن‌ها دایماً در حال زنگ زدن و کارکنان در حال مکالمه بودند، ولی کار مشخصی انجام نمی‌شد. در محوطۀ ستاد لشکر و قسمت بیرونی آن تعدادی از دانشجویان دانشکدۀ افسری نیروی زمینی را که نمی‌دانم به چه دلیل از تهران به اهواز اعزام شده بودند، وادار به کندن سنگر انفرادی کرده و به وظایفی از قبیل نگهبانی و امربری واداشته بودند. از طرفی، هیچ کس از ما نمی‌پرسید که برای انجام چه مأموریتی به اینجا اعزام شده‌اید و یا اصلاً چه کسی شما را به اهواز خواسته است؟

دو روز گذشت، ولی نه از مأموریت خبری شد و نه کسی از ما سؤالی کرد. شب روز سوم که فرمانده لشکر92 زرهی حین بازدید و گشت شبانه به‌طور تصادفی به محل استراحت ما آمده بود، با دیدن ما تعجب کرد. زیرا اصلاً از وجود ما و علت اعزام ما به اهواز خبر نداشت و وقتی با سؤال ما که «جناب سرهنگ، منظور از حضور ما در لشکر92 زرهی چیست و ما تا کی باید بلاتکلیف باشیم؟» مواجه شد، پرسید: «باتوجه ‌به تخصص شما، در این شرایط بحرانی فعلی، چه‌کار مثبتی می‌توانید برای لشکر انجام دهید؟» به او جواب داده شد: «شما ما را به توپخانۀ لشکر معرفی کنید، فرمانده توپخانه لشکر هر مأموریتی را به ما ارجاع نمایند که از قدرت و توان ما خارج نباشد، با مشورت او انجام خواهیم داد.»

خلاصه، صبح روز بعد به قرارگاه توپخانۀ لشکر که زیاد دور از اهواز هم نبود رفتیم و پس از معرفی خود، محل تقریبی گسترش یگان‌های توپخانۀ لشکر را از مسئولان أخذ و با تحویل گرفتن طرح تیر و وسایل هدایت آتش از آتشبار ارکان توپخانۀ لشکر، مختصات مواضع آتشبارها، یگان‌های مانوری خودی و محل‌های دیده‌بانان جلو و نیز مواضع احتمالی توپخانۀ دشمن را با تماس با رکن 2 لشکر و توپخانۀ لشکر روی طرح تیر بردیم و بین ما یک هماهنگی نسبی در تیراندازی یگان‌های توپخانه و تخصیص آماج‌های مناسب برای جنگ‌افزارهای خودی حاصل شد. به جمع ما افسر دیگری هم از مرکز آموزش پشتیبانی تبریز به نام سروان توپخانه سیدمهدی شجاع‌الساداتی  پیوسته بود.[1] لازم به ذکر است که در این روزها قسمت‌هایی از شهر اهواز، از قبیل کیان پارس و برخی دیگر از محلات این شهر زیر آتش توپخانۀ دشمن قرار داشتند که باعث ایجاد وحشت و بروز تلفات و خسارات به مردم بی‌دفاع و هم‌وطنان عزیز خوزستانی می‌شد.

عصر روز بعد تیمسار ظهیرنژاد فرمانده نزاجا، به همراه چند نفر دیگر به محل کار ما که به نام مرکز تطبیق آتش‌ها و توسط کارکنان اعزامی از اصفهان تأسیس شده بود، آمد و بعد از توجیه مقدماتی و اطلاع از نحوۀ انجام مأموریت مرکز تطبیق آتش‌ها، گفت: «شما اینجا نشسته‌اید تا توپخانۀ عراق هم‌وطنان اهوازی ما را زیر آتش قرار دهد؟ شما چه افسران توپخانه‌ای هستید؟ بلند شوید و بروید منطقه را بگردید و محل توپخانۀ دشمن را پیدا کنید. این دکان دستگاه به چه درد می‌خورد و .... البته حرف‌های او به نظر ما درست بود؛ منتهی ما یابندۀ محل دقیق توپخانۀ دشمن نبودیم. به هر حال او مدت 24 ساعت به ما مهلت داد تا محل توپخانۀ دشمن را یافته و با اجرای آتش ضدآتشبار و خاموش کردن آتش دشمن، شهر اهواز از تیررس گلوله‌های توپخانۀ دشمن خارج شود. با صدور چنین دستور صریح از جانب فرمانده نزاجا، قرار شد صبح زود هلی‌کوپتری در اختیار ما قرار گیرد.

همان شب من موافقت دوستان را به این نکته جلب کردم که برای اجرای دستور فرمانده نیروی زمینی، نیاز به اعزام گروه نیست و یک نفر هم می‌تواند از هوا موضع احتمالی آتشبار توپخانۀ دشمن را شناسایی و در صورت وجود چنین یگانی، موقعیت تقریبی آن را روی نقشه مشخص کند. به هر حال با جلب رضایت اعضای گروه، من داوطلب شدم که بار اول به‌تنهایی این مأموریت را انجام دهم و اگر در آینده نظیر چنین مأموریت‌هایی به مرکز پشتیبانی آتش ارجاع شد، دوستان دیگر به انجام آن بپردازند.

در ساعت نزدیک به 7 صبح، یک فروند هلی‌کوپتر از نوع 212 از نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران به خلبانی یک ناخدا سوم که به این مأموریت گمارده شده بود، در فرودگاه نظامی اهواز که در محوطۀ پادگان توپخانۀ لشکر قرار داشت، منتظر من بود. علاوه‌بر خلبان، کمک خلبان، تیرانداز و من، یک استوار یکم از تیپ23 نوهد نیز از سرنشینان این پرنده بود. این درجه‌دار روز قبل به همراه یک گروه شناسایی تا نزدیکی‌های دشمن پیشروی کرده بود، ولی در اثر درگیری با دشمن، دو نفر از گروه شناسایی شهید و بقیه در منطقه باقی مانده بودند تا به هر وسیله‌ای شده، اجساد شهیدان هم‌رزم خود را تخلیه کنند. چون او برای گزارش مأموریت روز قبل به لشکر مراجعت کرده و مشاهدات خود را بیان داشته بود، فرمانده نزاجا صلاح دیده بود که این درجه‌دار نیز به‌عنوان آشنا به منطقه و محل درگیری، همراه ما باشد.

به هر ترتیب، به‌منظور رعایت اصل غافل‌گیری و مصون ماندن از تیراندازی یگان‌های پدافند هوایی دشمن که در حوالی دب‌حردان و قسمت غرب منطقه مستقر شده بودند، خلبان هلی‌کوپتر از روی جادۀ اهواز- سوسنگرد اقدام به پرواز کرد، در حالی که دو فروند هلی‌کوپتر شکاری کبرا نیز پرندۀ حامل ما را همراهی می‌کردند. وقتی به نزدیکی سوسنگرد رسیدیم، خلبان روی رودخانۀ کرخه چرخی زد و به طرف مشرق تغییر مسیر داد. پس از طی مسافتی، من در حوالی آبادی غریبی و سه‌راهی کوهه به دب‌حردان تعدادی توپ 130 م‌م مشاهده کردم  که به‌صورت نیم‌دایره (نعلی شکل) اشغال موضع و تا حدودی استتار کرده بودند؛ در حالی که لوله‌های آنها به سمت شرق (منطقۀ اهواز) روانه شده بود. در این موقع از خلبان خواستم که با پرواز آرام‌تر و عمود بر خط تیر آتشبار دشمن، فرصت تعیین موقعیت محل دقیق آن در روی نقشه را به من بدهد. با استفاده از عوارض مشخص موجود در منطقه، محل مورد نظر را روی نقشه تعیین کردم و برای بررسی بیشتر دقت موقعیت آماج، با خلبان نیز مشورت و تأیید او را جلب کردم. سپس به خلبان گفتم که اگر شما و آقای استوار همراه ما کار دیگری ندارید، مأموریت من تمام شده است و می‌توانیم برگردیم. خلبان پاسخ داد: جناب سرگرد اگر کار شما تمام شده، مأموریت ما هنوز شروع نشده است و با این پاسخ، رو به آتشبار تغییر جهت داده و دستوراتی نیز به کمک خود داد. در این میان، یک‌مرتبه صدای انفجار شدیدی را در داخل هلی‌کوپتر شنیدم. ابتدا گمان کردم هلی‌کوپتر ما مورد اصابت موشک دشمن قرار گرفته است، ولی بعد متوجه شدم یکی از راکت‌های بسته شده به زیر هلی‌کوپتر 212، به سوی دشمن رها شده است. متأسفانه به‌علت نقص موجود در سیم هدایت شوندۀ آن، راکت تقریباً زودتر از موعد مقرر و حدود 500 متری موضع دشمن (کوتاه) به زمین اصابت کرد. در این موقع که نیروهای دشمن متوجه وجود ما در فضای بالای سر خود شده بودند، اقدام به تیراندازی با تیربارهای موجود به سمت پرندۀ ما کردند. کمک خلبان در این فاصله راکت دوم را پرتاب کرد  که برخلاف راکت اول، دقیقاً در حول و حوش خودروها و توپ‌های دشمن به زمین اصابت کرد و من مقداری آتش و دود حاصله از انفجار راکت و سراسیمگی کارکنان دشمن را در جابه‌جایی تعدادی از خودروها مشاهده کردم. این در حالی بود که تیراندازی روی ما از شدت زیادتری برخوردار شده بود. در این زمان دو خلبان هلی‌کوپتر کبرا که ناظر اقدامات خلبان هلی‌کوپتر ما بودند، از طریق بی‌سیم با خلبان هلی‌کوپتر ما تماس گرفته و از وی خواستند با حرکت به عقب، چند دقیقه‌ای فرصت ابتکار عمل برای اجرای مأموریت به آنها داده شود. این بار هرکدام از این هلی‌کوپترهای کبرا به‌نوبت برای تیراندازی با سلاح و مهمات موجود خود به دشمن حمله برده و هربار تلفات و ضایعاتی به نیروها و تجهیزات دشمن وارد می‌کردند. انجام مأموریت این دو پرنده نیز حدود 8 تا 10 دقیقه طول کشید.

وقتی مأموریت آنها نیز تمام و قرار شد که به محل خود برگردیم، خلبان یکی از هلی‌کوپترهای کبرا با بی‌سیم از خلبان هلی‌کوپتر حامل ما تقاضای فرود اجباری کرد تا نسبت به تخلیۀ کمک خلبان (BACK SEAT) خود که در آخرین یورش به دشمن مورد اصابت گلوله قرار گرفته و زخمی‌شده بود، اقدام و با پرندۀ ما به بیمارستان برده شود. البته در داخل هلی‌کوپتر ما فضای کافی برای خوابانیدن مجروح وجود داشت؛ ولی چون این اقدام مستلزم نشستن دو هلی‌کوپتر روی زمین بود و خلبان ما از اینکه ممکن است با طولانی شدن زمان مأموریت، هواپیماهای جنگندۀ عراقی در حال پرواز در منطقه که دنبال چنین طعمه‌هایی هستند، سر برسند، مقداری نگران بود. با این حال، به‌ناچار روی زمین نشست و از خلبان هلی‌کوپتر کبرا خواست که کمی دورتر از ما به زمین بنشیند. وقتی هر دو هلی‌کوپتر به زمین نشستند، من و استوار همراه ما، با عجله به سمت هلی‌کوپتر کبرا دویدیم تا کمک خلبان را از کابین مربوطه خارج و به داخل هلی‌کوپتر خودمان حمل کنیم. وقتی کابین هلی‌کوپتر گشوده شد و خواستیم کمک خلبان را جابه‌جا کنیم، متوجه شدم حال او چندان رضایت‌بخش نیست و زیر پای او در داخل کابین پر از خون گرم است. بنابراین به خلبان کبرا گفتم، لحظات برای این مجروح شما بسیار حایز اهمیت و تخلیۀ او در مسافت نسبتاً دور به هلی‌کوپتر 212 مستلزم صرف دقایقی وقت است؛ بنابراین بهتر است فرصت را از دست نداده و خود خیلی سریع با همین پرنده، هم‌رزم خود را به یکی از بیمارستان‌های اهواز برسانید. خلبان هلی‌کوپتر کبرا توصیۀ من را پذیرفت؛ منتهی از من خواست که کلاه‌کاسکت پروازی (HELMET) رفیقش که روی صورت او افتاده بود را برداشته و به یگان وی در فرودگاه نظامی اهواز تحویل دهم. روی این کلاه‌کاسکت نوشته بود: «ستوان‌یار میرحسینی یا سیدحسینی»

پس از بازگشت از مأموریت و تحویل کلاه به یگان کمک خلبان مذکور، به مرکز تطبیق رفتم و با کمک نفرات، محل مورد نظر و چند نقطۀ اطراف آن را روی نقشه و طرح تیر بردیم و با استفاده از توپخانه‌های موجود، در چند مرحله روی مواضع تعیین شده اجرای آتش مؤثر کردیم.

 

اعزام به دزفول و ادامۀ اجرای مأموریت

عصر همان روز مشخص شد که گروه ما در اهواز مأموریتی نداشته و همان‌طور که در بالا اشاره شد، این گروه را برای کار در مرکز هماهنگی پشتیبانی آتش در قرارگاه گروه 55 توپخانه در دزفول احضار کرده بودند. بنابراین برابر دستور صادره از قرارگاه نزاجا در دزفول، قرار شد من همراه شادروان سروان توپخانه سیدمهدی شجاع‌الساداتی به دزفول رهسپار شوم و دو نفر دیگر؛ یعنی سرگرد توپخانه پرویز زمانی و سرگرد توپخانه منصور مرادی‌پور در همان مرکز تطبیق آتش، مستقر در ستاد توپخانۀ لشکر در حوالی شهر اهواز، باقی بمانند. ما دو نفر بلافاصله به سمت دزفول حرکت و خود را به قرارگاه گروه55 توپخانه معرفی کردیم.

همان شب از طریق تماس تلفنی با رفقای هم‌رزم باقی‌ماندۀ خود در اهواز مطلع شدم که دیگر خبری از آتش آتشبارهای دشمن روی شهر اهواز نشده و با منهدم شدن این موضع، شهر اهواز بار دیگر مورد اصابت گلوله‌های توپخانۀ دشمن قرار نگرفته است. ولی با کمال تأسف خبر شهادت ستوان‌یار خلبان شجاع هوانیروز را نیز شنیدم؛ همان خلبانی که در روزهای اول جنگ در حملات هوایی به دشمن خصم نقش به‌سزایی داشت و در آن مأموریت شناسایی و تک به موضع آتشبار دشمن، همراه ما بود و در این راه از جان خود مایه گذاشت و به لقاء‌الله پیوست. روحش شاد و یادش گرامی باد.

لازم به توضیح است که خاموش کردن هر نوع جنگ‌افزار دشمن در سراسر صحنۀ پهناور جنگ تحمیلی طی هست سال دفاع مقدس به خودی خود صورت نگرفت؛ بلکه این اتفاق با خاموشی ابدی رزمندگان عزیزی که با نثار خون‌های پاکشان خاک مقدس جمهوری اسلامی ایران را آبیاری کردند، همراه بود.

 

منبع: توپخانه در سد و تثبیت متجاوز، نجفی راشد و همکاران، محمد، 1396، ایران سبز، تهران

 

[1] - سرهنگ توپخانه سیدمهدی شجاع‌الساداتی یکی از افسران مطلع توپخانه بود که در جنگ تحمیلی در عملیات‌های متعددی شرکت کرد و بعد از نیل به افتخار بازنشستگی، در سال 1371 دار فانی را وداع گفت. روحش شاد.

1397/9/7 11:35:18 46 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
همان شب من موافقت دوستان را به این نکته جلب کردم که برای اجرای دستور فرمانده نیروی زمینی، نیاز به اعزام گروه نیست و یک نفر هم می‌تواند از هوا موضع احتمالی آتشبار توپخانۀ دشمن را شناسایی و در صورت وجود چنین یگانی، موقعیت تقریبی آن را روی نقشه مشخص کند.
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015