• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

عبور از سيروان (8)


در پادگان صالح آباد

 چند روزي به منظور حاضر به كار كردن خودروها و فراهم شدن مقدمات حركت به پاوه در پادگان صالح‌آباد توقف كرديم. همزمان با شروع مأموريت يگان ما هوا رو به سردي رفت و بخصوص در كرمانشاه (آن روزها نام‌هاي قهرمان شهر، ايمان‌شهر و سپس باختران بر اين شهر اطلاق مي‌شد) برف باريده بود و داخل پادگان را برف و يخ پوشانيده بود. جالب اينكه ميله‌هاي يخي آويزان شده از سقف ساختمان‌ها روز به روز بيشتر و نمايان‌تر مي‌شد. برف‌هاي منجمد شده در اطراف آسايشگاه‌ها و قطعات بلوري درشت يخ با كمبود امكانات زيستي توأماً باعث ناراحتي افراد شده بود. آسايشگاه‌ها كوچك و نامرتب بود و به علت نابساماني وضع ارتش، مسئولين تداركاتي به موقع حاضر نمي‌شدند و اهميتي به مشكلات افراد يگان ما نمي‌دادند به طوري كه كمبود نفت و بعضي مواقع غذا باعث اعتراض افراد مي‌شد. در آن زمان سرهنگي به نام سهرابي فرمانده لشكر 81 زرهي بود و سرهنگ ديگري به نام سلطان اسحاقی كه او نيز اهل استان كرمانشاه بود، فرماندهي سپاه غرب را بر عهده داشت و با مشكلات عديدة منطقة غرب درگير بودند. به اتفاق رشنو، فتح‌الهي و افشنگ گاهي براي صرف ناهار يا شام و چاي سري به داخل شهر مي‌زديم. چند نفري هم در داخل هتل گلايول (مهمانسراي فعلي فرماندهي منطقه غرب) جا گرفته بودند.

دفاع مقدس، جنگ تحمیلی، معارف جنگ، شهید صیاد شیرازی، شهدای جنگ تحمیلی، امام خامنه ای،جنگ تحمیلی ، ارتش جمهوری اسلامی ایران، خاطرات دفاع مقدس، خاطرات فر

 

طرح به اين صورت بود كه حركت از كرمانشاه به پاوه تحت پوشش هوايي بالگردهای هوانيروز انجام شود. بنابراين فرمانده گردان و رئيس ركن سوم گردان براي دريافت اسكورت هوايي در تلاش بودند و و به اصرار از فرماندهي لشكر 81 درخواست واگذاري بالگرد را داشتند.

آنچه كه بيشتر باعث تأسف و نگراني فرماندهان بود، وضع انضباط و روحية كاركنان بود. عده‌اي از آنان ـ حتي افراد وظيفه ـ در مقابل فرماندهان مي‌ايستادند و از قبول مأموريت و حركت به سمت پاوه انتقاد كرده و معترض بودند. عده‌اي حركت به پاوه را سركوب آزادي و خواسته‌هاي به حق مردم مي‌دانستند. اينان كه تحت تأثير تبليغات گروه‌هاي ضدانقلاب قرار گرفته بودند، اين حركت ارتش را عملي ضدانقلابي و مبارزه با دموكراسي بيان مي‌كردند. البته عده‌اي كه شعار طرفداري از انقلاب و سازمان‌هاي چپي و به اصطلاح خلقي را سر مي‌دادند، بيشتر از ترس و سختي مأموريت ناراضي بودند و تنها چند نفري در بين آنها بودند كه شستشوي مغزي شده و تلاش مي‌كردند ديگر افراد حتي افسران و درجه‌داران را تحت تأثير بيانات عوام فريب خود قرار دهند. تعدادي از اينان با بي‌ميلي و به كندي انجام وظيفه مي‌كردند يا گاه بحث و جدل و تمرد مي‌كردند. براي نمونه سه نفر رانندة مأمور از لشكر 92 به گروهان ما هيچ كدام حاضر به بستن تانكر آب يا آشپزخانه ورمورك به دنبال ماشين خود نبودند و زماني كه مأموريت جلوداري يگان به پرسنل ابلاغ و محل قرار گرفتن خودروها تعيين شد، رانندة خودرويي كه مأمور حمل دستة جلودار شد معترض بود و مي‌گفت شخص فرمانده گردان جلو ما حركت كند تا ما هم پشت سر او قرار بگيريم! اگر خطري و كميني در راه است چرا من جلوترين باشم؟ مگر جان فرمانده گردان از وجود ما با ارزش‌تر است! و ديگر صحبت‌هاي غيرمنطقي. آنها از اينكه فرمانده گردان نقش مهم‌تر و مسئوليتي همه‌جانبه در سطح گردان دارد و اعزام او يا حتي فرمانده گروهان به عنوان ديده‌ور كاري خلاف اصول نظامي است آگاه بودند اما اين چنين بي‌پروا و سبك‌سر شده بودند. يا در جلسه‌اي كه با حضور فرمانده گردان و براي توجيه نحوة حركت و در واقع رفع ابهامات و قانع كردن افراد معترض برگزار شد، چند نفري مشكلات را بيان كرده و گروهبان شكوري از نحوة برخورد با افراد كمين كننده سؤال كرد. او گفت اگر ما به اين‌ها تيراندازي كنيم، در آينده با ما چگونه رفتار خواهد شد؟ اگر تيراندازي كنم و كسي كشته شود، محاكمه مي‌شوم و ممكن است اعدام شوم! اگر دفاع نكنم خلع سلاح و اسير يا كشته مي‌شوم! در هر حال نتيجه به ضرر ماست! اما ستوان يدالله رشنو معتقد بود كه كردها اصيل‌ترين اقوام ايراني هستند و نبايد با آنها درگير شد، بلكه بايد به حقوق حقة آنها توجه كرد. بحث و مجادلة اين دو نفر به عصبانيت كشيد و شكوري، آذربايجاني متعصب گفت هر كس جلوي ستون را بگيرد، من به او شليك مي‌كنم! با درخواست فرمانده گردان بحث آنها خاتمه يافت. جالب اينكه هر دو نفر در منطقة پاوه نوسود به شهادت رسيدند. رشنو توسط افراد كُرد ضدانقلاب و شكوري توسط گلولة تانك عراقي‌ها با راهنمايي افراد كُرد ضدانقلاب در شمال نوسود! با همة صحبت‌هاي فرمانده گردان روز حركت هيچ يك از راننده‌هاي لشكر 92 حاضر به بستن يدك نمي‌شدند و در نهايت با اجبار ملزم به بستن آشپزخانة صحرايي و تانكر آب چرخ‌دار گروهان شدند.

ستون‌كشي به پاوه 

سوم دي ‌ماه روزي بسيار سرد كه ذرات يخ توسط باد جابه‌جا مي‌شد، گردان 139 حدود ساعت 8:30 صبح حركت از كرمانشاه را آغاز كرد. كماكان مأموريت جلوداري با گروهان يكم بود اما اين بار مأموريت جدّي‌تر و احتمال برخورد با كمين عناصر ضدانقلاب زيادتر. مسئولين قرارگاه مقدم نزاجا و لشكر 81 در جريان حضور و فعاليت گروه‌هاي مخالف بودند و روانه كردن يك ستون نظامي به منطقة تحت كنترل آنها را خطرناك مي‌دانستند. بنابراين تأكيد زيادي بر روي هوشياري نموده و فرمانده گردان را به واقعيت امر آگاه كرده بودند.

دستة يكم را كه فرمانده‌اش ستوان سوم هادي‌زاده بود در داخل دو كاميون سوار كرده و مأموريت سر جلوداري را به آن محول كردم. اولين توقف كوتاه در مسير جادة كرمانشاه به سنندج و قبل از «سه‌راه قزانچي» صورت گرفت. آنجا زمين از برف سفيدپوش بود و آسمان هم گرفته و قطراتي مي‌باريد. در سه‌راهي قزانچي به سمت غرب پيچيده و پس از طي چند پيچ وارد روانسر شديم. روانسر در آن موقع مركز بخش بود كه ظاهراً از توابع شهرستان پاوه محسوب مي‌شد يا شايد تابع شهرستان كرمانشاه بود. مردم اين شهر كوچك با لباس محلي كردي ديده مي‌شدند و سربند و نيم تنه و شلوار مردان همانند مردم سنندج و زنان هم با پيراهن بلند و سربند كردي ظاهر مي‌شدند. در آن هواي ابري و نسبتاً سرد تردد مي‌كردند و ستون را تماشا مي‌نمودند. عكس‌العملي از آنها مشخص نبود و ما نمي‌دانستيم چه ديدي نسبت به ارتش دارند. به زودي خیابان مرکزی شهر را طي كرديم و كمي بعد شيب جاده بيشتر شد و جادة خاكي يك سربالايي را طي مي‌كرد. كم‌كم هوا تاريك شد و به دنبال آن مه غليظي منطقه را فرا گرفت طوري كه تا 20 متري خود را نمي‌ديديم. ستون در آنجا متوقف شد تا عقبة آن هم برسد. اولين بار بود اين جاده را مي‌پيموديم و هيچ اطلاعاتي دربارة اين محور نداشتيم. البته در پادگان صالح‌آباد سروان اسدالله دهقان روي نقشه ما را توجيه كرد و گرافيك راهپيمايي تهيه شده را به ما نشان داد. نقاط شناخته شده و حساس مانند قزانچي، روانسر، مله‌پلنگانه، شمشير و... را نام برد و احتمال خطر در مله‌پلنگانه و قوري‌قلعه را يادآور شد. برف هم باريدن گرفت. سربازان در داخل اتاق بار كاميون‌ها نشسته بودند و آرام و بدون سر و صدا به همديگر نگاه مي‌كردند يا خودروهاي عقبي را تماشا مي‌كردند. لباس گرم و دستكش و كلاه هم در آن هواي سرد براي افرادي كه داخل كاميون با چادرهاي بدون درب و داراي سوراخ و درز فراوان كه در حال حركت بودند كافي نبود و اكثر آنان احساس سرما مي‌كردند. از طرفي به مأموريت آينده و احتمال درگيري مي‌انديشيدند. ستون مسافت كوتاهي جلو رفت ولي دوباره دستور توقف رسيد. اين بار گفته شد از لشكر 81 بي‌سيم زده‌اند كه سپاه در بدرآباد درگير است، در صورت امكان به آنها كمك كنيد. صداي شليك گلوله هم از سمت جلو به گوش مي‌رسيد. مدت كوتاهي سردرگم و بلاتكليف مانديم. سرماي شديد، خرابي خودروها و خطر درگيري در آن هوا و شرايط نامساعد نگران كننده بود. چند نفر افراد كادر توسط يك دستگاه جيپ اواز جهت بررسي و كسب اطلاع به جلو اعزام شدند. حدود 20 دقيقه بعد مراجعت كردند و گفتند چند كيلومتر جلوتر رفتيم و از دشمن خبري نيست. با اشارة فرمانده گردان ستون به حركت درآمد. البته با هوشياري و مراقبت كامل. چند كيلومتر كه جلوتر رفتيم شيب ارتفاع شروع شد. مه غليظي آن منطقه را پوشانيد و در حالي‌كه ديد بسيار محدودي داشتيم جادة برفي و يخ زده را به كندي طي كرديم. حدود يك كيلومتر سربالايي را پشت سر گذاشتيم. آنجا صداي تيراندازي به وضوح شنيده شد. اولين خودرو ستون متوقف گرديد و چند نفر از آن پياده شدند. معلوم شد كساني در داخل جاده هستند. افراد ما به آنها نزديك شدند و من هم خود را به آنها رسانيدم. معلوم شد پاسدار هستند و از روانسر به آنجا آمده‌اند. موضوع تيراندازي در نزديكي ستون را از آنها پرسيدم. يك نفر پيرمرد پاسدار گفت افراد ما با ضدانقلاب در اين روستا درگير هستنده همة افراد اين روستا ضدانقلاب هستند و ما مي‌خواهيم آنها را خلع سلاح كنيم. شما هم به ما كمك كنيد تا روستا را محاصره كرده و كار آنها را يكسره كنيم. صداي شليك هر چند دقيقه از مسافت نزديك شنيده مي‌شد، اما به علت مه شديد ما چيزي نمي‌ديديم و نمي‌دانستيم شكل محيط و عوارض آنجا چگونه است. فرمانده گردان هم به سر ستون آمد و چگونگي قضيه را متوجه شد. سرهنگ 2 پاك‌سرشت سعي كرد آن چند نفر را قانع كند كه درگير شدن ستون ارتش با ضدانقلاب آن محل باعث وقفه در مأموريت اصلي گردان مي‌شود و گردان در صورت توقف به موقع به مقصد نخواهد رسيد و با توجه به كندي آهنگ حركت و كوتاهي طول روز در اولين روزهاي زمستان و احتمال ريزش برف يا باران و سرما پرسنل يگان را با مشكل جدي مواجه خواهد كرد.

از طرفي افراد ضدانقلاب مشكل يا مانعي در راه ستون ايجاد نكرده بودند. در مقابل اصرار آنان فرمانده گردان گفت طول ستون زياد است و اگر تا خاتمة عبور آخرين خودرو گردان درگيري افراد شما با ضدانقلاب به اتمام نرسيد، من دستور مي‌دهم كه نيروي عقب‌دار ستون به شما كمك نمايد و آن چند نفر را دستگير كنيد. در نهايت پس از استقرار در پاوه نيروي كمكي به شما مي‌دهم. در آن موقعیت و ديد محدود چگونگي درگيري و تعداد افراد پاسدار و ضدانقلاب براي ما مشخص نبود اما بعدها با بررسي بيشتر معلوم شد افراد سپاه مستقر در روانسر با اطلاع از ورود ستون ارتش و عبور آن از كنار روستاي بدرآباد از موقعيت استفاده كرده و براي دستگيري و خلع سلاح چند نفر ضدانقلاب روستا اقدام نموده‌اند و يا با اين يورش ضرب شستي به آنها نشان مي‌دادند و اين حركت تاكتيك خوبي بود و شجاعت و جديت آنها را مي‌رساند. بعداً معلوم شد روستا در حدود 100 متري شرق جاده و پشت تپه‌اي قرار داشته است و آن محل گردنة بدرآباد است. پس از گردنة بدرآباد زمين هموارتر شد. بعد از گردنه دو راهي جوانرود قرار داشت كه جادة آن به سمت چپ مسير پيشروي ما امتداد داشت و آن روز جز نقطة انشعاب جاده چيزي معلوم نبود.

 

منبع: عبور از سیروان، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، ۱۳۹1، ایران سبز، تهران

1398/9/11 8:49:53 65 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
چند روزي به منظور حاضر به كار كردن خودروها و فراهم شدن مقدمات حركت به پاوه در پادگان صالح‌آباد توقف كرديم. همزمان با شروع مأموريت يگان ما هوا رو به سردي رفت و بخصوص در كرمانشاه (آن روزها نام‌هاي قهرمان شهر، ايمان‌شهر و سپس باختران بر اين شهر اطلاق مي‌شد) برف باريده بود و داخل پادگان را برف و يخ پوشانيده بود. جالب اينكه ميله‌هاي يخي آويزان شده از سقف ساختمان‌ها روز به روز بيشتر و نمايان‌تر مي‌شد. برف‌هاي منجمد شده در اطراف آسايشگاه‌ها و قطعات بلوري درشت يخ با كمبود امكانات زيستي توأماً باعث نارا
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015