• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

جنگ و زندگی-18


دو نفربر (پي.ام. پي وان) مجهز به موشک ماليوتکا و توپ 75 ميليمتري با سرنشيني 22 نفر رزمنده جاده آسفالته ني‌پهن در فاصله 14 کيلومتر گيلانغرب تا تنگ حاجيان را سريع در نورديدند. از تونل آتش استکبار عبور كردند و حمله خفاش‌هاي آتش‌افروز (پرتاب انواع موشک‌ها) را خنثي و با زيرکي و هوشياري در فاصله حدود 50 الي 70 متري مقابل تنگ حاجيان ايستادند! فرياد بي‌سيم بلند شد.

دفاع مقدس، جنگ تحمیلی، معارف جنگ، شهید صیاد شیرازی، شهدای جنگ تحمیلی، امام خامنه ای

 

- پزشک بابا پزشک ثريائي هستم.

- به گوشم ثريائي.

- قربان مقابل تنگ حاجيان هستيم. با ميادين مين برخورد كرده‌ايم.

با گذشت 30 دقيقه هنوز جوجه‌هاي حبراني (سربازان گردان 110 پياده) با ما دست نداده‌اند، خدايا، خدايا، تو دستم را بگير. تو دستم را بگير. تو دستم گيرصدا قطع شد، فرياد ثريائي قطع شد. هر چه فرياد زدم ثريائي جواب نداد، گوئي بي‌سيم خفه شده، خناق گرفته است. هرچه فرياد زدم، ثريائي، ثريائي صداي مرا شنيدي جواب بده...  بي‌سيم به سکوت و خفگي خود چسبيده بود. پنجه‌هاي خون‌الودش بيخ گلوي مرا گرفته و با فشار غيض‌آميزش. همانند طناب دار تا مرا خفه نکند لب به سخن نخواهد گشود و پنجه‌هاي زهرآگين‌اش رها نخواهد کرد. هنوز نغمه گروهبان ثريائي. خدايا، خدايا دستم گير در گوش مغزم نجوا مي‌کرد. و با روحم هم صدا شده بود.

خدايا، خدايا دستم گير. اين عزيزان فقط با روح ملکوتي عظيمشان ايستادگي مقاومت نمودند. و فقط با خداي يگانه قهار عهد بستند تا آخرين نفس تا آخرين دَم زندگي با پتک قدرت توانايي جان و روح خويش آنقدر بر سر ظالمان استکبار جهاني بكوبند و تا متجاوزين نابود نشوند دست ازهجوم برندارند.

دهانه تنگ حاجيان همانند دهانه اژدها شده بود. که از آن آتش بيرون مي‌جهيد گويا مي‌‌خواست دو نفر بري را كه آنجا بودند بِبَلعد.

از آشيانه غار جنب تنگ حاجيان انواع موشک‌ها به سوي منطقه نبرد رها مي‌شدند و همانند خفاش‌هاي آتش‌افروز با سرعت سرسام آوري به سمت نفربرها و نفرات رزمنده مي‌تاختند.

از مشاهده دو نفربر كه مقابل تنگ ايستاده بود به شدت ناراحت شدم و روح سرکشم با شدت و خشونت مرا به تکاپو و جدال با اهريمنان زمان وامي‌داشت، که از هر سو کمک ‌طلبيدم. که يگان‌هاي عمل کننده به مقاومت، ايستادگي خود ادامه دهند. سرانجام دو نفربر به آتش كشيده شد.

چشمان دوربين به دهانه تنگ حاجيان زل زده بود و گاهي نگاه خشم‌آلودم به آشيانه خفاش‌ها آتش‌افروز خيره مي‌شد با ولع و فرياد درخواست آتش مستقيم توپخانه نمودم که سکوهاي پرتاب انواع موشک‌ها را منهدم کند و هجوم خفاش‌هاي آتش‌افروز را خنثي و يا از شدت پرتاب و پرواز خفاش‌ها کاسته شود. ناله بي‌سيم به گوش رسيد. مي‌گفت:

- بابا پزشک، باباپزشک طيفوري هستم.

- به گوشم طيفوري

- قربان تعداد دو عدد (01) و تعدادي (02) آوازخواني مي‌کند!

- شنيدم . بروند جاي ديگر آوازخواني کنند!

- بابا پزشک باباپزشک. از آوازخواني‌هاي ملال‌آور خسته شده‌ام.

- برادر مرادي برود. آوازخواني‌ها (02) را قطع کند!

از نجواي ستوانيکم طيفوري فرمانده گروهان دوم غم سنگيني به دلم ريخت وقتي شنيدم دو نفر از يارانم، گروهبان ثريائي و سربازيکم اخوان شهيد شدند يعني (01) و تعدادي مجروح شدن يعني (02) دستور دادم. ستوان وظيفه مرادي اقدام كند.

ستوان مرادي علاوه بر اينکه دستيار سروان طيفوري بود مسئول تخليه شهدا از ميدان نبرد و حمل رزمندگان به خط لجمن بود.

ستوان مرادي شجاعانه و جسورانه تعدادي از مجروحين و شهدا را توسط نفربر شني‌دار روسي از ميدان نبرد تخليه کرد به بيمارستان صحرائي و دايره معراج شهدا برد.

روح سرگشته‌ ديوانه‌ام را به نجوا الهي سرگرم كردم. و مي‌دانستم که غير از او کسي نيست، ياوري نيست. که درون مرا حس کند درک کند! فقط خداي يگانه آگاه بينا مي‌داند در اين منطقه نبرد چه مي‌گذرد. چه مظلومين قرباني شدند و چه گلهاي معطر پرپر شده و با بوي عطر مُشک‌آميز، منطقه را معطر و ياران را سرمست مدهوش كردند!

از روح بزرگ شهدا و رشادت ايثارگري ياران، طبيعت خشمگين خجل‌زده شد. كوه آتشين، خشمش فرونشست. ضربات تازيانه‌ها آتش افروزش قطع شد و با شرمندگي، ناله فغان در درياي خون افول کرد. سرانجام در پس رنگ پريدگي غروب خونين ناپديد شد.

 

شورحال ياران در ميدان نبرد

امشب ستارگان غمگين و غمگسار شده‌اند. ناله دلسوزشان همراه اشک‌هاي بلورين همچون با ريزه الماس‌هاي آسمان بر سر ما مي‌باريد.

روح شهدا خفته به خون در دشت ني‌پهن زير نور هزاران چشمان الماسگونه آسمان، ترنم دل سردادند. نشانه‌هائي از راز هستي، شکوفائي سِر حيات جاويد، هنرمندي ايثارگري را به ما ارمغان گردند. و طريق دلباختگي در راه دوست را به ما آموختند.

اي خدا يگانه، تا کي ما ناظر و شاهد در خون غلطيدن و شنيدن صداي ضجه و ناله انسان‌هائي كه عواطف قلبشان از برگ گل سرخ شفاف‌تر و روحشان از لطافت نسيم صبحگاهي آرام‌بخش‌تر است باشيم.

روح شهيد گروهبان ثريائي و شهيد سرباز وظيفه اخوان با روح ستيزه‌جوي من، همسو هم پرواز شديم. همچون پروانه‌هاي عاشق به سوي ملکوت پرگشودند. بال زدند، بال زدند، آنقدر اوج گرفتند. تا به ديار معشوق رسيدند! و در درياي ملکوت نور غرق شدند!

با لبخند شادي و پرتوافشاني نور شفابخششان، روح مرا به نشاط و آرامش مي‌خواندند. و از نداي سحرانگيزشان شنيده مي‌شد. ما پيروزي را با همه زيبائي‌هايش، با همه شکوهمنديش، در آغوش گرفتيم. و شَهد حلاوت پيروزي چقدر دلچسب است. حاليا روح شهدا معناي پيروزي را به ما آموختند.

راه رستگاري، زندگي سعادتمند را به ما ارمغان كردند!

شهيد سرگروهبان ثريائي و شهيد سرباز وظيفه اخوان يادشان با ماست آنها به ديار جاويد شتافتند و ما اينجائيم. تيم تخليه شهدا و گروه گشتي شناسائي را مخاطب قرار دادم. فرياد دلم طنين‌انداز شد!

- ياران جان بر کف، شهيد ثريائي و شهيد اخوان، شجاعانه به قلب دشمن هجوم بردند. و با ضربات آتش توپ 75 ميليمتري نفربرشان و استفاده درست از جنگ‌افزار سبک و سنگين همراهشان توانستند تعدادي از اشغالگران جاده آسفالته را به هلاکت برسانند. پس از عبور از تونل آتش دوازده (12) کيلومتر جاده آسفالته، ني‌پهن را در نورديدند. مقابل تنگ حاجيان به ميادين مين برخوردند. و با رشادت هجوم انواع موشک‌ها را خنثي و سرانجام اصابت يکي از موشك‌ها به برجك نفربر باعث شد توپ 75 ميليمتري منهدم گردد و گروهبان ثريائي شهيد و راننده نفربر سرباز يکم وظيفه اخوان شهيد و بقيه نفرات از درب عقب نفربر بيرون آمده و سينه خيز به سوي ضدشيب کناره جاده آسفالته و حاشيه آبريزگاه تپه‌ماهورهاي دشت ني‌پهن پناه گرفتند.

تعدادي از افسران و درجه‌داران و سربازان جنگ‌زده! زير انبوه آتش به سنگرهاي ستاد گردان روي آوردند.

- در ارتباط با تخليه شهداء و مجروحين بحث مي‌كردند!

- من، همراه شما عزيز آن هستم. انشاء الله بدوش کشيدن پيکرهاي مقدس شهيد ثريائي و اخوان نصيبم خواهد شد!

بر اثر تداوم عمليات، در منطقه نبرد و تأثير گزاري شهدا و مجروحين روحيه عده قليلي از دوستان ضعيف شده است. كُره آتشين پشت رنگ‌پريدگي غروب خونين پنهان شد.  تاريکي شب به استقبال رزمندگان آمد. تكاوران از موقعيت استفاده کرده و به سرعت از منطقه عبور و به سنگرهاي ستاد گردان پناه بردند بعضي كه از خط مقدم جبهه آمده بودند، مي گفتند!

- خدا را شکر، ما چند نفر شانس آورديم که درب‌هاي عقب نفربرمان باز بود و لطف خدا شامل نجات ما 20 نفر شد. اگر درب عقب نفربر باز نبود. از آن قبر آهني و کوره آتش بيرون زدن محال بود. مگر مي‌شد، شهيد ثريائي و شهيد اخوان را از دل آتش بيرون كشيد.

رفقا به جاي اينکه دو شهيد را روي دوش حمل کنيد. مجبور بوديد 22 نفر شهيد را بدوش بکشيد! از صداي هم همه‌ها شنيده مي‌شد.

- تو هم دلت خوشه! هر که خواهان شربت شهادت است! بفرما! فرياد از ميان بحث انتقادات گوش مرا نوازش داد.

- رفقا شهيد ثريائي مرد بود. عاشق بود. انيس مونس دوستان بود. و در بين ما بچه‌ها، غمخوارتر با صفاتر از او کسي نبود. براي انجام هر کاري پيشقدم بود. و مردانه کار را انجام مي‌داد. که مبادا بچه‌ها خسته و دلگير شوند!

ديگري گفت:

- رفقا خواستة فرمانده گردان را بياد آوريد که گفت، من همراه شما هستم. انشا الله افتخار به دوش کشيدن پيکر مقدس شهدا نصيبم شود.

حال هر يك از بچه‌ها كه‌ مرد، متوکل، عاشق، شجاع است، جرأت جسارت دارد و خودش را ياور شهيد ثريائي مي‌داند. با ما همراه شود!

بحث و اعتراضات بچه‌ها اوج گرفته بود. من هم به آنها حق مي‌دادم! براي اينکه منقضي‌هاي سال 56 اکثرشان داراي تحصيلات عاليه بودند و مشاغل ارزشمندي در انتظارشان بود. از شم سياسي خوبي هم برخوردار بودند. تعدادي از ميان جمع پرسنل گريز زده از جهنم آتش، بحث و مرحله يکم عمليات را تجزيه و تحليل مي‌کردند. گاهي امکانات قدرت ضربتي دشمن را با امکانات خودي مقايسه مي‌کردند و مي‌گفتند: تا رسيدن به حد تعادل و برابري فاصله زيادي است.

از اين نابرابري چنان خشمگين شده بودند، فرياد مي‌کشيدن، امان امان از اين جهنم سوزان، خدايا، خدايا، از اين آتش برافروخته جهنم، بتو پناه مي‌بريم. به همين منظور منطقه نبرد را دهکده آتش و نفربرها را قبر آهني مي‌گفتند. زيرا آتش پشتيباني دشمن ساعت‌ها ادامه داشت.

بارش آتش توپخانه بارش آتش انواع تيربارها و جهش پرواز انواع موشک‌ها در منطقه نبرد حتي براي يک لحظه قطع نمي‌شد. به همين علت بچه‌ها ميدان نبرد را کوره آتش و منطقه عمليات را دهکده آتش مي‌ناميدند.

واقعه شهيد شدن گروهبان ثريائي و جاماندن دو نفربر انهدامي و ديدن تعدادي مجروح و ترس از هيبت آتش دشمن، روحيه سربازان گريخته را متزلزل کرده بود. و براي تسکين از فشار روحي به بحث و اعتراض روي آورده بودند. و مدام باهم مشاجره مي‌كردند و من هم سعي مي‌کردم آرامش نسبي ايجاد كنم و به همين منظور تيم تخليه شهدا مجروحين را مخاطب قرار دادم گفتم «من همگام و همراه شما هستم افتخار به دوش کشيدن پيکر شهدا نصيبم خواهد شد»

فرياد همدلي من تأثير مطلوبي بر روحيه‌اشان گذاشت، زيرا از ميان آنها چند نفر داوطلب شدند که همراه ما باشند. ما به کمک تيم تخليه اجساد متبرکه شهدا (ثريائي و اخوان) را از داخل نفربر منهدم شده تخليه نموده و به معراج شهدا تحويل داده شد.

اي خداوند قادر توانا، اي حامي و پناه‌گاه بيچارگان هرچند با رنج تحمل و مرارت‌هاي زيادي تخليه شهدا انجام شد، ولي قلباً شاد و خوشحال هستيم كه توفيق به دوش کشيدن پيکرهاي مطهر شهدا نصيبمان گرديد. با نگاه‌هاي مسرت‌آميز و لبان خندان يکديگر را با آرامش و سکوت ملزم مي‌گرديم.

نشاط آرامش در چهره ياران مخلص زيبا بود. ما مظلومين از پروردگار متعال آفريننده خوبي‌ها سپاسگزار بوده و شکرگزاريم.

ظلمت شب، هولناک و غم‌انگيز بود. شب از حوادث بلايا رخت بربست. شب با شرمساري سنگر ياران را ترک كرد، عاقبت به تاخت تاز حکومت عفريتي‌اش خاتمه داد.

حرکت و خودنمائي کوه عظيم نور زوزه سرماي باد استخوان‌سوز و صداي هيبت‌انگيز از انفجار بمب‌ها خمپاره‌ها و شور تلاش رزمندگان حيات و اميد به زندگي را نويد مي‌داد!

اي خداي رحمن اي يار مهربان‌تر از همه، اگر لطف و رحمت تو نبود اين جثه ضعيف، آلوده به گناه زير انبوه آتش منطقه هلاک شده بود. اي محبوبم، تو ياريمان کردي، تو نجاتمان دادي، تو در تمام امور عمليات حافظ و نگهبانمان بودي، تو ترس وحشت را از دل من و رزمندگان زدودي! اي خداي عظيم، اي بزرگتر از هر بزرگي، در اين دنيا پر از مکافات از جاه‌طلبي‌ها، قدرت‌خواهي‌ها، و درگيري‌ها با اين گرگ‌هاي درنده خوي. و رها شدن جان سالم از اين ميدان نبرد، از اين جهنم آتش از اين گرداب مظالم نفس با روحي آرام و نفسي مطمئن و جسم سالم براهمان ادامه مي‌‌دهيم. معجزه عظيمي است که تو يار مهربان به ما ارزاني كردي!

خدايا اگر زيبائي‌ها و ايثارگري‌هاي انسان‌هاي متوکل در پناه تو نبود زندگي براي ما جام زهري مي‌شد که با چه دشواري‌ها از حلقوم ما بندگان فرو مي‌رفت و تا جسم جانمان را هلاک نکند ما را ترک نخواهد کرد.

 

منبع: جنگ و زندگی، پزشکی طوسی، سید بهاالدین، 1389، ایران سبز، تهران

 

1398/11/19 12:14:54 29 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
دو نفربر (پي.ام. پي وان) مجهز به موشک ماليوتکا و توپ 75 ميليمتري با سرنشيني 22 نفر رزمنده جاده آسفالته ني‌پهن در فاصله 14 کيلومتر گيلانغرب تا تنگ حاجيان را سريع در نورديدند. از تونل آتش استکبار عبور كردند و حمله خفاش‌هاي آتش‌افروز (پرتاب انواع موشک‌ها) را خنثي و با زيرکي و هوشياري در فاصله حدود 50 الي 70 متري مقابل تنگ حاجيان ايستادند! فرياد بي‌سيم بلند شد.
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015