• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

عبور از سيروان (54)


اجراي عمليات (4)

اين بار آقاي كاظمي كه از نظر نيرو و امكانات تداركاتي دستش پر بود، چاره‌گر شد و راه نجاتي پيدا كرد. كاظمي نفر به دنبال من فرستاده بود تا هماهنگي كند، چون مرا نيافته بود به ستوان هادي‌زاده گفته بود اگر شما يك ساعت هدف را حفظ كنيد، من خود را به روستاي نروي مي‌رسانم و از آنجا نيروي تازه نفس به بالاي كوه مي‌فرستم تا شما را تعويض نمايند.

جنگ تحمیلی ، ارتش جمهوری اسلامی ایران، خاطرات دفاع مقدس، خاطرات فرماندهان ارتش جمهوری اسلامی ایران، نیروی زمینی ارتش

هادي‌زاده كه منتظر راه‌حلي بود قبول مي‌كند و مي‌گويد تا آنجا كه توان داريم هدف را حفظ مي‌كنيم. متوجه شدم كه كاظمي و چند پاسدار رو به پايين مي‌روند ولي طرح او را نمي‌دانستم. حال باران قطع شده و صداي بي‌سيم سرباز خليل حسين‌زاده كه به علت پا درد نزد استوار ملكي سرپرست دسته ادوات نقش بي‌سيم‌چي دسته را ايفا مي‌كرد به گوش مي‌رسيد. او در اصل بي‌سيم‌چي نبود و تسلطي به كار بي‌سيم نداشت و با لهجة آذري مرا صدا مي‌زد تا كسب تكليف نمايد ليكن معرف‌ها را فراموش كرده بود و معرف فرمانده گروهان را كه جمشيد بود به عوض معرف خودش كه كبوتر بود صدا مي‌زد؛ يعني مي‌بايست بگويد جمشيد اين جا كبوتر اما مي‌گفت كبوتر اين جا جمشيد است. بلاانقطاع شصتي گوشي دهني بي‌سيم را فشار مي‌داد و فرصت پاسخگويي نمي‌داد. بالاخره اجازه داد تا صحبت كنم. به او گفتم گوشي را بدهيد به دست ملكي تا با او صحبت كنم. موقعيت نيروها را به ملكي گفتم و از او خواستم تا قبضه‌ها را عقب‌تر ببرد و در جهت قلة شمشي و با برد بيش از 3500 متر پس از برقراري ارتباط با ديده‌بان مربوطه تيراندازي نمايد.

بيشتر افراد پاسدار از كوه سرازير شده و به طرف روستاي نروي رفته بودند و از آنان كسي ديده نمي‌شد. يك مرتبه متوجه شدم سربازان گروهان نيز از كوه سرازير شده و به طرف پايين در حركتند و عده‌اي هم كه پايين‌تر بودند به آنها ملحق شدند و عده‌اي به جادة نوسود ـ نودشه نزديك مي‌شدند! متعجب شدم! آيا افراد يگان از كسي دستور گرفته‌اند يا خودسرانه راه افتاده‌اند؟ بي‌سيمي با هادي‌زاده تماس گرفته و علت را جويا شدم. هادي‌زاده گفت: جناب سروان خودت كه مي‌داني ديگر كسي قادر به ماندن نيست و بچه‌ها چند نفر سرمازده را با برانكارد حمل مي‌كنند. بقيه هم تحمل ندارند و حرف مرا هم گوش نمي‌كنند. كنترل از دستم خارج شده بود. ناراحت شدم و گفتم تو نبايد پايين مي‌رفتي! چرا كسب تكليف نكردي؟ او گفت آقاي فرماندار خيلي وقت است با تعدادي از پاسدارها به نروي رفته‌اند و قول داده‌اند كه در اسرع وقت نيروي تازه نفس به جاي ما بفرستند. اگر دستور مي‌فرماييد من همين جا مي‌مانم ولي ديگر قادر نيستم بيايم بالا. به او گفتم داد بزن كسي حق ندارد پايين برود و همان جا بمانيد. حدود 10 تا 12 نفر در اطرافم مانده بودند. كمي جا‌به‌جا شديم تا رأس قله را در كنترل داشته باشيم. دو نفر را به قسمت شمالي فرستادم تا نگاهي به پشت ارتفاع و سمت نودشه بيندازند. آن دو نفر كه به سختي را مي‌رفتند به پشت قله رفتند تا به بررسي بپردازند.

اگر چند نفر دشمن تازه نفس و جدي به ما حمله مي‌كردند كافي بود تا به سرعت هدف را باز پس بگيرند و ما را نيز از بين ببرند؛ بنابراين تا رسيدن نيروهاي تازه نفس خيلي نگران بودم. پيام بي‌سيمي‌ هادي‌زاده باعث قوت قلب شد او گفت تعدادي پاسدار در پايين ديده ‌مي‌شوند كه با سرعت بالا مي‌آيند. حالا ما مي‌توانيم برويم پايين؟ به او گفتم وقتي پاسدارها از شما عبور كردند و تا نزديك من رسيدند، دوباره تماس بگير. اگر خبري از دشمن نشد، برو پايين و دستة ستوان كريمي را آماده كن تا به جاي ما بيايند بالا. در آن ساعت ارتباط بي‌سيمي با فرمانده عمليات نيز برقرار شد. تا آن موقع هر بار با فرماندهي تماس گرفتم، صدايي به گوش نرسيد. حالا كه هوا مساعد شده بود، تماس گرفتيم و جواب دادند؛ ستوان غياثي افسر مخابرات گردان و سرپرست گروهان اركان گفت: «علي‌جان كجايي؟ جناب سرهنگ از ديشب نگران شماست و از اوضاع بي‌خبر است!» گوشي را به سرهنگ شهباز داد. ايشان پس از احوال‌پرسي گفت: «شما كجا هستيد؟ وضعيت‌تان چطور است؟» موقعيت خود و وضعيت نيروهاي مستقر بر روي هدف «پ» را بيان كردم. ايشان از وضعيت نيروهاي مأمور تصرف هدف «هـ» پرسيدند و گفت چه واحدي آنجاست؟ به او گفتم هيچ نيرويي آنجا نرفته است و آن هدف سقوط نكرده؟ ايشان پس از جويا شدن از وضعيت پاسداران و كمي مكث گفت آن هدف به گروهان تو واگذار شده و بايد آن را بگيري! عجب دستوري! آيا او اشتباه مي‌‌كرد يا مي‌خواست به اصطلاح يك دستي بزند و مأموريت يگان پاسدار را به من محول كند؟! به او عرض كردم هدف «پ» به يگانم محول شده و هم اكنون روي آن هستم! هدف «هـ» مربوط به يگان پاسدار است و توضيح دادم آن هدف قلة شمشي است و در طرح هم قلة كماجر به يگان ما محول شده و پاسداران هم كه در آن شرايط بد آب و هوايي نمي‌توانستند به قله شمشي برسند، همراه با يگان ما روي ارتفاع كماجر آمدند. اكنون همة نيروها از شدت سرما قادر به توقف روي كوه نبوده و پايين رفته‌اند. فقط من و 12 نفر سرباز اين جا مانده‌ايم و ديگر رمقي نداريم! اين موضوع بيشتر او را ناراحت كرد و گفت بايد هدف «هـ» را بگيريد! سرهنگ شهباز فاصلة ما تا قلة شمشي را دقيقاً نمي‌دانست و از وضع صخره‌ها و طبيعت آنجا، همچنين موقعيت، استعداد و امكانات دشمن را كه بيش از يك تيپ تقويت شده با يگان مكانيزه بود نمي‌دانست، يا دشمن را دست كم گرفته بود. شناخت او از طبيعت هم بر مبناي اطلاعات نقشه‌اي بود. دشمن با نيرويي چندين برابر كل نيروي عمل كنندة قرارگاه عمليات پاوه بر روي ارتفاعات مرز و نقاط مهم از جمله قلة شمشي، كله‌قندي، مله هندو، كمرماموله، مره سور، كاوه‌زهرا و وزلي استقرار يافته و استحكامات بسياري تهيه ديده بود و به منطقه كاملاً مسلط شده بود؛ بنابراين نيروي قدرتمندي با پشتيباني آتش هوايي و زميني و در چند رده لازم بود تا دشمن را شكست دهد و اين واقعيت بعداً براي همگان آشكار گرديد. اما سرهنگ ايرج شهباز كه از افسران خوب نيروي زميني محسوب مي‌شد، نتوانسته بود خود را به جاي سربازان و درجه‌داراني كه بيش از 12 ساعت زير بارش باران قرار گرفته و در كوهستاني ناآشنا به راهپيمايي با تجهيزات سنگين پرداخته و به محض نزديك شدن به هدف و آغاز روشنايي روز مورد هجوم باد و سرماي شديد و جانكاه قرار گرفته بودند، فرض نمايد و تصميمي معقولانه و قابل اجرا اتخاذ نمايد! به هر حال من با اين 12 نفر كه هيچ كدام رمقي نداشتيم، مقاومت كردم تا نيرويي تازه نفس براي تحويل گرفتن هدف بيايد. بالاخره پاسداران تازه نفس از راه رسيدند و خود آنها از ما خواستند كه جهت تجديد قوا به روستا برويم و تعهد كردند كه هدف را حفظ كنند. آنها همه بادگير و لباس خشك بر تن داشتند و شب گذشته در عمليات شركت نكرده بودند. اين نيروي احتياط ناجي ما شد و باعث شد هدف حفظ شود و پايگاه و سكويي براي اجراي عمليات بعدي شود. به آقاي كاظمي و تدبير او احسنت گفته و بيشتر به کاردانی نظامي او معترف شدم. اقدامات سياسي و اجتماعي ايشان هم بيانگر تدبير خوب وي بود كه در موقعيت‌هاي بعدي آشكارتر شد.

با استقرار نيروي تازه نفس بر روي ارتفاع در حالي كه بدنمان از سرما مي‌لرزيد، خوشحال و تقريباً مطمئن راه «نروي» را در پيش گرفته و قبل از ساعت 12 به نروي رسيديم. سربازان داخل مسجد مستقر شده و كم و بيش غذايي خورده بودند. با توجه به اينكه مقداري لباس براي اجراي عمليات به يگان‌ها واگذار شده بود، سعي شد به افرادي كه در عمليات شركت كرده و خيس شده بودند، لباس تحويل شود تا لباس خيس خود را تعويض نمايند. از اقدامات مفيد فرمانده عمليات يكي هم اين مورد بود. ستوان ورقي افسر وظيفه جمعي گروهان كه به علت سوختگي پايش در «نروي» مانده بود، به سرعت يك دست لباس از متصدي تداركات برايم گرفت و با چاي و مختصري غذا پذيرايي نمود. گرچه طي مسافت و سرازير شدن از كوه در هواي آفتابي بعد از باران حرارت بدن را بالا برده بود اما لباس‌هاي زير خيس بودند و تا تعويض آنها احساس سرما مي‌كردم.

 

منبع: عبور از سیروان، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، ۱۳۹1، ایران سبز، تهران

1398/11/16 13:30:7 78 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
اجراي عمليات (4) اين بار آقاي كاظمي كه از نظر نيرو و امكانات تداركاتي دستش پر بود، چاره‌گر شد و راه نجاتي پيدا كرد. كاظمي نفر به دنبال من فرستاده بود تا هماهنگي كند، چون مرا نيافته بود به ستوان هادي‌زاده گفته بود اگر شما يك ساعت هدف را حفظ كنيد، من خود را به روستاي نروي مي‌رسانم و از آنجا نيروي تازه نفس به بالاي كوه مي‌فرستم تا شما را تعويض نمايند.
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015