• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

جنگ و زندگی-13


جنجال در شناخت پيروزی

با وجودي سرشار از عشق، توکل فرياد مي‌زدم. عزيزان سنگرنشين، سربازان اسلام، ما پيروز هستيم، شما پيروزيد، ملت پيروز است، اي خداي قادر، توانا، توفيق طاعت به ما عطا کن كه رزمندگان سلحشور امت اسلامي، پيروزي را در آغوش بگيرند. و با تمام وجود پيروزي را لمس کنند. سربازان امام زمان به جدم قسم بارو کنيد! شما پيروزيد، ما پيروزيم. 

دفاع مقدس، جنگ تحمیلی، معارف جنگ، شهید صیاد شیرازی، شهدای جنگ تحمیلی، امام خامنه ای

فرزندان عزيز اسلام، پيروزي از آن شماست، خداوند قادر، قهّار، شما را از آتش و ترکش کيوتين كُش و از ظلم ستم طاغوتيان و قداره‌کشان زمان محفوظ داشت. بدانيد با توکّل بر خداي يگانه، بخاطر اسلام و شرافت ملت مسلمان و استقلال ملي و رضاي پروردگار جهان مي‌جنگيد. يگانه محبوب. شما را از بليات محفوظ و پيروز مي‌گرداند. گروهبان ثريائي فرمانده توپ 75 م‌م نفربر پي،ام،پي وان با نگاه اعتراض‌آميز و چشمان خيره و لحن حزن‌انگيز گفت:

- قربان چه پيروزي با پيکر نهيف و عليل، دائم مغموم باشيم زندگي کنيم كه هر آن ممكن است با برخورد يک موشک آتش‌افروز پودر شويم فنا شويم حتي اين فضاي آلوده، خاکستر وجودمان را هم نپذيرد. واقعاً ‌مي‌خواهم بدانم پيروزي چيست، چه شکلي دارد! ما خودمان را دلخوش به روياهاي فريبنده کرده‌ايم و اسمش را پيروزي ناميده‌ايم.

از گوشه سنگر نداي دل‌ پاک‌باخته‌اي خطاب به گروهبان ثريائي کرد و مفهوم پيروزي را چنين بيان نمود.

- ستوان مرادي به انگيزه اهميت قسمتي نگاهش را پرتاب به گروهبان ثريائي کرد گفت: ثريائي جان ترکش‌ها را به ببين چگونه تخته جعبه مهمات، نبشي آهني سقف سنگر، ديوارهاي سنگر را سوراخ کرده عبور نموده که انگار ماري داخل سوراخ‌ها رفته خوابيده است. اين مهمان ناخوانده، شهاب‌هاي آتش‌زا، تركش‌هاي مرگبار، چنگي به بدنت ميانداختند و تکه‌اي از گوشت و استخوان و جانت را خورد مي‌کرد مي‌برد، تو انيطور بلبل زباني مي‌کردي. مي‌خواهي بداني پيروزي چيست چه معني مفهومي دارد. پس خوب گوش کن همينکه تو سلامت هستي و انتقاد مي‌کني پيروز هستي! پيروزي هم مراتب و مدارجي دارد ؟

درجه‌دار کادر گروهبان سرلک به انگيزه عشق به پيروزي لب به سخن آمد و گروهبان ثريائي را مخاطب قرار داد گفت.

- ثريائي عزيز تو کشتي‌گير خوبي هستي! دو کشتي‌گير با هم کشتي مي‌گيرند. تا آخرين لحظه به پيروزي فکر مي‌کنند. تازه کشتي‌گيري که بازي را مساوي مي‌كرده يا با امتياز به حريف واگذار مي‌كند خود را بازنده و شکست خورده نمي‌داند. و با اتکا به نفس مطمئنه و توکل به پروردگار نقاط ضعف و برجسته خود را با حريف مقايسه مي‌نموده توانائي‌هاي درونش را با توانائي حريف ارزيابي مي‌كند. باز تصميم مي‌گيرد با سخت‌کوشي در تمرين و کسب تجربه عالي حريف را به مبارزه بطلبد و صد در صد پشتش را به خاک بمالد و پيروزي را در آغوش بگيرد.

واقعاً اگر در جنگ سختي و حتي شکست نباشد، زيبائي‌ و ارزش‌ پيروزي شناخته نمي‌شود. بنظر من هر کس اميد به پيروزي و رحمت خدا در انديشه قلبش نباشد. مرده متحرکي است که بود نبودش در اين معرکه مکافات يکي است!

در حاليکه نگاه‌هاي خيره به سوي گروهبان ثريائي بود. ستوان مرادي ادامه داد گفت: خوشا به حال فرمانده گردان، كه حرفش را زد. بله ما پيروز هستيم و زيباترين پيروزيها از آن ماست.

لبخندي روي لبهاي گروهبان ثريائي نشست و برق شادي در چشمانش هويدا شد.

برادران همديگر را در آغوش كشيده و خدا را شكر كردند، و به بحث شناخت پيروزي خاتمه دادند.

هشدار بي‌سيم:

- به گوشم ستوان توفيق.

- قربان بچه‌ها خوشحالند نقل نبات ويژه بدستشان رسيد و خرچنگ معلول به راه افتاد.

از شنيدن پيام خوشحال شدم شکر سپاس قادر توانا را به جا آوردم. که مهمات ويژه به سنگر رزمندگان رسيد و يک دستگاه نفربر پي‌ام‌پي‌وان بعلت نقص فني در عقبه يگان جا مانده بود به پايگار آمد.

از رويدادهاي زمان و ناملايمات قضا قدر الهي دلم گرفته روحم تسليم و پيکره کوفته‌ام نقش بر زمين سنگر شد. گوئي مرده مدهوشي را در گوري دفن کرده‌اند.

 

ياران در معبدگاه عشق

تماشاي زيبايي‌هاي هستي، اميد و عشق را در دلم زنده مي‌كرد.

بازي نسيم پائيزي در ميان بوته‌هاي اسفند، رقص خوشه‌هاي گندم، پرواز پروانه‌هاي زيبا، خم و راست شدن گندم‌هاي معطر، تلاش زارعين، تابش نور خورشيد به ارتفاعات برآفتاب همه همه زيبا بود.

سپاس خداوند متعال را به جا مي‌آورم كه صداي بي‌سيم مرا به خود آورد.

- پزشك، پزشك اكباتانژاد هستم

- به گوشم اكباتانژاد

- قربان سمت راست بچه‌هايمان، دشمن گردخاک به پا كرده

- پيام دريافت شد

- وطن‌پرست وطن پرست بها هستم

-بله قربان وطن‌پرست هستم امر بفرماييد.

- کريمي، با يارانش به سمت راست جوجه‌هاي اکباتانژاد پرواز دهيد !

- اطاعت قربان

ساعت 1730 دقيقه گروهبان کريمي راننده و مسئول تخليه مجروحين وارد سنگر شده و با اداي احترامات نظامي گفت:

- قربان يک مجروح داريم

سراسيمه درب عقب آمبولانس را باز کردم دخترک 9 ساله روي برانکارد داخل آمبولانس دراز کشيده بود. و شيلنگ سرم غذائي بدست راستش وصل شده بود. و قسمتي از دست و کمر و پايش را با باند بسته بودند. با گزارش پزشکيار معلوم شد ترکش خمپاره، جا به جا، دست، کمر و پاي دخترک را از بين برده بود. کنار آمبولانس پيرمردي سالخورده بنام شيخ حاتم و زني عاقله، به زبان محلي به سخن آمدند. گفتند: برادر ارتشي من پدربزرگ و اين زن، دايه (مادر) طوبا هستيم. اجازه بدهيد همراهشان بروم. نگاهم به شيخ حاتم افتاد شناختم. شيخ با چهره افروخته با دلي آرام مادر طوبا را دلداري مي‌داد. از شيخ پرسيدم طوبا دختر کيست. پدرش کيست! شيخ نگاهش به طوبا انداخت گفت : رولکم (دخترم) خوبه حالت؟ تو جاي بابا عبدالي در قلبم لانه کردي نگاه غرورآميزش را به من دوخت. گفت: عبدالعلي کُرکَم (پسرم) در گيلانغرب شهيد شد. موشک کِلُن (بزرگ) آمد بر بام خانه. عيالم گُل طلا، حاج مراد حاتمي عموي عبداله زير آوار (ريزش سقف خانه) مجروح شدند.

شيخ حاتم سوار آمبولانس شد، پزشکيار کريمي درب عقب آمبولانس را چفت نمود. و با قيافه ملال انگيز به سوي بيمارستان صحرائي، جاده گيلانغرب قلاچه را درنورديد.

هيبت سکوت شب و سنگرهاي انفرادي ياران مرا در آغوش گرفته بود. از افق دور سوسو روشنائي شمع ديدگان مرا جذب نمود. کنجکاوي و تحقيق و نظارت بردستورات مرا مصمم کرد که به سوي روشنائي رفتم. و علت روشنائي را بررسي نمايم. نزديک چادر گروهي شدم. از روزنه چادر نگاهم داخل آن افتاد. 25 نفر در زير نور ضعيف چراغ فانوس که روشنگر محفل آنها بود . چون پروانه‌اي به دوره آن جمع شده بودند. کتاب مقدس را مي‌خواندند.

 الهم غفرلنا به ذنبک... ذکر زبانشان بود.

چه عالم روحاني ساخته بودند.

آه چه حالي داشتم از درز چادر نظاره مي‌كردم و چنان تحت تأثير قرار گرفتم كه به داخل چادر خزيدم. يكي از آنها خود را كنار كشيد تا جايش را به من بدهد. اما احساس كردم لياقت آن را ندارم كه جاي او بشينم.

ما پاکدلانيم بکسي کينه روا نداريم

يک شهر پر از دشمن و يک دوست نداريم

ما شاخ درختيم پر از ميوه توحيد

هر ناخلقي سنگ زند باک نداريم

اشك‌ها از چشمهايشان روان بود.

حاشا در اين معبدگاه عشق، اشك نبود، غم نبود، حزن و اندوه نبود،‌ بلكه شعله‌اي از عشق و معرفت بود.

اي معبود يگانه، اي هستي‌بخش عالم، اي فريادرس بي‌پناه هان. اگر تو هدايتم نکني چه کسي هدايتم خواهد کرد.

اي رستگار کننده عالم. اگر تو نجاتم ندهي کي نجاتم خواهد داد!

اي قهار! اگر تو دشمنم را مغلوب نکني چه کسي مغلوب خواهد کرد!

اي رازدار من، اگر تو عيب مرا پوشيده نداري، کي و چه کسي مرا رسوا خواهد کرد!

اي توانبخش هستي، اگر تو جانم را نگيري، کي و چه کسي جرأت آن را خواهد کرد که جانم را بگيرد!

اي که ديدار تو، لقاي تو، شفاي دلهاست. اين دل ما از آن تست جايگاه تست و اگر خانه تو نباشد خانه چه کسي خواهد شد!

اي خلّاق عالم و جان، اين جان از آن تست اگر رضاي تو نباشد اين جان چه ارزشي دارد. غرق در مدهوشي و محضوظ ترنم ياران بودم، شکاف چادر باز شد و سرباز دوست‌محمدي در حال سرکشي بداخل چادر فرياد زد.

- جناب سرگرد، جناب سرگرد، اينجاست!

 

 

منبع: جنگ و زندگی، پزشکی طوسی، سید بهاالدین، 1389، ایران سبز، تهران

1398/11/12 10:41:43 57 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
جنجال در شناخت پيروزی با وجودي سرشار از عشق، توکل فرياد مي‌زدم. عزيزان سنگرنشين، سربازان اسلام، ما پيروز هستيم، شما پيروزيد، ملت پيروز است، اي خداي قادر، توانا، توفيق طاعت به ما عطا کن كه رزمندگان سلحشور امت اسلامي، پيروزي را در آغوش بگيرند. و با تمام وجود پيروزي را لمس کنند. سربازان امام زمان به جدم قسم بارو کنيد! شما پيروزيد، ما پيروزيم. 
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015