• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

خاطرات سربازی ام (8)


یک‌باره احساس کردم فرمانده من هم خیلی تنها و خسته است، همین‌طور زخمی عمیقی در درون دارد که من از آن آگاهی  ندارم، ولی در این شرایط هیچ چیز برایش مهم‌تر از جنگیدن و در هم کوبیدن دشمن متجاوز و نجات کشورش نیست. هنگام خداحافظی و پیاده شدن از ماشین با گفتن این جمله: «جناب سرگرد، یک جان بیشتر ندارم، آن هم در اختیار شماست»، جناب سرگرد چون پدری مهربان سرم را بر سینه‌‌اش فشرد و دستی بر سر و مویم کشید و گفت: جانت سلامت باشد.

چه سان تابیدی بر سینه من           مرا آتش میان دود کردی

جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ

 

اقدامات اعزام گردان برای عملیات فتح‌المبین

جناب سرگرد نقدی از جنوب به کردستان برگشت، با سِمت فرمانده گردان 139، گردانی که نزدیک به دو سال در منطقه عملیاتی پاوه قبل از شروع جنگ مأموریت داشت و سرگرد مدتی در پست فرمانده گروهان در گردان 139 خدمات زیادی انجام داد. با بازگشت سرگرد، در گردان تغییر و تحولات تازه‌ای  انجام گرفت، زیرا ما از هر جهت با کمترین امکانات در سخت‌ترین شرایط به سر می‌بردیم، طوری‌که از نیازهای ابتدایی یک واحد رزمی محروم بودیم. با آمدن سرگرد نقدی بود که گردان ما به خصوص ما نیروهای خط مقدم روحیه تازه‌ای گرفتیم، زیرا برخي از نیازهای ضروری ما برآورده شد، همین‌طور دو نفر افسر از نیروهای ویژه را به گردان آورد، آنها به صورت خیلی فشرده به ما سربازهای گروهان‌ها آموزش‌های مخصوص مي‌دادند. بعد از آن، عملیات نه چندان موفقیت‌ آمیز – محمد رسول‌الله (ص) – انجام گرفت و کمی روحیه ما تضعیف شد، اما با خبر جابه‌جایی دوباره تجدید روحیه شد.

14 اسفند 1360 بود که گردان ما – گردان رزمی 139 تیپ 84 خرم‌آباد – بعد از دو سال مأموریت در جبهه غرب، از منطقه عملیاتی پاوه و نوسود جابجا شد. منطقه را تحویل لشکر 28 كردستان دادیم و به سمت کرمانشاه حرکت کردیم. دو شب را در بیستون، پادگان حاجی آباد کرمانشاه توقف کردیم. بار دیگر تجدید خاطره‌ای از دوره آموزشی شده بود. در اين مدت سرگروهبان حسنوند، روزی بیست سی نفرمان را به نوبت به مرخصی شهر می‌فرستاد.

 درد و دل‌های دو نفره من و شهید شاه مراد نقدی

یک روز، من به اتفاق دو سه نفر از دوستان رفته بودیم شهر، بعد از انجام کارهای پستی و خرید و...، سر جاده همدان منتظر ماشین بودیم تا برگردیم به پادگان، ماشین تویوتاي سرگرد نقدی چند قدم جلوتر توقف کرد. سرگرد از ماشین پیاده شد و یک چیزی از دکه خرید. من فرصت را غنیمت شمردم و جلو رفتم و سلام دادم. گفتم: جناب سرگرد نقدی، ما از سربازهای گروهان سه گردان هستیم اگر پادگان تشریف می‌برید ما را هم با خودتان ببرید، سرگرد جواب داد: «بفرمائید». داشتم می‌رفتم پشت ماشین سوار شوم، سرگرد گفت: «کجا؟ بیا جلو پیش خودم» اصرار اینکه من تنها نیستم و چند نفر دیگر - به بچه‌ها اشاره کردم- با من هستند، بی‌فایده بود. بچه‌ها پشت نشستند و من جلو ماشین پیش سرگرد، اول اسم و فامیلی و مدت خدمتم و محل اعزامم را پرسید. گفتم: بچه مازندران از سوادکوه هستم، بین راه سرگرد نظرم را راجع به فرمانده گروهانم جناب سروان یادگاری پرسید و من هم همان علاقه واقعی خودم را نسبت به فرمانده گروهانم ابراز کردم که سرگرد خندید و گفت: «معلومه یادگاری خیلی هوا تو داره» جواب دادم: نه جناب سرگرد، این‌طور هم نیست، برعکس خیلی هم سخت‌گیره، به این خاطر به ایشان علاقه‌مندم و دوستش دارم که سربازهای زیردستش را خوب می‌شناسد، مثلاً می‌داند که من کار به کسی ندارم و نظم و انضباط و وظایف خودم را درست و بی سر و صدا انجام می‌دهم و همین‌طور هم احترام ایشان را دارم. بی‌پرده و با پررویی، تصوری را که از فرماندهان ارشد ارتش در ذهنم بود (برای سرباز ارزش و اهمیتی قائل نیستند و ...) به زبان آوردم و گفتم: شماها اگر ما را دوست داشته باشید، نمی‌گذارید این‌همه مشکلات و کمبود در خط مقدم داشته باشیم و ...، سرگرد ثانیه‌ای سکوت کرد و بعد جواب داد: «این‌طور که شما فکر می‌کنید نیست، شما سربازها مثل بچه‌های ما هستید. من و شما در این لباس هیچ فرقی باهم نداریم، هردوی ما یک وظیفه داریم و آن هم حفظ آب و خاک و ناموسمان است که مورد تجاوز دشمن قرار گرفته و به خطر افتاده است. تنها فرقش این است  که از شماها مسئولیتی نمی‌خواهند. اگر ترک خدمت هم کنید کسی دنبالتان نمی‌آید یا از آن‌هایی که حزب و گروه و سازمان درست کردند و ما ارتشی‌ها را طاغوتی و ضد خلق می‌دانند، چه انتظاری می‌توان داشت؟ جز این‌که با اختلاف و تفرقه، مردم ایران را به جان هم انداختند. جوانان احساساتی و ناآگاه بسیاری را با شعارهای خلقی و انقلابی به طرف خودشان جذب کردند (به تصورم منظور سرگرد، یکی از آن جوانان، شاید من بودم که در کنارش نشسته بودم) و این گروه‌ها هرکدام می‌خواستند برای خودشان یک حکومت تشکیل بدهند، در گنبد خلق ترکمن و در کردستان خلق کرد که خودت از نزدیک آن‌ها را دیدی، آیا مردم کرد خود مختاری می‌خواهند؟ یا آرامش و آسایش و امنیت؟ و دست آخر در خوزستان با شعار خلق عرب می‌خواستند خوزستان را از ایران جدا و تجزیه و عربی کنند. احزاب و سازمان‌ها و گروه‌های به اصطلاح انقلابی فقط فکر حزب و سازمان خودشان بودند و هستند، آ اگر دوست و دشمن این مملکت و این مردم را خوب می‌شناختند امروز من و شما این‌همه گرفتاری و مشکلات نداشتیم.

ما ارتشی‌ها نمی‌توانیم در چنین شرایطی که مملکت به این روز افتاده و دشمن به کشورمان تجاوز کرده بی‌خیال باشیم، یا به چیزهای دیگری فکر کنیم و ...». تا رسیدن به پادگان، سرگرد از فرماندهان ارتش و ارشد بالادست، از خودش، از انقلاب و شرایط جنگ و بحران و از کدورت‌ها و مشکلاتی که برای ارتش و مملکت پیش آمده بود و از تفرقه و نفاق و اختلافات داخلی، از خیانت، توطئه، دشمنی و از فرصت‌طلبی‌های کشورهای همسایه عرب علیه ایران، از زورگویی و سلطه‌طلبی قدرت‌های غرب و شرق - آن‌ها ارباب باشند و ما هم‌چنان نوکر و  گوش به فرمان آن‌ها - ، صحبت‌هایی کرد كه برای من، شنیدن آن حرف‌ها از زبان یک ارتشی آن هم فرمانده‌ام، تازگی داشت. حرف‌هایی که رنگ و بوی خاصی داشت. نه انقلابی بود و نه ایدئولوژیک، حتی خیلی از ذهنیت‌هایم را نسبت به ارتش و ارتشی برطرف کرده بود. حرف‌هایی که بر دل من نشست و نظم و خط تازه‌ای به افکار مغشوش و بر هم ریخته من می‌داد.

یک‌باره احساس کردم فرمانده من هم خیلی تنها و خسته است، همین‌طور زخمی عمیقی در درون دارد که من از آن آگاهی  ندارم، ولی در این شرایط هیچ چیز برایش مهم‌تر از جنگیدن و در هم کوبیدن دشمن متجاوز و نجات کشورش نیست. هنگام خداحافظی و پیاده شدن از ماشین با گفتن این جمله: «جناب سرگرد، یک جان بیشتر ندارم، آن هم در اختیار شماست»، جناب سرگرد چون پدری مهربان سرم را بر سینه‌‌اش فشرد و دستی بر سر و مویم کشید و گفت: جانت سلامت باشد.

چه سان تابیدی بر سینه من           مرا آتش میان دود کردی

 

 

منبع: خاطرات سربازی‌ام،فرضعلی محمد زاده، 1392، ایران سبز، تهران

 

1397/12/15 11:34:5 458 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
یک‌باره احساس کردم فرمانده من هم خیلی تنها و خسته است، همین‌طور زخمی عمیقی در درون دارد که من از آن آگاهی ندارم، ولی در این شرایط هیچ چیز برایش مهم‌تر از جنگیدن و در هم کوبیدن دشمن متجاوز و نجات کشورش نیست. هنگام خداحافظی و پیاده شدن از ماشین با گفتن این جمله: «جناب سرگرد، یک جان بیشتر ندارم، آن هم در اختیار شماست»، جناب سرگرد چون پدری مهربان سرم را بر سینه‌‌اش فشرد و دستی بر سر و مویم کشید و گفت: جانت سلامت باشد. چه سان تابیدی بر سینه من مرا آتش میان دود کردی
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015