• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

خاطرات سربازی ام (7)


حرف‌هاي من و رضا داودي و حبيب در بالاي قله و شهادت داودي در ساعاتي بعد

وقتی برگشتیم بالای قله، من و داودی و حبیب (حسن حبیب‌پور) تا غروب به اندازه یک سال حرف زدیم، آن‎ها از خاطرات تلخ و شیرین یک سال گذشته سربازی خود که بیشتر در منطقه عملیاتی گذشته بود می‌گفتند و من هم از این‌که خیلی چیزهای جدید، اطلاعات تازه از وضعیت فعلی منطقه و شرایط نیروهای خودی و دشمن از آن‌ها می‌شنیدم روحیه‌ي تازه‎ای می‌گرفتم.

جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ

اصلاً دلم نمی‌خواست روز تمام شود، چون داودی و حسن جزء نفراتی بودند که باید تعویض می‌شدند.

آفتاب پشت ارتفاعات کله هرات غروب کرده بود و سایه قله‌ها، همه جا را فرا گرفته بود، نفرات تعویضی آماده می‌شدند تا به ارتفاعات نروی برگردند، یکی صدا زد: «داودی، داودی» رضا از پیش ما بلند شد همچنان با خنده گفت: «با اجازه برادرها فکر کنم موقع رفتنه، بروم تجهیزاتم را جمع کنم.» به سمت سنگر خودشان رفت، دقیقه‌ای نگذشته بود که صدای خفیف یک تک تیر آمد و یکی فریاد زد: «داودی تیر خورد، داودی تیر خورد» نمی‌دانم خودم را چگونه به داودی رساندم، رضا بین دو سنگر در شکاف تخته سنگ‌ها افتاده بود و دست و پا می‌زد. سید، هم دوره‌اش و یکی دو نفر دیگر بالای سرش نشسته بودند. خون از گردن و زیر گلویش چون شیر آبی راه افتاده بود، صدایش زدم: رضا، رضا، همین‌که نگاه ما به هم تلاقی کرد، پلک‌هایش آرام و آهسته بسته شد. من سراسیمه دنبال حبیب دویدم که در حال دیدبانی بود و با آه و فغان به او خبر دادم که رضا تیر خورد. حبیب وقتی سر رسید پیکر رضا را بغل کرد و نعره می‌زد: «آه برار، آه جان رضا، آه ...» من هم دستم را دور آن‌ها حلقه کرده بودم و چون کودکی خردسال گریه می‌کردم. فرمانده دسته، ستوان کریمی به بچه‌ها دستور داد پتو آوردند، من و حبیب را از رضا که شهید شده بود جدا کردند. جنازه‌اش را در پتو پیچیدند و با بی‌سیم به فرماندهی گروهان گزارش داد: «سرباز رزمنده رضا داودی که نزدیک به یک سال در جبهه غرب برای دفاع و حفاظت از میهن خود با دشمن خارجی و مزدوران داخلی آن‌ها جنگید، در ساعت 18 روز 6 تیر ماه 1360 بر اثر اصابت تیر مستقیم دشمن شهید شد». سرباز رضا داودی از خانواده و طبقه روستایی کشاورز ایرانی بود، که جانش فدای خاک پاک میهن‌اش شد. روح جاویدانش با غروب خورشید همراه شدكه می‌رفت تا صبح دیگر طلوع کند و به سرزمین ایران عزیز، نور و گرما ببخشد.

فرمانده برای حمل جنازه شهید رضا داودی درخواست قاطر کرد. روز تمام شده بود که یکی از برادران پیش‌مرگ مسلمان کرد از تدارکات سپاه با قاطرش به بالای قله رسید، پیکر شهید داودی را پشت قاطر گذاشتیم و حبیب مأمور شد تا آخرین ساعت همراه جنازه همرزم و دوست و هم‌دوره‌اش باشد. برادر کرد، بعد از پایین رفتن از قله، برای رسیدن به نوسود راه میان‌بر را در پیش گرفت. با تاریک شدن هوا آن‌ها راه را گم کردند. به گفته حبیب ساعت‎‌ها بین کوه و کمر تا رسیدن به مقصد سرگردان بودند. با شهید شدن داودی آن اندک روحیه‌ای که با دیدن داودی و حبیب به دست آورده بودم، به یکباره از دستم رفت. غم و اندوه همراه با ترس، چون سیاهی ظلمات شب بر روح و جسمم سنگینی می‌کرد، اما سنگر و جای خالی رضا داودی، فکرم را به خودش مشغول کرده بود و شهادتش نوری را در قلبم روشن، تا حضور خود را در صف و بین کسانی که به آن‌ها پیوستم، جدی بگیرم، حضوری مهم‌تر از تردید و ترس از برای زنده ماندن و فراتر از همه افکار و عقایدی که در سر داشتم.

 

منبع: خاطرات سربازی‌ام،فرضعلی محمد زاده، 1392، ایران سبز، تهران

 

1397/12/14 11:20:54 821 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
حرف‌هاي من و رضا داودي و حبيب در بالاي قله و شهادت داودي در ساعاتي بعد وقتی برگشتیم بالای قله، من و داودی و حبیب (حسن حبیب‌پور) تا غروب به اندازه یک سال حرف زدیم، آن‎ها از خاطرات تلخ و شیرین یک سال گذشته سربازی خود که بیشتر در منطقه عملیاتی گذشته بود می‌گفتند و من هم از این‌که خیلی چیزهای جدید، اطلاعات تازه از وضعیت فعلی منطقه و شرایط نیروهای خودی و دشمن از آن‌ها می‌شنیدم روحیه‌ي تازه‎ای می‌گرفتم.
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015