• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

خاطرات سربازی ام (6)


اولین شب نگهبانی در نزدیکی دشمن

با فرا رسیدن شب براي نگهبانی پاس اول نزدیک به 10 متر جلوتر از خط‌الرأس، در اولین سنگر یال سمت چپ قله در میان شکاف تخته سنگ­ها (حساس‌ترین و خطرناک‌ترین سنگرهاي نگهبانی که در روي قله‌ها سنگرهاي سمت چپ و راست آن بود ) مستقر شدم.

جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ


اولین شبی بود که در فاصله بسیار نزدیک به دشمن نگهبانی می‌دادم و احتمال هر لحظه حمله و تک دشمن وجود داشت. در ترس و نگرانی، تنها داودي بود که با گویش مازندرانی به من دلگرمی و القاب‌ گوناگونی داد و یادآوري کرد «اصلاً نترسم، فقط گوش کنم اگر به کوچک‌ترین صدایی مشکوك شدم ، اول از نارنجک استفاده کنم.» تعدادي نارنجک روي تخته ‌سنگ‌ها و  تعدادي داخل جعبه دم دست و زیر پایم آماده کردم، سیاهی شب چنان غلیظ بود که فاصله دو سه متري بیشتر دیده نمی‌شد، فقط از سمت راست از عمق دره در دل تاریکی شب، روشنایی قسمتی از چراغ‌های خیابان و منازل شهر کردنشین و مرزي طویله عراق دیده می‌شد، زیرا طبق دستور امام خمینی (ره) نیروهاي عملیاتی ما هنوز اجازه شلیک توپ و خمپاره به شهر و روستا و مناطق مسکونی و مرزي دشمن را نداشتند. از طرفی دیگر خویشاوندي و ارتباط تنگاتنگی بین کردهاي ایران و عراق وجود داشت، آنها در مبادله اسیر یا جنازه شهیدي میانجی‌گری می‌کردند و یک حس نزدیکی و همدلی و ترحم بین نیروهاي ایرانی نسبت به مردم کرد آن طرف مرز وجود داشت، طوري که آنها خیلی راحت و بدون ترس با کردهاي ایران رفت و آمد می‌کردند .هنگام تحویل گرفتن پاس دوم به من یادآوري شد قبل از این که هوا کاملاً روشن شود و من دیده شوم با یک خیز سریع جایم را عوض کنم و برگردم به پشت خط‌الرأس سنگر دیدبانی، زیرا از طرف مقابل و از روي کله ‌قندی و قله شمشی در دید و تیررس مستقیم دشمن می‌باشیم. با پایان پاس دوم، هوا که در حال روشن شدن بود،  درست در فاصله پنج متري چشمم به چیزي خورد که روي تخته سنگ افتاده بود ولی تکان نمی‌خورد. اول ترسیدم، وحشت زده خیلی سریع اسلحه را براي تیراندازي به سمت چیزي که دیده بودم ،گرفتم، کمی که دقت کردم متوجه شدم پارچه سبز رنگی است، دقایقی که گذشت در تاریک و روشن سپیده دم چیزي را که می‌دیدم باورم نمی‌شد، چون که نه داودي و نه دیگران چیزي در این خصوص به ما نگفته بودند. جسد تنومند یک عراقی با لباس سبز و قرمز کماندویی روي شکم به صورت نیم رخ روي تخته سنگ افتاده بود و نگاهش به سمت بالا خشکیده بود.

در طول 20 ماه حضور در بدترین شرایط جنگ، هیچ وقت به اندازه آن صبح به واسطه جسد افتاده و کشته شده دشمن که تا دو قدمی سنگرهاي نیروهاي خودي آمده بود، نترسیده بودم. آن ترس همیشه به خصوص در پاتک‌های دشمن در من زنده می­شد و به توان و هوشیاری‌ام می‌افزود. آن روز به ما تازه‌ واردها گفتند: دو سه نفر براي آوردن آب، به چشمه‌ای که در پاي قله دامنه پشت سر ما قرار داشت و محل فرود و گراي دشمن بود، برویم. (خمپاره از بالاي سر ما زوزه می‌کشید و پشت قله، اطراف چشمه فرود می‌آمد و منفجر می‌شد) من در بین نگاه بچه‌ها یک گالن آب برداشتم و به مهدي مولایی اشاره کردم و گفتم: ما دو نفر آماده‌ایم. مهدي مولایی هیچ حرفی نزد و فقط نگاهم کرد .ترسی که من در وجودم پنهان کرده بودم، در چشمان او موج می‌زد، ولی با اشاره‌ام یک گالن را برداشت و یک نفر دیگر از بچه‌های قدیمی با ما همراه شد. در کنار چشمه با دیدن چند نفر از برادران بسیجی مستقر در قله مجاور تعجب کردم، زیرا آنها بدون توجه به گلوله‌های خمپاره دشمن که به دور و اطراف چشمه می‌خورد و منفجر می‌شد، با شوخی و روحیه‌ای شاد و خندان در حال شستشوي خودشان بودند، به نظرم آمد در حال پیک نیک هستند تا در جبهه و جنگ. ما از شوخی‌های آنان که با گویش مازندرانی و فارسی سر به سر هم می‌گذاشتند، خیلی روحیه گرفتیم و خندیدیم.

منبع: خاطرات سربازی‌ام،فرضعلی محمد زاده، 1392، ایران سبز، تهران

 

1397/12/13 10:0:36 513 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
اولین شب نگهبانی در نزدیکی دشمن با فرا رسیدن شب براي نگهبانی پاس اول نزدیک به 10 متر جلوتر از خط‌الرأس، در اولین سنگر یال سمت چپ قله در میان شکاف تخته سنگ­ها (حساس‌ترین و خطرناک‌ترین سنگرهاي نگهبانی که در روي قله‌ها سنگرهاي سمت چپ و راست آن بود ) مستقر شدم.
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015