• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

فرماندهان صدام (44)


من هم پاسخ دادم: "قربان خود شما اصل دفاع و چگونگی استقرار را در دانشکده ستاد به ما یاد دادید. چرا اینجا با نظر من موافقت نمی‌کنید؟" سپس او گفت: "نه من موافقت می‌کنم، نه رئیس ستاد، و نه شخص صدام." سرانجام ایرانیان شبانه به گردان موردنظر حمله کردند و چون ما تجهیزات دید در شب نداشتیم، نیروهایمان نمی‌توانستند چیزی ببینند. آنها همه نیروهای این گردان را کشتند و تنها نه نفر از آنها از این معرکه نجات یافتند.

دفاع مقدس، جنگ تحمیلی، معارف جنگ، شهید صیاد شیرازی، شهدای جنگ تحمیلی، امام خامنه ای، فرماندهان صدام، فرماندهان ارتش عراق، استراتژی ارتش عراق

 

مکی: من مشتاق بودم به جبهه بروم و در جنگ شرکت کنم و گر چه فرماندهان ارتش مرا شخصیتی دانشگاهی می‌دانستند، اما نمی‌خواستم در مشاغل ستادی و اداری باقی بمانم و دوست داشتم مانند ژنرال دوایت آیزنهاور (Dwight Eisenhower) همه‌چیز را تجربه کنم. او در اوایل سال ۱۹4۲م در ستاد ارتش آمریکا بود و می‌خواست به‌طور مستقیم در جنگ شرکت کند، اما مقامات بالاتر مایل نبودند او را در مشاغل صفی به کار بگمارند؛ زیرا فکر می‌کردند او که هیچ‌گاه حتی گروهانی را در رزم هدایت نکرده، چگونه می‌خواهد یک ارتش را در جنگ هدایت کند و به همین علت در توانایی او برای فرماندهی ارتش تردید داشتند. من هم همواره این مسئله را در ذهن داشتم و به همین خاطر می‌خواستم به جبهه بروم و در جنگ شرکت کنم. پیش از آنکه رئیس ستاد شوم به ستاد فرماندهی سپاه سوم ملحق شدم تا تجربه لازم را کسب کنم. من افسر زرهی ممتازی بودم و زمانی هم فرماندهی دانشکده زرهی را بر عهده داشتم. بااین‌حال، از من خواستند به سپاه سوم بروم و تجربه کسب کنم.

مورای: نظرتان در مورد شکست‌های عراق در مقابل حملات ایرانیان در حملاتی که ایرانیان سال‌های ۱۹۸۱ و ۱۹۸۲م چه بود؛ حملاتی که ایرانیان علیه ارتش عراق انجام دادند و نیروهای عراقی را از سرزمین‌هایی که اشغال کرده بودند عقب راندند.

مکی: فرماندهان چیز زیادی از کاربرد نیروی زرهی در جنگ نمی‌دانستند. کسانی که واحدهای زرهی را هدایت می‌کردند افسران پیاده یا زرهی بودند که با سبک قدیمی انگلیسی‌ها کار می‌کردند. انگلیسی‌ها نیروهای زرهی و پیاده را باهم استفاده می‌کنند. تانک‌های انگلیسی آهسته حرکت می‌کردند و حداکثر سرعت دسته‌های نظامی انگلیسی تنها ۲۲ مایل (کمی بیش از ۳5 کیلومتر) در ساعت بود. در حالی که اکنون در کاربرد زرهی نوین از تأثیرات سرعت، قدرت آتش و غافلگیری نیز استفاده می‌شود، اما ارتش عراق تا اواخر جنگ هنوز از این تأثیرات بهره نمی‌گرفت. ما لشکرهای تانک و مکانیزه خود را در مواضع دفاعی ثابت قرار می‌دادیم، در حالی که از واحدهای زرهی نباید به این شکل استفاده شود و به همین علت بود که عراق در اوایل جنگ نتوانست به اهداف تعیین‌شده دست پیدا کند. افزون بر این، ارتش عراق نیروی کوچکی متشکل از ۱۲ لشکر بود، در حالی که جبهه جنگ با ایران بسیار گسترده بود.

وودز: شما در مورد گروه هفت‌نفره‌ای از افسرانی صحبت کردید که تجربه عملیاتی آنها بر جنگیدن با کردها در مناطق کوهستانی استوار بود. این افسران عملیات محدود عادت داشتند که در آن از مواضع پدافندی طبیعی استفاده می‌شد. آرایش جنگی که آنها اتخاذ کردند با توجه به تجربه‌شان در این زمینه امری طبیعی بود، درست است؟

مکی: آغاز جنگ متعارف با ایرانیان، اشتباهی بود که همه مرتکب شدیم و شکست را برایمان به بار آورد. من بارها درخواست کردم مسئولیتی در جبهه به عهده بگیرم و حتی پیشنهاد دادم فرماندهی یکی از هنگ‌ها را به من واگذار کنند. مقامات بالادست هم پاسخ می‌دادند که من گرچه درجه سرتیپی دارم ولی هنوز هنگ یا حتی گردانی را فرماندهی نکرده‌ام. از طرفی من که می‌خواستم خود را به سطح فرماندهی تیپ برسانم، با خود فکر می‌کردم اگر فرماندهی یکی از واحدهای نظامی را به من بدهند، هر کاری برایشان خواهم کرد. افراد بسیاری بودند که مایل نبودند من فرمانده شوم، چون آنچه را فکر می‌کنم، به‌صراحت بر زبان می‌آورم و معمولا نگران عواقب حرف‌هایم نیستم. افزون براین، دانش من از آنها بیشتر بود. کسی چه می‌داند، اگر عضو بعث شده بودم شاید رئیس ستاد مشترک هم می‌شدم ولی در آن صورت صدام به خاطر صراحت لهجه‌ام مرا اعدام می‌کرد.

همان‌طور که گفتم پیش از آنکه در سال ۱۹8۱م رئیس ستاد سپاه سوم شوم، ابتدا به ستاد فرماندهی این سپاه منتقل شدم. در آن زمان، سپاه سوم شکست بزرگی را تحمل کرده بود. در بررسی منطقه مسئولیت این سپاه به مسائل ناخوشایند زیادی برخوردم و عیوب و نواقص فراوانی را یافتم بازی را به فرمانده سپاه سوم که قبلا در دانشکده ستاد استادم بود گزارش کردم. برای نمونه، یکی از گردان‌های تانک هنگ المنصور از تیپ26 زرهی که وظیفه دفاع از منطقه تپه‌های الله‌اکبر را بر عهده داشت فاقد پشتیبانی پیاده بود. این بدان علت بود که ما پس از 4۰ یا ۵۰ کیلومتر پیشروی در خاک ایران، حمله‌مان را متوقف کرده بودیم و به‌جای آنکه با سازمان‌دهی و آرایش مجدد، حالت دفاعی به خود بگیریم به ما گفته شد در همان نقطه‌ای که متوقف‌شده‌ایم اقدام به پدافند کنیم و این در حالی بود که بین واحدها فاصله افتاده بود.

ازاین‌رو، در گزارشم گفته بودم چون آرایش دفاعی نگرفته‌ایم وضعیت دفاعی‌مان ضعیف است. باید نیروهایمان را مجددا سازماندهی و مستقر می‌کردیم و من اعلام کردم باید شکاف بین نیروهایمان را پرکنیم، مین‌گذاری کنیم و نیروهای احتیاط را وارد عمل نماییم. اما فرمانده سپاه سوم با نظراتم موافقت نکرد. او و فرمانده رده‌بالاتر در پاسخ گفتند: "چرا باید زمینی را که با خون نیروهایمان به دست آورده‌ایم رها کنیم؟" من هم پاسخ دادم: "قربان خود شما اصل دفاع و چگونگی استقرار را در دانشکده ستاد به ما یاد دادید. چرا اینجا با نظر من موافقت نمی‌کنید؟" سپس او گفت: "نه من موافقت می‌کنم، نه رئیس ستاد، و نه شخص صدام." سرانجام ایرانیان شبانه به گردان موردنظر حمله کردند و چون ما تجهیزات دید در شب نداشتیم، نیروهایمان نمی‌توانستند چیزی ببینند. آنها همه نیروهای این گردان را کشتند و تنها نه نفر از آنها از این معرکه نجات یافتند.

 

منبع: جنگ ایران و عراق از دیدگاه فرماندهان صدام، عبدالمجید حیدری، 1393، مرزوبوم، تهران

1398/5/19 12:6:0 155 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
من هم پاسخ دادم: "قربان خود شما اصل دفاع و چگونگی استقرار را در دانشکده ستاد به ما یاد دادید. چرا اینجا با نظر من موافقت نمی‌کنید؟" سپس او گفت: "نه من موافقت می‌کنم، نه رئیس ستاد، و نه شخص صدام." سرانجام ایرانیان شبانه به گردان موردنظر حمله کردند و چون ما تجهیزات دید در شب نداشتیم، نیروهایمان نمی‌توانستند چیزی ببینند.
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015