• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

از نوهد تا خرمشهر(35)


عملیات بیت‌المقدس و فتح خرمشهر

گردان دژ را بعد از عملیات فتح‌المبین به دارخوین فرستادند که با خرّمشهر 46 کیلومتر فاصله داشت و تعدادی از دژهای پادگان روبه‌روی دارخوین بود. گروهان‌های پیاده در محل‌های لازم استقرار پیدا کردند و همه امید داشتند به زودی شاهد آزادسازی خرّمشهر خواهیم بود و برای تصرّف آن ثانیه­شماری می‌کردیم. فرمانده گردان دژ، سرهنگ 2 قوام رازانی و من رئیس رکن سوم را به قرارگاه فتح فراخواندند.

دفاع مقدس, جنگ تحمیلی, معارف جنگ, شهید صیاد شیرازی, شهدای جنگ تحمیلی, امام خامنه ای, ارتش جمهوری اسلامی ایران, تیپ23نوهد, نیروی هوایی ارتش, هوانیروز,

گردان دژ با تیپ 1 و 3 لشکر92 زرهی و تیپ37 زرهی شیراز و تیپ55 هوابرد همرزم شده بودند و لازم بود قبل از حمله و عملیات، گردان را بازسازی نماییم. به همین منظور، مسئولان لشکر، همکاری­های لازم را با ما داشتند و نیازمندی­های ما تقریباً تکمیل شد. واحدهای گردان در خاکریز­های از پیش تعیین شده مستقر بودند. ناگهان صدای هواپیماهای عراقی شنیده شد. حدود 3 فروند هواپیما ظاهر شدند و ضمن شکستن دیوار صوتی، شروع به بمباران واحدهای ما کردند. یک­مرتبه سازمان واحدها در یک لحظه بهم ریخت و بمب­ها فروریخته شده و هواپیماها ادوات خودرویی واحدهای ما را زدند. یکی از بمب­ها در 70 متری ما فرود آمد و تعدادی از ترکش­ها به استوار بهرامی و تعدادی از سربازان اصابت نمود. آن ساعت زخمی­های ما 8 نفر بودند. چون ایران روی رود کارون پل شناور زده بود، هواپیماهای عراقی برای زدن پل­ها آمده بودند. چند لحظه­ای نگذشته بود که خلبانان تیزپرواز ایران در منطقه ظاهر شدند و از نیروهای خطّ مقدّم حفاظت کردند. جنگ هوایی شروع شد و برتری نیروی هوایی ایران و خلبانان ورزیده باعث شد که هواپیماهای عراقی تعدادی از بمب­های خود را در بیابان خالی کنند و فرار کنند.

فردا دستور حرکت نیروها به سوی کارون در دارخوین صادر شد. تعدادی از نیروها با قایق که از قبل آماده شده بود، به آن طرف آب، که قبلاً تعدادی از نیروهای ویژه هوابرد و تکاوران سرپل را گرفته بودند، رفتند. جنگ در آن سوی آب در جریان بود. بعضی از واحدها از روی شناورهایی که ارتش زده بود عبور کردند. همین طور تجهیزات، خودروها و آمبولانس­ها از روی شناور عبور کردند. طرح عملیاتی همه یگان‌ها اعلام شده بود و فرماندهان نام عملیات را «بیت‌المقدس» و رمز آن را «یا علی بن ابی­طالب» گذاشتند.

بعد از صرف شام حرکت نیروها ابلاغ شد. ساعت 12:20 بی‌سیم‌ها به صدا درآمدند و طنین یا علی بن ابی­طالب فضای جبهه‌ها را پر کرد. نیروها به سرعت به سنگرهای عراقی یورش بردند و همه واحدها در انجام مأموریّت خود کوشا بودند. حدود 10 دقیقه اوّل سنگرهای اوّلیه عراق سقوط کرد و نیروها با سرعت و عجله و آمادگی کامل جلو می‌رفتند تا خود را به جادّه اهواز – خرّمشهر برسانند. واحدهای گردان151 دژ از آن جادّه خاطره بسیاری داشتند و بیش از سایر یگان‌ها دوست داشتند سریع به جادّه برسند. هوا کم‌کم روشن می‌شد. یکی از یگان‌های عراقی در مقابل گردان دژ مقاومت می‌کرد و با استقرار چند ضدّهوایی چهارلول، منطقه جلو خود را زیر آتش می‌گرفت. واحدهای من زمین‌گیر شده بودند. مجبور شدم دستور دهم آرپی‌جی‌زن‌ها پیشروی کنند و خود را از لابه‌لای شیارها به ضدّهوایی‌ها برسانند و آنها را خاموش کنند. تعداد 8 قبضه آرپی‌جی و کمکی‌های آنان سینه‌خیز جلو می‌رفتند و نیروهای زمین‌گیر نیز آنها را پشتیبانی آتش می‌کردند. نزدیک 10 دقیقه‌ای که گذشت صدای شلیک آرپی‌جی‌ها شروع شد و چند لحظه بعد، صدای تیراندازی ضدّهوایی خاموش شد و واحدهای زمین‌گیر سریعاً خود را به خطّ دیگر دشمن رساندند و از خدمه‌های آرپی‌جی جلو زدند و با توجّه به حجم آتش پیش‌بینی شده و سرعت عمل و رشادت نیروهای ایرانی، واحد عراقی شکست خورد و ستاد آن گردان به دست رزمندگان گردان دژ افتاد. سرهنگ محمّد حسن و فرمانده گردان و معاون وی سرگرد قاسم حسین به اسارت درآمدند. اجساد عراقی‌ها تمام منطقه عملیاتی را پر کرده بود. اسارت فرمانده گردان عراقی و معاون او در روحیه پرسنل گردان تأثیر زیادی داشت. به علّت کمی وقت، نتوانستیم از اسیران اطّلاعات بگیریم و سریع آنها را به ستاد لشکر اعزام نمودیم. با تلاش و کوشش رزمندگان، سومین خاکریز عراقی‌ها تصرّف شد. جنگ ادامه داشت و نیروهای گردان دژ با افتخار به پیشروی خود ادامه می‌دادند. در روز چهارم نبرد خونین، واحد گردان دژ به جادّه اهواز – خرّمشهر در ایستگاه حسینیه رسید. در جوار گردان151 دژ، تیپ55 هوابرد به فرماندهی سرهنگ عبادت شاهکار آفریدند و تمامی نیروهای عراقی را در مسیر خود نابود یا اسیر کردند. گردان دژ وقتی به ایستگاه حسینیه رسید، همه شاد و خوشحال بودند و اشک شوق در چشمان همه حلقه زده بود. آنجا محلّی بود که درجه‌داران هر روز از آن رد می‌شدند. این معبر آزاد شده چون نگین روشن بود و موجب تقویّت بنیه جنگی نیروها شد. فرماندهان نیروهای عراقی وقتی وضع جبهه­های خود را در شرایط بدی دیدند، تصمیم گرفتند واحدهای جدیدی را وارد عمل نمایند. به همین دلیل، هلی­کوپترهای عراقی وارد عمل شده بودند و خودروهای حامل مهمّات را می‌زدند و اینگونه سعی در جبران شکست مفتضحانه­ای داشتند که حتّی تصوّر آن هم بعید بود. کسانی که در عملیات آن روز فرماندهی گروهان‌های پیاده گردان دژ را به عهده داشتند، عبارت­ بودند از:

1- سرهنگ 2 قوام رازانی، فرمانده گردان

2- رئیس رکن سوم، سروان جعفر ایازی

3- رئیس رکن دوم، ستوان رختدار

4- رئیس رکن چهارم ستوان جعفری‌مقدم

5- رئیس رکن یکم ستوان قمری

6- فرمانده گروهان، سروان آخوندی

7- فرمانده گروهان، ستوان زارعیان

8- فرمانده گروهان، ستوان قدیمی

9- فرمانده گروهان، ستوان علیلو

سروان آخوندی فرمانده یکی از گروهان‌های پیاده از طریق بی‌سیم اعلام کرد که آیفای حامل مهمّات که قرار بود برسد، در مسیر عملیات مورد هدف قرار گرفته است و با کمبود مهمّات روبه‌روست. این وضع جنگ دور از انتظار نیست و از خصوصیّات بارز عملیاتی می‌باشد که اجتناب­ناپذیر است. شب تاریک بود و اغلب راننده­ها مسیر و جادّه­های جدید را نمی­شناختند و گم می‌شدند. درگیری در گروهان سروان آخوندی زیاد بود و با کمبود مهمّات هم روبه‌رو شده بود. یکی از درجه‌داران وی به نام مرادی که پایش ترکش بزرگی خورده بود را با آمبولانس به ستاد گردان آوردند. وقتی که آمبولانس درجه‌دار را تحویل اکیپ پزشکی داد، من آنجا بودم. دستور دادم آمبولانس را پر از مهمّات کنند و آن را برای سروان آخوندی ببرند. با اینکه راننده آمبولانس معترض بود، ولی مجبور بودیم مهمّات سروان آخوندی را تأمین نماییم و آن راننده آمبولانس هم مسیرهای رفت و برگشت به گروهان آخوندی را خوب بلد بود. مهمّات ارسال گردید و واحد سروان آخوندی آن شب بسیار عالی و خوب جنگید.

آن روز تا ساعت 7 صبح تقریباً 10 کیلومتر پیشروی کرده بودیم. عراقی‌ها گیج شده بودند. ما به نزدیکی­های خرّمشهر رسیده بودیم و روحیّه درجه‌داران و سربازان علیرغم شرایط سخت جبهه­ها و کمبودها بسیار بالا بود. ما شهر را از دست داده بودیم و اکنون برای بازپس‌گیری آن در تلاش بودیم. چون تمام شهر خرّمشهر برای رزمندگان گردان دژ خاطره‌برانگیز بود. فرماندهان گروهان‌ها، ستوان زارعیان، ستوان علیلو و ستوان قدیمی شور و شوق عظیمی داشتند. من به عنوان رئیس رکن سوم می­خواستم هرچه زودتر خاک خرّمشهر را ببوسم و به کنار خرابه­های پادگان و خانه‌های سازمانی بروم و خاطرات شیرین برایم دوباره تداعی شود و نمی‌توانستم بپذیرم پاره­ای از تنمان جدا شده است.

تمام نیروهای عمل‌کننده از شمال‌غربی، غرب و شرق همگی به دو کیلومتری خرّمشهر رسیده بودند و در مرحله نهایی، دستور حمله به خرّمشهر صادر شد. نیروها پس از 12 ساعت نبرد بی­امان، به دروازه­های شهر خرّمشهر رسیدند. البتّه نباید فراموش کرد که سپاه دلیرانه در صحنه بود و هر کس به گونه­ای درگیر کار بود و داشت تاریخ جدیدی رقم می‌خورد و همه درجه‌داران و سربازان با سینه­ای مالامال از عشق، ایثار و ایمان و با سربلندی و افتخار به شهر نزدیک می‌شدند، با قدم­هایی محکم و استوار که هیچ قلمی تصوّر و تصویر آن را نمی‌تواند توصیف کند!

نیروهای عراقی با دیدن اراده نیروهای ایرانی سرنوشتی جز مرگ یا اسارت را برای خود متصوّر نبودند. ساعتی بعد نیروهای ایرانی از چند سمت وارد ابتدای شهر خرّمشهر شدند. جنگی در صفحه زرّین دفاع مقدّس به وقوع پیوست، که نیروهای عراقی مستقر در خرّمشهر، نیست و نابود شدند. نیروهای عراقی و فرماندهان آنان سردرگم بودند که چه کار کنند. اندیشه و تفکّر خود را از دست دادند و پناه به زیرپوش­های سفید خود بردند. نیروهای تیپ55 هوابرد و تعداد کمی از نیروهای گردان151 دژ وارد خرّمشهر شدند. نیروهای عراقی اسلحه و مهمّات و کلاه آهنی خود را از بدن و سر جدا کرده بودند و از زیرپوش­های خود، پرچم تسلیم بر بالای سر تکان می‌دادند و با صدای بلند فریاد می‌زدند «دخیل الخمینی».

طولی نکشید که نیروهای ورزیده هوانیروز بر فراز شهر خرّمشهر ظاهر شدند. حضوری مؤثّر، کوبنده داشتند و پشتیبانی قوی برای نیروهای عمل کننده در محل بودند. نیروهای عراقی دسته­دسته با وضعیّت توصیف شده تسلیم می‌شدند. تعداد آنها بسیار زیاد بود و طبق آمار بدست آمده حدوداً 14 هزار نفر اسیر شدند. بلافاصله رادیو ایران خبر پیروزی رزمندگان اسلام را پخش کرد و آن را به ملّت ایران تبریک گفت. همه مردم ایران غرق در شادی بودند.

همان لحظه نیروهای جان بر کف ایران، راه ارتباطی عراق را به خرّمشهر بستند و تمام نیروهایی که از بصره قصد کمک به نیروهای مستقر در خرّمشهر را داشتند در نزدیکی­های نوار مرزی، منهدم و زمین‌گیر شدند. امیدی برای نیروهای باقیمانده عراقی در خرّمشهر نماند و همه تسلیم شدند و اسیران در گروه­های 20 الی 30 نفری انتقال داده شدند. نیروهای عمل‌کننده ایرانی ابتدا وارد مسجد جامع شدند و در آنجا نماز شکر به جای آوردند و ضمن سجده به خداوند بزرگ، زمین مسجد را بوسیدند. عدّه‌ای نیز خرابه­های خرّمشهر را نظاره می‌کردند. من و تعدادی از افسران و درجه‌داران خود را به پادگان دژ رساندیم. آنجا گلزار لاله­ها شده بود و با خون شهیدان آبیاری گشته بود. آنجا محلّ شهادت و زخمی شدن بهترین یاران و سربازان گردان بود. اشک شادی در چشمم روان شد. بوسه بر خاک پادگان زدیم و کمی پایین­تر به ساختمانی رسیدیم که به کاخ صدّام مشهور بود. وارد کاخ صدّام ملعون شدیم. استحکامات این کاخ عجیب بود. 5 یا 6 لایه تیرآهن و تراورز و گونی و نیز صدها تن سیمان در آن به کار رفته بود. هر وجب از خاک مقدّس پادگان دژ برای ما خاطره بود. من جلو ساختمان آسایشگاه گروهان سوم رفتم. آنجا ویران شده بود. من از آنجا خاطره زیادی داشتم. قبل از سقوط خرّمشهر من در آن ساختمان درجه‌داران و سربازان گروهان سوم را جمع می‌کردم و با آنها به صحبت می­نشستم و آنجا آموزش­های نظامی انجام می‌گرفت. به محلّ ویران شده ستاد رفتم. آنجا سروان کبریایی با 22 نفر از نیروهای زیر امر خود درس ایستادگی، جوانمردی و مقاومت را به نیروهای عراقی یاد داده بود و همانجا بعد از دفاع جانانه و مقاومت زیاد به شهادت رسیده بود. به نزدیک خانه‌های سازمانی گردان رفتم. آنجا صدّام حسین دستور داده بود همه را ویران کنند و به تلّی از خاک تبدیل شده بود. آنجا محلّ زندگی من و خانواده‌ام بود. افسران گردان151 دژ در کنار هم زندگی می‌کردند. سروان کبریایی، سروان مفید، سروان علیلو، سروان ایازی و... پر از خنده و شادی و پر از امید و آرزو برای زندگی بهتر اینجا بودند و زندگانی آرامی داشتند. اکنون نه خانه‌هایشان بود و نه خودشان! نه از آنهمه شور زندگی خبری بود و نه از آن راست­قامتان! ما هم که زنده مانده­ایم و هستیم از برکت وجود آن عزیزان است. ما هستیم ولی در کشوری جنگزده. دنبال تکّه­هایی از وسایل زندگی خود در خرابه­های ساختمان سازمانی می­گشتم، که شاید یادآور خاطرات گذشته باشد، ولی بعثیان ملخ­صفت چیزی به جای نگذاشته بودند و غیر از تلّ خاک چیزی پیدا نکردم، ولی آن خاک برای همه عزیز بود.

با راننده­ام به خیابان آرش رفتیم. رفت و آمد در این شهر ویرانه مشکل بود. خیابان­ها سالم نمانده بودند. ساختمان‌ها روی خیابان­ها ویران شده بود. با هر وضعی بود خود را به خیابان آرش رساندم. مشکل می‌شد تشخیص داد که خیابان­ها به کجا ختم می‌شوند. خاطره زخمی شدنم یادم آمد. آن روز تعداد زیادی از درجه‌داران و سربازان اینجا شهید و زخمی شدند و هنوز آثار توپ­های خمسه‌خمسه تیراندازی شده روی زمین خیابان آرش دیده می‌شد. لحظه­ای به یاد آن روز افتادم که ستوان رختدار از صدای توپ­های دشمنان  شوکه شده بود. استوار آزادی گیج و منگ و من نیز سخت زخمی و گیج بودم. خاطره آن روز برایم تداعی شد. خیلی ناراحت شدم و از طرفی دیگر، احساس خوبی داشتم که توانستیم نیروهای عراقی را نابود کنیم و شهر و محلّ زندگی خود را پس بگیریم. به یاد شهدا لحظه­ای سکوت کردم. اشک غم و شادی در چشمانم را پنهان کردم و با راننده­ام به یگان برگشتم.

اکنون در داخل خرّمشهر هستیم. خرّمشهرِ ویران شده ولی سربلند. ای خرّمشهر! ما با چنگ و دندان برای رهایی تو آمدیم! خون­ها دادیم و سرافزار آمدیم، تا به مام میهن برگردی. چندی نگذشت که خبرنگاران داخلی و خارجی به شهر آمدند و سرهنگ نیاکی فرمانده لشکر92 زرهی، مصاحبه مطبوعاتی انجام داد و جمله­ای بسیار زیبا بیان کرد. گفت: تا زمانی که دشمن در خانه ماست می­جنگیم و برای شهید شدن و زخمی شدن باکی نداریم. ما فرزندان ایران بزرگ هستیم. هنوز ماجرای آزادی خرّمشهر تمام نشده است. خرّمشهر زنده است. پاینده است و تاریخ گواه خواهد بود و ایران به خود می­بالد که چنین فرزندانی در دامن مادرانشان پرورده است که جاودانان تاریخند.

خدا خرّمشهر را آزاد کرد!

 

منبع: از نوهد تا خرمشهر، جعفر ایازی، 1396، ایران سبز، تهران

1398/4/19 12:5:6 332 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
عملیات بیت‌المقدس و فتح خرمشهر گردان دژ را بعد از عملیات فتح‌المبین به دارخوین فرستادند که با خرّمشهر 46 کیلومتر فاصله داشت و تعدادی از دژهای پادگان روبه‌روی دارخوین بود. گروهان‌های پیاده در محل‌های لازم استقرار پیدا کردند و همه امید داشتند به زودی شاهد آزادسازی خرّمشهر خواهیم بود و برای تصرّف آن ثانیه­شماری می‌کردیم. فرمانده گردان دژ، سرهنگ 2 قوام رازانی و من رئیس رکن سوم را به قرارگاه فتح فراخواندند.
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015