• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

پژواکی از خاطره ها (49)


سرهنگ پیاده محمد میرپور

در دی ماه 1319 در شهرستان زابل متولد گردید. تحصیلات ابتدایی را در آن شهرستان طی کرد و تحصیلات متوسطه را ضمن حضور در آموزشگاه گروهبانی در شهرستان رودبار به پایان رسانید. در سال 1351 وارد آموزشگاه نظامی گردیده و در سال بعد با درجه ستوانسومی پیاده فارغ التحصیل شد.

دفاع مقدس، جنگ تحمیلی، معارف جنگ، شهید صیاد شیرازی، شهدای جنگ تحمیلی، امام خامنه ای، ارتش جمهوری اسلامی ایران، مجاهدت ارتش، ارتش و ارمان های انقلاب، خ

دوره های مقدماتی و عالی را در ادوار مختلف خدمتی در مرکز آموزش پیاده شیراز با موفقیت به پایان برد. در طول جنگ در مشاغل فرمانده گروهان پیاده، فرمانده گروهان ارکان، رئیس رکن سوم گردان پیاده، معاون و فرمانده گردان پیاده انجام وظیفه نمود و در سال 1368 پس ازسی سال خدمت صادقانه و یکسال پس از خاتمه جنگ به افتخار بازنشستگی نایل آمد. به دلیل لیاقت و کاردانی به دریافت ارشدیت نظامی مفتخر گردیده است.

بهمنشیر طلیعه شکست متجاوز!

خاطره ای از:

سرهنگ پیاده محمد میرپور فرمانده گروهان دوم گردان 153 پیاده در عملیات ثامن الائمه(ع)

پنجم یا ششم آبان ماه 59 بود، تاریخ دقیق آن یادم نیست، گروهان یکم گردان153 پیاده از تیپ2 لشکر77 از دامنه ارتفاعات هزار مسجد، به منظور ایجاد هزار مسجدی دیگر در مقابله با تجاوز، بعثيون عراقي و در دامنه های جنوب غربی زاگرس، در بندر امام، کنار کارخانه پتروشیمی، آماده حرکت به سوی خرمشهر، این شهر بلادیده در طول تاریخ بود و مستمع گفته های فرمانده ای تاریخی، سرتیپ فلاحی: ((اینک تاریخ به همت شما مردان چشم دوخته است، این سرزمین مورد تجاوز دشمنی دیرینه قرار گرفته، از آن دفاع کنید. شرایط سخت است، اما تصور من این است که شما از آن سخت ترید، بروید، خدا نگهدارتان، شاید افتخار دیدار شما را برای مرتبه بعدی نداشته باشم، اگر چنین باشد، دیدار به قیامت! ))

محور های ماهشهر- آبادان، و اهواز- آبادان توسط دشمن متجاوز قطع شده بود، گردان 153 پیاده شبانه بوسیله هواپیماهای ترابری نیروی هوائی از مشهد به منطقه وارد و پس از توجیه مختصری پیرامون شناسائی دور افق[1]، گروهان یکم اولین واحدی از آن بود که از طریق هوا و بوسیله وسایل پرنده نیروی زمینی و دریائی از قبیل هلی‌کوپتر و هاور کرافت به منطقه چوئیبده واقع در جنوب غربی جزیره آبادان منتقل گردید. فرماندهی این گروهان به عهده من، ستوان آن موقع محمد میرپور و فرماندهی گردان به عهده سرهنگ2 پیاده منوچهر کهتری بود. وسایل و تجهیزات بوسیله لنج و قایقهای باری انتقال داده شد. ستاد فرماندهی گردان و گروهان ها در مدرسه ای مخروبه در اثر بمباران (17 شهریور) استقرار يافت و یگانها در مناطق اطراف در پناه درختان جنگلی به صورت پراکنده منتظر دریافت دستور بعدی شدند.

تحت نظارت فرماندهی گردان، شناسائی‌هاي لازم را در حاشیه کارون و بهمنشیر تا پل ارتباطی خرمشهر ـ آبادان انجام دادیم. برایم جالب و در عین حال غم‌انگیز بود که در زیر پل تعدادی از دختران و پسرانی را دیدم که برای کمک به نیروهای مدافع در چاله هایی که برای خود درست کرده بودند حضور داشتند. آنجا و در همان زمان مطلع شدم که شب قبل خرمشهر عزیز زیر ضربات مداوم متجاوز، با شهید شدن آخرین مدافعانش به تصرف دشمن در آمده است.

فرمانده گردان سرهنگ کهتری، منطقه استقرار و مسئولیت هر یگان را مشخص نمود. دستور داد که سریعاً شناسایی لازم انجام و یگان ها در طول ساحل کارون و بهمنشیر در محدوده پل استقرار و آماده دریافت مأموریت بعدی شوند.

من به همراه معاون خود ستوان احمدلو و گروه شناسایی  استوار بخت آزما و گروهبان بازمانده شناسایی لازم را از منطقه به عمل آورده و سپس گروهان را شبانه در نهایت سکوت و غافلگیری به نزدیک پل انتقال دادیم.

ساعت 8 بعد از ظهر بود، فرماندهی گردان به ستاد عملیات منطقه واقع در هنگ ژاندارمری آبادان احضار شد، فرماندهی عملیات در آبادان به عهده سرهنگ شکرریز بود. پس از ورود، روحانی ای به نام حاج آقای جمی که بعداً متوجه شدم امام جمعه آبادان می باشد، به همراه تعدادی از افسران و تکاوران نیروی دریائی را که آنجا حضور داشتند مشاهده کردم. در این حضور من نیز در کنار فرمانده گردان بودم.

با توجه به اطلاعاتی که به دست آمده بود و در نتیجه احتمال حمله قریب الوقوع دشمن از شمال بهمنشیر به داخل آبادان می رفت، ستاد عملیات به عنوان یک عمل پیشگیرانه به گردان153 پیاده دستور داد که یک گروهان شبانه از بهمنشیر عبور نموده، با همکاری تکاوران نیروی دریائی مستقر در آنجا جاده ساحلی ماهشهر ـ آبادان را که در حاشیه رودخانه بهمنشیر واقع است تصرف نماید. یگان من مأمور انجام این دستور شد. به دلیل ضعف در وسایل ترابری، یگان سوار بر اتوبوس های شرکت واحد با راهنمایی یک راهنما از ژاندارمری به طرف منطقه ذوالفقاریه در حاشیه بهمنشیر حرکت نمود[2]. با توجه به اطلاعاتی که ستاد به ما داده بود، فاصله زمانی ما تا محل مورد نظر بسیار کم بود، اما پس از حرکت و مدتی بسیار طولانی راهپیمایی احساس کردم که داریم در یک مسیر منحنی وار به دور خود می گردیم. به راهنما مشکوک شدم، دستور توقف خودرو را دادم، راهنما را پیاده کرده و با تهدید و ارعاب سؤالاتی نمودم، در نهایت اقرار نمود که قصد وقت تلف کردن و انحراف ما را داشته است. حدود ده دقیقه بعد به محل رسیدیم، عنصر نامطلوب را با مراقب به ستاد اعزام داشتم، یگان پیاده شده در تاریکی شب در منطقه پراکنده شدند(قبرستان آبادان). از مناطق مورد نظر شبانه شناسایی به عمل آمد. نه از دشمن خبری بود و نه از قایقی که قرار بود بوسیله آنها به آن سوی رودخانه برویم! به منظور کسب تکلیف به فرماندهی گردان و فرماندهی عملیات متوسل شدم، تصمیم گرفته شد به علت اینکه شب از نیمه گذشته و امکان تهیه قایق میسر نخواهد بود، ساعاتی را یگان در محل استقرار استراحت کند.

دقایقی از آخرین دستور نگذشته بود که مجدداً به ستاد فرماندهی احضار شدم، مردی از اهالی بومی به ستاد مراجعه کرده و مدعی بود لحظاتی قبل نیروهای عراقی از بهمنشیر عبور نموده، وارد کوی ذوالفقاریه شده اند، ضمناً پدرم را نیز گروگان گرفته و از او تحقیقات می نمایند، نام آن مرد «دریاقلی» بود.

دستور داده شد گردان جهت مقابله با دشمن به طرف ذوالفقاریه حرکت نماید. من به عنوان فرمانده گروهان یکم سریعاً یگانم را به اول جاده خسروآباد تغییر مکان داده، حوالی پاسگاه خسروآباد، شکل تاکتیکی گرفته به حرکت ادامه دادیم، هوا به‌تدریج روشن می شد. نیروهای عراقی نیز از داخل نخل ها خارج شده از کوره های آجر پزی گذشته به صورت تاکتیکی ولی در منطقه ای باز قرار گرفته بودند، با دوربین حرکاتشان کاملاً مشاهده می شد. سلاح های سنگین مستقر شدند، یگان حالت تهاجمی اتخاذ کرد، اولین شلیک خمپاره به طرف دشمن آغاز شد. تکاثف آتش خوب بود، درگیری سربازان در نزدیکی کوره ها آغاز گردید.

در حال پیشروی و تیراندازی بودیم که ناگهان متوجه شدیم تعداد زیادی از اهالی چماق به دست از پشت سر ما به کمک نیروها شتافته اند. دشمن که گویا پیش قراولان یگان تک‌ور بودند و در همان لحظات اولیه چند نفری کشته داده بودند با مشاهده انبوه نیرو به طرف رودخانه عقب نشست. دومین یا سومین خمپاره دشمن بود که قسمتی از دستم با مختصر ترکشی آشنا شد و چند نفر مجروح شدند. در همین موقع یک نفربر   آب و خاکی دشمن که در داخل رودخانه مشغول جابجا کردن نیرو بود توسط آر پی جی7 نیروهای خودی زده شد. شدت آتش طرفین پیشروی را کند کرده بود. تیربارهای مستقر دشمن در دوسوی رودخانه بهمنشیر که با انتخاب موضع مناسب و تداوم در تیراندازی اولاً تلفات نسبتاً زیادی به نیروهای ما وارد نموده ثانیاً حرکت سربازان مرا کند و تقریباً متوقف ساخته بود مورد توجه قرار گرفت، تصمیم و تلاش برای انهدام آنها آغاز شد.

شخصاً نیز برای از بین بردن یکی از این تیربارها وارد معرکه شدم. از آر پی جی سربازی را که در همان لحظات زخمی شده بود استفاده كردم. با اولین شلیک موضع تیربار را که در پشت نخلی به صورت بسیار فعال در حال تیراندازی بود منهدم ساختم، لیکن در همین بين گلوله ای که به سوی من شلیک شده بود به ساق پای چپم که گویا در معرض دید بود اصابت نمود. چون خونریزی زیاد بود معاون گردان ستوان احمدلو را جهت ادامه هدایت یگان به جلو احضار کردم. دقایقی بعد در اثر خونریزی به حالت اغما رفتم و به عقب تخلیه شدم.

ادامه وضعیت را به روایت دوست و همرزم عزیزم سرهنگ ارجمندی که در آن شرایط افسر خدمات درمانی بود و در کنار فرماندهی گردان حضور داشت ادامه می دهم.

تاریکی بر منطقه مسلط می شد. گردان 153 پیاده با دو گروهان یکم و دوم که تعدادی از پرسنل آن تا این زمان به درجه رفیع شهادت نایل آمده و تعدادی هم مجروح شده بودند با دشمن در حال نبرد بود. با تاریکی کامل نیروهای خودی تقریباً به رودخانه رسیده و دشمن را عقب رانده بودند. شاید هم دشمن برای برنامه ریزی بعدی جهت ادامه عملیات عقب نشینی کرده بود.

فرماندهی گردان و جمعی از پرسنل در حال بازدید از خط درگیری توصیه های مراقبتی را به پرسنل می نمودند. شب از نیمه گذشته بود که صدای به هم خوردن امواج آرام بهمنشیر توجه مرا جلب کرد. پس از بررسی متوجه شدیم که دشمن با تعدادی قایق با آرایش کامل و به صورت بسیار غافلگیرانه به طرف ما حرکت می‌کنند.

سرهنگ کهتری دستور داد در سرتاسر ساحل نزدیک مدافعین آماده عکس‌العمل باشند، ولی جز با دستور اقدامی صورت ندهند. ضمناً دستور داد چندین جعبه نارنجک در محل حاضر نمایند. به مجرد اینکه دشمن به تیررس نارنجک دستی رسید، سرهنگ کهتری ابتدا خودش سپس بقیه پرسنل با پرتاب پیاپی نارنجک به داخل قایق‌ها منطقه کشتاری در داخل بهمنشیر ایجاد نمودند که در آن نیمه شب تماشائی بود. دشمن نیز با انواع سلاح ها پشتیبانی خود شروع به اجرای آتش نمود.

تقریباً ساعتی این درگیری ادامه پیدا نمود و سپس سکوت بر همه جا مستولی گردید.

در آغاز روشنائی صبح اجساد متجاوزین به صورت جمعی در داخل قایق ها و کنار ساحل بازیچه امواج بهمنشیر بود!

به دستور فرمانده گردان ستوان نیکوکار فرمانده گروهان دوم شب بعد با عبور از رودخانه و شناسائی از دشمن و منطقه گسترش، زمینه را برای استقرار گردان در حاشیه شمالی جاده ماهشهر – آبادان فراهم نمود و بدین گونه بود که گردان قهرمان 153 پیاده توانست پس از 48 ساعت جنگ تن به تن و دادن تلفات زیاد شاخ دشمن را در بهمنشیر شکسته و از آن طلیعه ای برای شکست متجاوز بسازد.

 

روان همه شهیدان شاد و یاد همه رزمندگان بخیر.

 

 

عكس در سال 1368 تهيه شده است.

منبع: پژواکی از خاطره ها، روح‌الله سُروري ، 1387، ایران سبز، تهران

 


[1] - شناسائی دور افق اصطلاحی است که به شناسائی سریع یک منطقه عملیاتی در زمان اضطراری اطلاق می شود.

[2] - لازم به توضیح است که تا آن زمان نه من و نه فرماندهی گردان و نه هیچ یک از پرسنل یگان در آن منطقه حضور نداشته و طبیعتاً برای ما ناشناخته بود.

1398/5/19 11:25:2 157 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
سرهنگ پیاده محمد میرپور در دی ماه 1319 در شهرستان زابل متولد گردید. تحصیلات ابتدایی را در آن شهرستان طی کرد و تحصیلات متوسطه را ضمن حضور در آموزشگاه گروهبانی در شهرستان رودبار به پایان رسانید. در سال 1351 وارد آموزشگاه نظامی گردیده و در سال بعد با درجه ستوانسومی پیاده فارغ التحصیل شد.
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015