• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

ترابری هوایی تاکتیکی؛ گره گشای جبهه ها بخش (5)


اشاره:

در قسمت قبلی این مصاحبه همانطور که مطالعه کردید، جناب سرهنگ جعفری به تشریح کابردهای غیرجنگی  هواپیمای هرکولس و فعالیت هایی که نیروهای خدوم گردان ترابری نیروی هوایی ارتش در راستای پیش برد اهداف جمهوری اسلامی ایران در جنگ کردند، پرداخت. در ادامه بررسی فعالیت های گردان ترابری با جناب سرهنگ خلبان بازنشسته ابراهیم نامور گفت و گویی را انجام دادیم. و اینک ادامه گفت و گو :

جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ

  • جناب سرهنگ! ممنون از اینکه دعوت ما را قبول کردید، لطفاً ضمن معرفی خودتان درباره وضعیت نیروی هوایی در ابتدای جنگ برای ما توضیحاتی را ارائه بفرمایید.

من سرهنگ خلبان بازنشسته ابراهیم نامور خلبان هواپیمای سی -130  هستم. وقتی جنگ شروع شد، من در پایگاه هوایی شیراز خدمت می‌کردم. بلافاصله بعد از حمله عراق خودم را به پست فرماندهی رساندم و گفتم که آماده هر پروازی هستم. ساعتی بعد دستور آمد با توجه به این که احتمال حمله هوایی به پایگاه می‌رود باید هواپیماها به نقاطی امن منتقل شود. به همین دلیل من به همراه سروان اسماعیلی با یک فروند هواپیمای سی -۱۳۰ به سمت استان سیستان و بلوچستان پرواز کردیم و در شهر زابل به زمین نشستیم. شب را در همان جا سپری کردیم و صبح روز بعد همزمان با شروع عملیات کمان ۹۹ به‌پایگاه بازگشتیم.

  • وظیفه عمده شما در روزهای نخست جنگ چه بود و چرا این وظیفه به شما محول شده بود؟

وظایف گردان های ترابری هوایی برای این گونه شرایط کاملاً تعریف شده بود. ما وظیفه داشتیم نیرو و تجهیزات را به نزدیک ترین نقطه خط مقدم انتقال دهیم. روزانه نیروهای ارتشی، سپاهی و نیروهای مردمی را که همگی با لباس شخصی بودند از شیراز به اهواز، امیدیه و دزفول انتقال می‌دادیم. این یکی از اصلی ترین وظایف ما بود چون راه هوایی سریع ترین راه انتقال نیرو و تجهیزات بود.

  • یعنی وظیفه شما فقط انتقال نیرو بود و یا کار دیگری هم انجام می دادید؟

نه ما فقط نیرو جابجا نمی‌کردیم. تمامی ادوات نظامی درخواستی که باید سریع به خط مقدم می رسید، توسط گردانهای ترابری حمل می شد، به خصوص در ماه‌های نخست شروع جنگ اکثر این تجهیزات از طریق هوایی ارسال می شد. بارها پیش می‌آمد که به محض فرود مجدداً بارگیری و پرواز می‌کردیم. یادم می‌آید در آن شرایط هیچ کس حرفی از خستگی نمی زد و همه یکدل و یک صدا می خواستند هر کاری از دستشان برمی‌آید انجام دهند؛ چون صحبت دفاع  از خاک و ناموس کشورمان بود. نقش ترابری با گذشت زمان هر روز پررنگ تر می شد؛ چون با گذشت زمان و استقرار نیروهای پیاده در خط مقدم تقاضا برای انتقال ادوات و تجهیزات نیز بیشتر شده بود. چه بسا اگر ادوات نظامی به سرعت و در زمان مقرر به خط نمی‌رسید؛ دیگران آن کارایی لازم را نداشت و به جرأت می‌توانم بگویم پروازهای گردان های ترابری نقش مهمی را در زمان جنگ ایفا می‌کرد.

 

  • بعد از پیاده کردن نیرو و تجهیزات چه ماموریتی به شما محول می شد؟

با گذشت حدود یک ماه از جنگ، ما از اهواز، دزفول و امیدیه مجروحان جنگی را انتقال می‌دادیم. این نیز یکی از نقش‌های کلیدی گردان‌های ترابری بود. وقتی مجروحان را داخل هواپیما می‌آوردند وظیفه ما دو چندان می شد. از طرفی دلم به درد می‌آمد که این عزیزان را در آن حال می دیدم و از طرف دیگر تمام تلاشم را می کردم که هرچه سریعتر آنان را انتقال دهم. در این مواقع ما به عنوان آمبولانس هوایی عمل می کردیم یعنی نیرو و تجهیزات با خودمان می بردیم و مجروحان را از آن طرف انتقال می‌دادیم. به خوبی به خاطر دارم در یکی از این پروازها مجروحان جنگی را  سوار هواپیما کردند و قرار شد همه را به شهر مشهد انتقال دهیم. اکثر مجروحان ضربه مغزی بودند.

در بین راه دکتر همراه پیش من آمد و گفت اگر امکان دارد جایی به زمین بنشینیم زیرا وضعیت نیمی از مجروحان در شرایط بحرانی قرار دارد؛ با این شرایط آنها زنده به مشهد نمی‌رسند. دقیقاً به خاطر دارم که در ۴۰ مایلی اصفهان بودم. به دکتر گفتم در اصفهان فرود بیایم؟ ایشان گفت: (( بله اصفهان خوبه!)) تمام بدنم خیس عرق شده بود. اصلاً حال خوبی نداشتم. می‌خواستم به هر نحو ممکن فرود بیایم تا شاید بشود از شهادت عده‌ای از این عزیزان جلوگیری کرد. با رسیدن به اصفهان به برج مراقبت اعلام کردم که آمبولانس هوایی هستم و قصد فرود اضطراری دارم. اتفاقاً کمال همکاری هم با من شد. البته باید بگویم تمام فرودگاه‌ها با ما همکاری می‌کردند. برج‌مراقبت اصفهان تمامی پروازها را در آسمان نگه داشت تا من فرود بیایم.

  • آیا در این ماموریت ها شما با جنگنده ها اسکورت می شدید و آیا برای شما اتفاق خاصی هم در این پروازها رخ داد؟

اسکورت هوایی نداشتیم. ما به تنهایی پرواز می‌کردیم. اتفاقاً یک بار هم خداوند ناجی ما شد. به خاطر دارم که نیرو به دزفول برده بودیم. بعد از پیاده شدن نیروها قرار شد به امیدیه برویم و مجروحان جنگی را از آنجا انتقال دهیم. فاصله هوایی دزفول تا امیدیه حدود نیم ساعت بود. نزدیک به ۱۵ دقیقه از پرواز نگذشته بود که متصدی رادار هراسان با من تماس گرفت و اعلام کرد تا جایی که امکان دارد ارتفاع خود را کم کنید؛ علت را از ایشان جویا شدم. پاسخ داد ۶ فروند هواپیمای دشمن در تعقیب شما هستند. سریع ارتفاع را به حدود ۴۰۰ پا رساندم و به همین شکل ادامه دادم.

صدای متصدی رادار مجدداً مرا متوجه خودش کرد. او فاصله هواپیمای دشمن را اعلام می کرد. 40 مایل، 35مایل، 30 مایل، 20 مایل و ... که در همین جا صدای متصدی رادار قطع شد. همینطور که ادامه می دادم، متوجه یک شیء نورانی شدم که از کنار هواپیما رد شد و با زمین برخورد کرد. متوجه نشدم چه بود. مجدداً صدای لرزان متصدی رادار را شنیدم که روی رادیو آمد و گفت: (( شما سالم هستید؟)) گفتم: ((بله!)) ایشان گفت: ((هواپیمای دشمن به سمت شما موشک شلیک کرد. متوجه شیء نورانی نشدید؟)) گفتم: ((چرا شدم؛ موشک بود؟)) گفت: ((بله!)) گفتم: ((با زمین برخورد کرد!))

نجات از این ماجرا را نمی‌توانم چیزی جز لطف و عنایت خداوند بنامم. چون من و دیگر دوستان که در هواپیما حاضر بودند، از مرگ حتمی نجات پیدا کرده بودیم

 

  • جناب سرهنگ ممنون که دعوت ما را قبول کردید و در این گفتگو شرکت کردید

من هم از شما تشکر می کنم. در پایان جا دارد یاد کنم از تمامی شهدای جنگ تحمیلی بخصوص شهدای نیروی هوایی و شهدای گردان های ترابری هوایی که بدون داشتن هیچ گونه محافظتی به پرواز در می آمدند و شبانه روز تلاش می‌کردند. آنها رفتند و بار مسئولیت سنگینی را بر دوش ما گذاشته اند. با مرور خاطرات گذشته و یاد این عزیزان قلبم به درد می آید ولی می دانم که آنها به خاطر هدفی والا که همانا دفاع از خاک و ناموس ایرانی بود عاشقانه پر کشیدند.

 

منبع: مجله صف شماره 359، مهر 1389، ساعس اجا، ص94

1399/5/8 9:58:22 81 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
اشاره: در قسمت قبلی این مصاحبه همانطور که مطالعه کردید، جناب سرهنگ جعفری به تشریح کابردهای غیرجنگی  هواپیمای هرکولس و فعالیت هایی که نیروهای خدوم گردان ترابری نیروی هوایی ارتش در راستای پیش برد اهداف جمهوری اسلامی ایران در جنگ کردند، پرداخت. در ادامه بررسی فعالیت های گردان ترابری با جناب سرهنگ خلبان بازنشسته ابراهیم نامور گفت و گویی را انجام دادیم. و اینک ادامه گفت و گو :
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015