• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

دفـاع از خـرمشـهر(14)


 سه گفتار از 34 روز دفاع و مقاومت در خرمشهر

فصل اول

      خاطرات سرهنگ آزاده ابوالحسن ایزدجو

      از روزهای دفاع و سقوط خرمشهر

پیدا شدن دانشجو کیومرث ژاله پس از دو هفته(ادامه) 

من بی­ هدف و سرگردان در کوی طالقانی می­گشتم، در حالی که مقصدم نامعلوم بود، در سایه دیوارها، کوچه­ پس­ کوچه­ های کوی طالقانی را یکی پس از دیگری پشت سر می­گذاشتم و جلو می­رفتم، بدون اینکه خودم هم بدانم به کجا می­روم. در داخل کوچه­ های تاریک، هر لحظه منتظر بودم یک نفر سر راهم دربیاید!

جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ

شاید حدود نیم ساعت می­شد که من از هنرستان خارج شده بودم. شرایطم ایجاب می­کرد که با کسی برخورد نداشته باشم. در کوی طالقانی درب خیلی از منازل باز بود و چند باب مغازه را هم مشاهده کردم که هنوز مقداری وسایل در قفسه­های آن دیده می­شد. قدم زدن در شهری که همه ساکنان آن رفته بودند و آثاری از حیات در گوشه و کنار آن دیده نمی­شد، بسیار غم­انگیز و ترسناک بود. سگ­ها و گربه­ های بی­صاحب و ولگرد که ظاهراً هار و مریض هم بودند، ترس و دلهره مرا بیشتر می‌کردند. با مشاهده آن حیوانات در تاریکی شب، که خودشان هم از صدای انفجار و تیراندازی ترس داشتند و به این طرف و آن طرف می­دویدند، رعب و وحشت مرا بیشتر می‌کرد. شب­های قبل که در پشت­ بام هنرستان استراحت می­کردم، کم­کم داشتم با محیط آنجا انس می­گرفتم. ضمن اینکه قبل از این گرفتاری هم محل اسکان و استراحت ما دانشجوان همانجا بود. به همین جهت، در هنرستان احساس مالکیت و امنیت می­کردم، ولی آن شب که به مکان جدیدی رفته بودم، واقعاً نگرانی و پشیمانی شدیدی به سراغم آمده بود. گرچه آن شب در کوی طالقانی درگیری و جنگ نبود، اما بوی خون و خاک و باروت و گاهی بوی تعفن جنازه­های بجامانده به مشامم می­رسید و فضای آنجا را آلوده کرده بود. به نظرم می­ آمد همین چند روزی که من در هنرستان بودم و از اماکن دیگر خبر نداشتم، در کوی طالقانی درگیری سختی در کوچه و خیابان­های آنجا وجود داشت. در فکر و خیال بودم و کوچه­ ها را طی می­کردم که ناگهان سگ سیاه بزرگی از پشت دیواری پیدا شد و با غرش عجیبی مرا شوکه کرد. چیزی نمانده بود که درجا سکته کنم. همان اندازه که من از آن سگ ترسیدم، آن حیوان زبان­ بسته هم از من ترسید و پا به فرار گذاشت. قبلاً شنیده بودم سگ­ها و گربه­ های خرمشهر از بس جنازه خورده­اند، همه هار و خطرناک هستند. علی­ ای­حال، آن شب تصمیم گرفتم در یکی از همان منازل پنهان شوم تا روز بعد راه گریزی پیدا کنم. در حالی که همچنان از کنار دیواری می­گذشتم و اطراف را بررسی می­کردم، ناگهان یک خودرو بزرگ با چراغ روشن در مقابلم پیدا شد. به محض رؤیت خودرو، سراسیمه خود را به داخل جوی و جدول انداختم تا راننده و سرنشینانش من را نبینند. تمام لباس­هایم داخل جوی لجن­مالی شده بود. خودرو باری عراقی که از فاصله دو متری من گذشت، پر از سرباز مسلح بود که به سمت خیابان 40 متری می­رفت و خیلی زود از دید من پنهان شد. با وجودیکه آنها متوجه من نشدند، ولی با مشاهده آن صحنه، نفس در سینه­ام حبس شده بود و عرق به تنم نشست. در آن لحظه خودم را لعنت می­کردم که چرا هنرستان را ترک کردم و حالا باید آواره کوچه و خیابان­ها باشم. به مرور گل­های لباسم خشک شد و آثار آن از بین رفت.

سرانجام، آن شب بعد از ساعت­ها سرگردانی، به خانه­ ای پناه بردم که درب آن باز بود و هیچ­کس داخل آن زندگی نمی­کرد. البته این­طور به نظر می­آمد که تمام خانه­ های کوی طالقانی خالی از سکنه باشد. بعد از دقایقی که چشمم به تاریکی عادت کرد، دیدم صاحب‌خانه بی­نوا با عجله وسایل ضروری منزلش را برداشته و رفته، اما در عوض خیلی از اسباب و اثاثیه عمده خانه را هم بجا گذاشته. آن صحنه واقعاً ناراحت­ کننده بود. آن شب بعد از ساعت­ها بیداری، کف یک اتاق که فرش و مبلمان داشت خوابم برد، اما تا صبح، شاید پنج یا شش بار از خواب پریدم. گاهی به علت انفجار و تیراندازی­ها از خواب بیدار می­شدم، اما بیشتر کابوس به سراغم می­آمد. قبل از طلوع آفتاب، برای نماز بیدار شدم. اما سمت قبله برایم نامشخص بود تا اینکه کم­کم روشنایی طرف مشرق تکلیف مرا معلوم کرد و قبله را تشخیص دادم. با همان بطری آب وضو گرفتم و نمازم را خواندم. بعد از نماز، هوا کاملاً روشن شده بود. من در حیاط خانه ایستاده بودم که چشمم به گودالی نسبتاً عمیق افتاده که قبلاً گلوله توپ یا خمپاره به آنجا اصابت کرده بود. چند متر این طرف مقدار زیادی خون خشک دیده می­شد که حاکی از زخمی شدن یا به شهادت رسیدن یکی از اعضای خانواده بود. به نظرم علت اینکه آن خانواده آنجا را ترک کرده بودند، همین اتفاق بود. چند روزی بود که غذای درست و حسابی نخورده بودم، این موضوع اهمیت زیادی برایم نداشت، اما به شدت دلم یک لیوان چایی می­خواست. داخل آشپزخانه شدم. وقتی در یخچال را باز کردم، دیدم به علت قطعی برق، تمام محتویان داخل آن خراب شده. گوشت و مرغ­های داخل فریزر بوی گند می­داد، پنیر و کره و سایر خوراکی­های دیگر هم فاسد شده بودند. بعد از کمی جستجو، قند و چایی را داخل کابینت پیدا کردم. کپسول گاز هم مشکلی نداشت. پس از کلی جستجو، سرانجام کبریت را هم در گوشه­ای دیدم. همه امکانات فراهم شده بود که متوجه شدم ساختمان آب ندارد. برای درست کردن چای از همان آب بطری استفاده کردم و بعد از یک هفته چند لیوان چای خوردم. بعد از خوردن چای و لقمه­ای نان خشک از جا بلند شدم و خیلی آرام و آهسته به چند خانه اطراف سرکشی کردم. در یکی از خانه­ها سفره ناهار پهن بود که در همان حال خمپاره­ای از سقف خانه به وسط سفره فرود آمده بود. خون­ های داخل سفره نشان می­داد که چند نفری در همان موقع غذا خوردن شهید یا مجروح شدند. از ظاهر امر مشخص بود که بقیه افراد خانواده مجروحان و شهدای احتمالی را از خانه بیرون بردند و از آن به بعد، هیچ­کس به آن خانه برنگشته است. خانه دیگری را دیدم که گلوله توپ نصف دیوار خانه را از بین برده بود، هنوز رختخواب افراد خانواده روی زمین پهن بود و ظاهر کار نشان می­داد که اهل خانه هراسان منزل را ترک کرده و رفته بودند. داخل خیلی از خانه­ ها هنوز عکس پدر و یا افراد ذکور خانواده، یا عکس دستجمعی خانواده که به مشهد مقدس مشرف شده بودند، روی دیوار نصب بود و نشان می­داد که افراد خانه با عجله آنجا را ترک کرده و رفته­اند. خانه دیگری را دیدم که قناری و سایر پرندگان داخل قفس بر اثر تشنگی و یا گرسنگی از بین رفته بودند. اگر می­خواستم همه آن خانه­ها را تفتیش کنم شاید اشیای قیمتی و وجه نقد هم پیدا می­شد، اما من در آن روز آن­قدر مضطرب و ناراحت بودم که اگر طلا و اسکناس هم می­دیدم، حتی خم نمی­شدم آن را لمس کنم. خانه دیگری را دیدم که مرغ و خروس­ها و مرغابی­ها از فرط تشنگی و یا گرسنگی از بین رفته بودند. یک ساعتی که گشت زدم و چند خانه را بررسی کردم، مجدداً به همان خانه که شب قبل خوابیده بودم برگشتم. شهر مثل شهر ارواح بود. صدام! خدا تو را لعنت کند که این­چنین مردم را آواره و دربدر کردی.

منبع: دفـاع از خـرمشـهر ، کریمی، قاسم ، 1395، ایران سبز، تهران.

1398/3/21 11:58:44 69 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
سه گفتار از 34 روز دفاع و مقاومت در خرمشهر فصل اول خاطرات سرهنگ آزاده ابوالحسن ایزدجو از روزهای دفاع و سقوط خرمشهر پیدا شدن دانشجو کیومرث ژاله پس از دو هفته(ادامه) من بی¬هدف و سرگردان در کوی طالقانی می¬گشتم، در حالی که مقصدم نامعلوم بود، در سایه دیوارها، کوچه¬ پس¬کوچه¬های کوی طالقانی را یکی پس از دیگری پشت سر می¬گذاشتم و جلو می-رفتم، بدون اینکه خودم هم بدانم به کجا می¬روم. در داخل کوچه¬های تاریک، هر لحظه منتظر بودم
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015