• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

دفـاع از خـرمشـهر(9)


اینکه در آن زمان در پشت صحنه چه می¬گذشت و چه اتفاقاتی می¬افتاد، من نمی¬دانم. چرا آن گردان هرگز به خرمشهر نرسید، دقیقاً نمی¬دانم. اما این را می¬دانم که با شروع جنگ عراق علیه ایران، همه شهرهای استان خوزستان با تهدید جدی روبرو بود. نیروهای دشمن تا 15 کیلومتری جنوب اهواز پیشروی کرده بودند. وقتی باقی نمانده بود که نیروهای دشمن از رودخانه کرخه بگذرند و شاه¬راه اصلی استان خوزستان با مرکز ایران را قطع کنند.

جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ

 

سه گفتار از 34 روز دفاع و مقاومت در خرمشهر

فصل اول

      خاطرات سرهنگ آزاده ابوالحسن ایزدجو

      از روزهای دفاع و سقوط خرمشهر

همکاری مردم خرمشهر با مدافعان نفوذ دشمن به مرکز شهر

از زمانی که عراقی­ها از پل نو گذشتند و به طرف گمرک و کشتارگاه پیشروی کردند، در حقیقت، بنیه دفاعی ما کمتر شده بود و این­طور به نظر می­رسید که کفه ترازوی جنگ به نفع دشمن سنگینی می­کند. روزی رسید که هنرستان محل اسکان دانشجویان به دست دشمن افتاد. در آن وضعیت، بعضی از بچه­ها حتی فرصت نکردند بسته خواب و یا ساک دستی خود را از هنرستان بردارند. بعد از آن، ما بالإجبار به طرف مسجد جامع عقب­نشینی کردیم، البته این عقب­نشینی به کندی انجام می­گرفت و قدم به قدم با دشمن در جنگ و ستیز بودیم و خانه به خانه عقب می­رفتیم. در حالی که فشار دشمن خیلی زیاد بود، ساکنین محلی هم از روی اجبار خانه و زندگی خود را ترک می­کردند. گاهی اوقات به خاطر شرایط سخت بوجود آمده، غذا به ما نمی­رسید و نان خشک می­خوردیم. گاهی مردم به ما نان و غذا می­دادند، گاهی هم خودمان به آنها غذا می­دادیم، گاهی هم از روی ناچاری از مغازه­ها و فروشگاه­هایی که صاحبانشان رفته بودند، مقداری خوراکی برمی­داشتیم. البته از روزی که ما هنرستان را از دست دادیم، قرار بود از مسجد جامع تدارک شویم، اما به خاطر شدت درگیری و زدوخوردهای فشرده، امکان تدارک ممکن نبود. با این وصف، مقرّ فرماندهای و مرکز تصمیم­گیری همان مسجد جامع بود و تمام کارهای­مان از آن مکان هماهنگی می­شد.

در جنگ خرمشهر، سرگرد شریف­النسب علاوه بر اینکه فرمانده عملیات ما بود، همانند سایر رزمندگان تفنگ در دست داشتند و با عراقی­ها می­جنگید. حتی من شنیدم که ایشان مجروح شدند، اما هرگز خرمشهر را ترک نکردند. روزی ایشان همه دانشجویان را در مکانی جمع کردند و گفتند به ما اطلاع داده­اند نیروهایی از لشکر77 خراسان قرار است به زودی وارد خرمشهر شوند و به کمک ما بیایند. به همین دلیل، از همه شما تقاضا دارم با چنگ و دندان شهر را نگه دارید و اجازه ندهید دشمن بیش از این پیشروی کند تا نیروهای کمکی از راه برسند. خواهش می­کنم با هر وسیله ممکن جلو تجاوز بیشتر عراقی­ها را بگیرید و نگذارید خرمشهر اشغال شود تا گردان153 پیاده قوچان به کمکمان بیاید. من آن زمان خیلی خوشحال شدم که نیرویی برای کمک می­آید که اکثر پرسنلش قوچانی هستند. از آنجایی که خودم بچه قوچان هستم، این گردان و ماهیت نظامی آن را می­شناختم. این گردان سال­های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در جنگ ظُفار[1] شرکت داشتند و پرسنل آن چندین ماه در عمان علیه چریک­های ضددولتی حکومت پادشاهی عمان جنگیده بودند و تجربیات خوبی داشتند. در حقیقت، پادشاه فعلی عمان، سلطان قابوس، که همچنان بعد از سی و چند سال در رأس حکومت باقی مانده بود، باید مدیون نیروهایی باشد که از ایران اعزام می­شدند و همین نیروها بودند که حکومت متزلزل آن کشور را از دست چریک­ها نجات داده بودند. به هر حال، به خاطر ورزیدگی و تجربه جنگی پرسنل این گردان، که تا دو سال قبل از جنگ ایران و عراق در جنگ دیگری شرکت داشتند، و اکنون در حال اعزام به خرمشهر بودند، بسیار خوشحال بودم. این گردان علاوه بر اینکه سلاح سنگین داشت، پرسنلش تجربه خاصی داشتند و در صورت روبرو شدن با عراقی­ها دمار از روزگار آنها درمی­آوردند.

اینکه در آن زمان در پشت صحنه چه می­گذشت و چه اتفاقاتی می­افتاد، من نمی­دانم. چرا آن گردان هرگز به خرمشهر نرسید، دقیقاً نمی­دانم. اما این را می­دانم که با شروع جنگ عراق علیه ایران، همه شهرهای استان خوزستان با تهدید جدی روبرو بود. نیروهای دشمن تا 15 کیلومتری جنوب اهواز پیشروی کرده بودند. وقتی باقی نمانده بود که نیروهای دشمن از رودخانه کرخه بگذرند و شاه­راه اصلی استان خوزستان با مرکز ایران را قطع کنند. شهر آبادان در حال محاصره شدن بود. با وجود این، تصمیم­گیری در آن شرایط برای فرماندهان و مسئولین استانی واقعاً سخت و دشوار بود، زیرا جاده­های آبادان ـ اهواز و آبادان ـ ماهشهر بسته شده بود و راه زمینی وجود نداشت.

خود به خود زمان زیادی تلف می­شد تا نیروی کمکی برسد. در آن شرایط خاص، پرسنل و تجهیزات گردان153 را با بالگرد و قایق به آبادان وارد کردند. شاید آبادان نسبت به خرمشهر اولویت داشت که گردان153 را در آبادان نگه داشتند. هرچه بود گردان وقتی به آبادان رسید که خرمشهر نفس­های آخرش را می­کشید.[2]

ما امیدوار بودیم که نیروی کمکی از راه می­رسد و با همکاری هم دشمن را از خرمشهر بیرون می­کنیم. همان روزها تعدادی بشکه خالی به ما داده بودند و ما آنها را در تاریکی شب در خیابان‌ها به حرکت در­می­آوردیم و با صدایی که تولید می­کرد، این­طور وانمود می­شد که تانک­ها در شهر حرکت می­کنند. شاید این عمل باعث رعب و وحشت برای دشمن بود و جلو پیشروی آنان را می­گرفتیم. هر شب تا نزدیک صبح ما این کار را تکرار می­کردیم و تا اندازه­ای هم این نقشه ما گرفت و پیشروی دشمن خفیف­تر شد، ولی متوقف نشدند.

 

منبع: دفـاع از خـرمشـهر ، کریمی، قاسم ، 1395، ایران سبز، تهران.

 

 

[1]. ظفار منطقه­ای در کشور عمان است که چریک‌های ضددولتی با حکومت سلطان قابوس می‌جنگیدند.

[2]. با وجود مقاومت سرسختانه مدافعان، سرانجام این شهر مظلوم بعد از 34 روز، در روز چهارم آبان­ماه59، سقوط کرد و به دست دشمن افتاد.

1398/3/11 10:25:46 441 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
اینکه در آن زمان در پشت صحنه چه می¬گذشت و چه اتفاقاتی می¬افتاد، من نمی¬دانم. چرا آن گردان هرگز به خرمشهر نرسید، دقیقاً نمی¬دانم. اما این را می¬دانم که با شروع جنگ عراق علیه ایران، همه شهرهای استان خوزستان با تهدید جدی روبرو بود. نیروهای دشمن تا 15 کیلومتری جنوب اهواز پیشروی کرده بودند. وقتی باقی نمانده بود که نیروهای دشمن از رودخانه کرخه بگذرند و شاه¬راه اصلی استان خوزستان با مرکز ایران را قطع کنند.
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015