• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب های آموزش معارف جنگ
آمار بازدید
پژوهش باید از تحریف، کتمان و فراموشیِ واقعیّت مبرّا باشد

متن سخنان امیر سرتیپ ناصر آراسته در همایش اساتید و پژوهشگران پیشکسوت نیروهای مسلّح در استان مرکزی

قبل از هر چیز خداوند بزرگ را شاکر و سپاسگزارم که امروز این سعادت نصیبم گردید که در محضر جمعی از فرماندهان، اساتید، مربّیان و معلّمان خودم حضور پیدا کنم و قبل از عرض سخنم، عرضه بدارم که...

پژوهش باید از تحریف، کتمان و فراموشیِ واقعیّت مبرّا باشد

در مقابل شما من این اجازه را به خودم نمی دهم که به خود پیشکسوت بگویم، و در محضر شما اساتید هم این جرأت را به خودم نمی دهم که عنوان محقّق، پژوهشگر و استاد دفاع مقدّس یا جنگ بر خودم نام بگذارم. اجازه بدهید خودم را معرّفی کنم به عنوان سرتیپ ستاد ناصر آراسته خادم هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیّاد شیرازی، که می توانم بگویم در معارف جنگ ما جزء میراث داران شهید صیّاد شیرازی هستیم و جزء خادمین این جمع بزرگ که از پیشکسوتان دفاع مقدّس هستند...

و باز قبل از چند دقیقه صحبتم، ضروری می دانم که تقدیم به آستان شهدا و پدر شهیدان، حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) و جمعی از یاران، هم قطاران و هم رزمانمان در ارتش، سپاه، بسیج، نیروی انتظامی، وزارت دفاع و جهاد سازندگی که اینجا حضور ندارند و در جمع ما نیستند و به دیار باقی شتافته اند. همه با هم همراه با یک صلوات حمد و سوره ای قرائت کنیم...

هفته ی نیروی انتظامی را که در آن قرار داریم خدمت همه ی همرزمانم، شما عزیزان و همرزمان مان در نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران تبریک و تهنیت عرض می کنم. با توجه به کمی وقت اجازه می خواهم که مقدمه ای عرض نکنم، فقط سپاسگزاری کنم از سازمان تأمین اجتماعی و ارگانی به نام سروش منزلت و همینطور پژوهشگاه دفاع مقدّس که باعث و بانی چنین گردهمایی در این مکان شدند که یاد و خاطره ی دفاع مقدّس برای تک تک ما، با دیدن چهره های هم دیگر زنده و احیا شد. خدا به این عزیزان طول عمر با عزّت و سلامت بدهد که بتوانند در این راه مقدّسی که پیش گرفتند به اهداف و آرمانهایی که برای این گونه تجمعات و همایش ها دارند ان شاء الله نائل شوند.
من دیدم... سربازی را که دست چپش را بر بالای دست راستش گرفته بود و می دوید و از دست قطع شده اش خون می چکید... دستش بر دست راستش بود و فریاد می زد: « پزشکیار کجاست؟» شما بیش از من دیده اید.
من دیدم... وقتی بدن سوخته اش را از داخل تانک بیرون آوردند نمی شد تشخیص داد که این چوبیست که سوخته است؟ یا انسانی است که همراه لباس اینگونه سوخته است؟ آن افسر زرهی را من شاهد بودم هنگامی که بدن سوخته اش را از تانک بیرون آوردند یقین دارم شما از من بیشتر دیده اید.
من دیدم... سپاهی عزیزی را در نزدیکی سردشت، که ضد انقلاب زنده پوست صورت او را کنده بود و نعل بر پای او زده بودند و وقتی گلوله های بدنش را می شمردیم بیش از بیست گلوله بر سینه اش نشسته بود. شما بیش از من دیده اید.
من دیدم... بسیجی را که زیر شنی تانک له شده بود و هنگامی که می خواستند جنازه اش را از آسفالت جدا بکنند نمی شد بدنش را از آسفالت جدا کرد. شما بیش از من دیده اید.
من شنیده بودم و باور نمی کردم ولی دیدم که بدن بدون سر چندین قدم راه رفت و بر زمین افتاد. شما بیش از من دیده اید.
من دیدم... بدن خلبان هوانیروز را که بدون سر از کابین هلیکوپتر بیرون آوردند و سرش پیدا نشد که نشد... شما بیش از من دیده اید.
من دیدم... مادر پیرِ خلبانی را که وقتی یک فرزند خلبانش برنگشت و پرسید کجاست؟ گفتند: بر می گردد. مدّتی بعد فرزند دوم خلبان او هم رفت و برنگشت، هنوز هم برنگشته... من دیدم این مادر را که تا چند سال پیش می گفت: دو تا بچه ی خلبان من رفته اند مأموریت هنوز برنگشته اند. شما از من بیشتر دیده اید.
من دیدم... وقتی رفتند پشت لودر تا جنازه اش را تخلیه کنند فقط دوتا پا داخل لودر بود، بدن آن جهادگر با گلوله ی تانک دشمن به بیرون پرت شده و تکّه تکّه شده بود. شما بیش از من دیده اید.
من دیدم... بعد از جنگ، بیست و شش یا هفت سال بعد پدر دو شهید، یک شهید بسیجی و یک شهید سپاهی، که این پدر خود یک امیر بازنشسته ی وزارت دفاع بود... دیدم وقتی که در دوکوهه از شهدا نام می برد و از دو فرزند شهیدش نام می برد ایستاده پشت تریبون به دیار باقی شتافت. آری دیدم... پیر سربازی را دیدم که ایستاده مرد هنگامی که در پشت تریبون نام دو فرزند شهیدش را ذکر می کرد و من در پشت سر او بودم و پیکرش در آغوش من افتاد. آری دیدم که سرتیپ فناخسرو چگونه جان به جان آفرین تسلیم کرد. شما از این حوادث بیشتر از من دیده اید.
من دیدم... وقتی در پشت سرش نماز می خواندیم در شمال غرب، صدای مهیبی آمد، گرد و خاک و دود باروت، و زمین لرزید (که بعد فهمیدیم گلوله ای اصابت کرد، به سنگر). رکعت دوم نماز بود و هنوز قنوت نگرفته بودیم و همانجا در سر جای خود درازکش کردم. دیگران هم همینطور. وقتی گرد و خاک خوابید و آب از آسیاب افتاد، دنبال امام جماعت گشتیم. می دانید او را چگونه دیدیم؟ دیدیم گرد و خاک سقف سنگر بر سر امام جماعت ریخته و او در قنوت است و نمازش را نشکسته و توی دستان او در حالت قنوت پر بود از شن وخاکی که از سقف سنگر ریخته بود و تراورس سنگر چیزی نمانده بود که سر او اصابت کند. صبر کردیم، از خودمان خجالت کشیدیم، از هر نیرویی هم بودیم سپاهی، ارتشی، جهادی، پیشمرگ کرد مسلمان. کار خلاف شرع هم نکردیم با آن وضعیت می توانستیم برای حفظ جان خودمان، نماز را بشکنیم و حفظ جان نماییم. وقتی که نماز تمام شد دور امام جماعت حلقه زدیم، و پرسیدیم چه شد که نمازت را نشکستی چگونه توانستی نمازت را حفظ بکنی؟ نمازمان هم شکسته و دو رکعتی بود. با خنده جواب داد من سه چیز را دوست دارم نماز، جهاد و شهادت. من هر سه را دوست دارم و حس کردم هر سه دارند با هم نصیب من می شوند. درحال نماز هستم که نماز را دوست دارم، لباس جهاد بر تنم است و در منطقه و میدان نبرد که جهاد را دوست دارم و گفتم اگر شهادت هم نصیبم بشود هر سه را با هم دارم. ولی سعادت نداشتم و شهادت نصیب من نشد. یک رندی آن میان بود و پرسید می دانی چرا شهید نشدی؟ امام جماعت پاسخ داد: چون هنوز پاک نشده ام. ولی آن رند جوابش را اینگونه داد خیر برای پاک نشدن شما نبود، پاک نشدن من بود زیرا من در راه که می آمدم از میان بمب و گلوله عبور می کردم و از خدا می خواستم تا من پاک نشدم من را نبرد، وچون من در میان شما بودم و این دعا را کرده بودم دعایم مستجاب شد. گلوله ی روی سقف آمد ولی شما هم شهید نشدید چون من هنوز پاک نشدم و خدا دعای من را مستجاب کرده؛ اگر من پاک شده بودم شما شهید می شدید ولی از صدقه سر من تمام شما هم زنده ماندید در حقیقت شهید نشدن شما به دلیل مستجاب الدّعوه بودن من بود؛ سرهنگ صیّاد شیرازی فرمانده ی وقت نیروی زمینی ارتش حزب الله، امام جماعت ما که نمازش را زیر گلوله نشکسته بود فقط با لبخندی او را پاسخ داد.
شما بیش از من این مسائل را دیده اید و بیش از من ریش سفید کرده اید، خوشا به سعادت تان و خوشا به سعادت عزیزانی که باعث این تجمّع شدند و این گردهمایی که یک مجموعه ی ارزشمند و نفیس و ذخائر بزرگی از دفاع مقِّس در اینجا جمع هستند.
من با این فرصتی که هست اصلا باید صحبت نکنم چون مطالبی آماده کرده بودم محضرتان تقدیم کنم ولی وقت نیست و نزدیک می شویم به اذان و نماز اول وقت را آنهم به جماعت نباید از دست بدهیم. عزیزانی که شما را اینجا جمع کردند هدف بزرگی دارند بخصوص با کمک پژوهشگاه دفاع مقدّس و سازمان تأمین اجتماعی که در حقیقت باعث و بانی این کار هست و این عزیزان با کمک پژوهشگاه می خواهند از شما پژوهشگران دفاع مقدّس و اساتید دفاع مقدّس در خصوص تحقیق و پژوهش حداقل در امر دفاع مقدّس بهره بگیرند البته در خیلی از مسائل در آینده می توانند از شما بهره بگیرند و آن هم بهره های بسیار ارزشمند.
من چند نکته در مورد تحقیق و پژوهش بگویم شاید به درد بخورد. البته همه استاد هستید و این زیره به کرمان بردن است ولی منِ سرباز که صحبت کردن بلد نیستم مجبورم درسی را که از شما گرفتم پس بدهم. تعاریف بیشماری از جنگ هست و چون من کارم معارف جنگ است مجبور بودم همه را مطالعه کنم و از استادانم که اینجا نشسته اند یاد بگیرم. قبل از این بگویم که به ذهن داشته باشید در قرن بیستم، قرنی که پشت سر گذراندیم 318 جنگ در دنیا رخ داده است شاید این آمار را نمی دانستید. در قرن بیستم 318 جنگ، کودتا،شورش، انقلاب و در حقیقت نزاع خونین مسلّحانه که این نزاع خونین مسلّحانه خود یکی از تعاریف جنگ است، رخ داده است یعنی متوسّط سالی سه جنگ در طول این صد سال؛ و این جنگ ها 250 میلیون نفر تلفات داشته است. رقم بالایی است. در یکصد سال حدود دویست و پنجاه میلیون نفر تلفاتِ سیصد و هجده جنگ است که جنگهای بزرگش به یادتان هست ولی چون بنده روی آنها کار کردم همه ی سیصد و هجده جنگ را در ابعاد مختلف؛ که چه کسی باعث آن بوده؟، کدام کشور بوده؟، طرفین که بودند؟، تلفاتش چقدر بوده؟، به چه دلیل رخ داده؟، نتیجه اش چه بوده؟، چگونه پایان یافته و کدام طرف پیروز بوده؟ را مجبور بودم مطالعه کنم. بسیار رقم بالایی است. سپس تلفات بلایای طبیعی را جمع کردم مثل: سیل، بیماری ها مثل: طاعون و وبا، تصادفات و... را جمع کردم ولی به یک سوم این رقم نرسید. یعنی آن چیزی را که ما معتقدیم سرنوشت و طبیعت برای ما رقم زده یک سوم این آماری نیست که خود بشر با دست خودش این آمار را ایجاد کرده است.
در تمام این سیصد و هجده جنگ در قرن بیستم اگر دقّت کنید به این نقطه ی مشترک می رسید که جنگ خونین ترین پدیده ی علمی و آرمانی تاریخ بشریت است. من روی کلمه ی علمی و آرمانی خیلی تأکید دارم. جنگ خونین ترین پدیده ی علمی تاریخ بشر است چه از آن زمان که با داس و چوب و استخوان با هم می جنگیدند علمی بوده است و چه تا حالا که می خواهند با جنگ ستارگان و... به دنبالش بروند. اقلاً من می توانم به شما با یقین بگویم در این سیصد و هجده جنگ که بنده مطالعه کردم این تعریف برای تمامی آنها صدق می کند که جنگ خونین ترین پدیده ی علمی تاریخ بشریت است. هم خونین است و هم یک پدیده ی تاریخی و هم علمی است. از اول خلقت بشر از هابیل و قابیل جنگ بوده باز هم خواهد بود. تا حق و باطلی هست جنگ هم خواهد بود. این پدیده ی خونین پدیده ای علمی است، الان که دیگر جنگ علم میان رشته ایست تمام رشته های علوم در آن هست از فیزیک و شیمی و دینامیک و ترمودینامیک، الکترونیک و اقتصاد، روانشناسی و علم الاجتماع و... در جنگ هست. جنگ ما با این تعریف با هیچکدام از سیصد و هجده جنگی که بنده مطالعه کردم غیر از این چهار خصیصه: پدیده، علمی بودن، آرمانی بودن و خونین بودن که با همه ی جنگ ها مشترک است، نمی توان این جنگ را مثل آنها دانست. ویژگی های خاص خودش را دارد. گرچه در همه ی جنگ ها، می توانیم این تعریف را مشاهده کنیم که پدیده ی خونین و علمی و آرمانیست و آرمان می تواند الهی یا شیطانی باشد. بعضی آرمانشان هوای نفسشان است ولی ما می توانیم بگوییم که در این سیصد و هجده جنگ تنها جنگی که الله مقصد او بوده جنگ ما بوده است. تنها جنگی که با آرمان الهی بوده دفاع مقدّس ما است. این را من می توانم با قاطعیّت بگویم. می توانم بگویم تنها جنگی که در این سیصد و هجده جنگ رهبریش رهبری الهی بوده جنگ ما بوده است. این را هم می توانم بگویم که در این سیصد و هجده جنگ کشته ای که در جنگ کشته شده و شهید فی سبیل الله بوده در جنگ ما بوده است. خیلی نکته ی جالبی است. مطلبی را که گفتم شاید این شبهه را در شما بوجود بیاورد که مبارزینی در لبنان بودند، جنگیدند و شهید شدند، هم اکنون هم دارند می جنگند و شهید می شوند، من آنها را خارج از دفاع مقدّس نمی دانم. آنها را در دایره و دامنه ی دفاع مقدّس بنگرید، حدود پنج جنگ را می توانید در این صد سال اخیر که بین مسلمین و صهیونیست ها رخ داده، بخصوص از انقلاب تا کنون، اینگونه در داخل دفاع مقدّس ما بنگرید که جنگی الهی بوده برای اعتلای کلمه الله. با این تعریف مختصری که از علمی بودن و آرمانی بودن جنگ کردم خدمت تان عرض کنم، کار یک پژوهشگر و محقّق و شما بزرگواران که می خواهید کار پژوهشی انجام دهید باید به چند نکته توجّه کنید و اگر دقت نکنیم به آینده ی اسلام، جمهوری اسلامی و نظام مقدّس مان ظلم کردیم. با این استدلالی که خدمت تان عرض می نمایم، ما اگر قبول داریم دفاع مقدّس برای اعتلای کلمه الله بوده  و برای حفظ  مرکزیت اسلام انقلابی و اسلام ناب محمّدی بوده و مسیر ما یعنی مسیر کمال جمهوری اسلامی ایران إلی الله است، اگر کسی مسیر را قطع بکند سد کردن راه خداست. انتقال تجربیّات خونین و با ارزش دفاع مقدّس اگر ناقص و تحریف شده منتقل شود و یا با غلو و یا کتمان منتقل شود سد کردن راه خدا است. این نکته دقت شود زیرا می خواهیم تجربیّات منتقل شوند برای زمانی که ما نیستیم، دیگرانی هستند زیرا این نظام پابرجا است، آنها باید بتوانند از این تجربیّات استفاده کنند و از این نظام  دفاع کنند. اگر این تجربیات با تحریف، غلو، خدشه، کتمان و آن چیزهایی که وجود ندارد و یا آن چیزهایی که باید ذکر شود و نمی شود منتقل شود لازم می شود این تجربیّات خونبار را باز دیگران بار دیگر تجربه کنند و لذا خونهایی که به دلیل عدم دریافت تجربه ی این جنگ ریخته شود، مسئولش ما و محقّقین خواهند بود. این تجربیّات مجانی به دست نیامده، در تاریخ بشریت و در دفاع مقدّس ما به شیوه ای دیگر به دست آمده. اگر اینها درست منتقل شود ما دِین مان را ادا کردیم و اگر ناقص منتقل شود کسان دیگری باید بیایند خون بدهند و خون ریخته شود تا تجربه ی مجدّد و با بهای گزاف به دست بیاید، عمر ما هم کفاف نمی دهد تا بخواهیم تجربیّات گذشتگان را باز تجربه نماییم، پس باید از این تجربیّات خونین استفاده نماییم. لذا چند نکته را خدمت تان عرض می کنم که یکی فرمایش حضرت آقاست، رهبر فرزانه مان امام خامنه ای می فرمایند: (( جنگ یک گنج و ذخیره ی برزگیست از علم، حکمت، عرفان، معنویت، حماسه، ایثار، شجاعت و شهادت.)) هر کدام از اینها مبنای تحقیق قرار می گیرد. علم جنگ، حکمت جنگ، عرفان جنگ، معنویت جنگ، حماسه ی جنگ، ایثار جنگ، شجاعت جنگ و شهادت، هر کدام یک مبنای تحقیق است. اینها آنقدر فراوان است که نیازی نیست ما چیزی از خودمان به آنها اضافه کنیم، غلو کنیم تحریف کنیم و یا دیگری را ضایع نماییم. من خدمت حضرت آقا در روزهای اول مسئولیّتم در هیئت معارف جنگ عرض کردم تعدادی با ما همکاری می کردند ولی الان مدّتی است که نیستند، ایشان فرمودند: دعوتشان کنید بیایند گفتم: دعوت کردیم نیامدند. فرمودند: چگونه کمبودشان را جبران می کنید؟ باور کنید حرف قلبم را به ایشان زدم در معارف جنگ، گفتم با انصاف، کمبود وجود این عزیزان را با انصاف جبران می کنیم. هر کجا که جهاد سازندگی باید کنار ما بنشیند و نیست، ما سعی می کنیم انصاف به جای او بنشانیم و هرگاه سپاهی عزیزی باید در کنارمان بنشیند و نیست انصاف به جایش می نشانیم. هر گاه فرمانده ی ارتشی را دعوت کردیم و نیامد به جای او انصاف می نشانیم که اگر این کار را نکنیم به خطا رفتیم. ایشان فرمودند: انصاف را حفظ کنید، تلاش کنید، آنها را هم دعوت کنید. هم انصاف باشد و هم حضور دیگر عزیزان.
کنار رمل های فکه می خواست نماز شب بخواند، نزدیک نماز شب بود و گلوله هم می آمد. صیّاد گفت: ببینید می شود داخل این سنگر نماز خواند، سنگر استراحت سربازان بود که بعد از نگهبانی در سنگر آتش به این سنگر برای استراحت می آمدند. من به داخل سنگر رفتم و دیدم سربازان در کنار هم ردیف و بدون فاصله خوابیده اند و اصلاً جای نفس کشیدن نیست و درون سنگر نیز نمی شد قامت راست کرد. گفتم اوضاع اینگونه است ولی می توانم دو نفرشان را بیدار کنم تا بتوانید نمازتان را بخوانید. گفتند: نه لازم نیست و همانجا دستشان را بر روی شنها کشیدند و سجاده ای از شنها ساختند و نماز شب شان را خواندند. من پشت بوته و تپه ی خاکی قرار گرفتم که اگر گلوله آمد به من برخورد نکند. ولی این عزیزمان به گونه ای نماز خواند که گویی در محراب منزلش دارد نماز می خواند نه اینکه در صحنه ی نبرد است و امکان دارد گلوله به ایشان اصابت کند!
چند نکته ای خدمت تان عرض می کنم و همه را با مثال عرض می نمایم. عزیز فرزانه ای که اهل فرهنگ است و اهل علم است همچنین اهل معارف اسلامی است و وزنه ایست و من هم ارادت شدیدی به او دارم، در یک سخنرانی عمومی در تلویزیون مطرح کرد و گفت: ما فاو را تصرف کردیم بدون اینکه یک گلوله ی توپخانه از ما پشتیبانی کند، بدون اینکه یک هواپیما به بالای سرمان بیاید و ما را یاری کند و بدون آتشی که ما را پشتیبانی کند، بدون اینکه یگان تانکی پشت سر ما باشد، مظلومانه و در کمال مظلومیّت از اروند رد شدیم. من فردای آن روز به او زنگ زدم، گفتم برادر عزیز، حماسه، بزرگی، اقتدار، شجاعت و ایثار تو که در آن زمان یک بسیجی ساده و سرشار از اخلاص بودی و از اروند رد شدی آنقدر بزرگ است آنقدر ارزشمند است که با هیچ چیزی کوچک نمی شود و آنقدر بزرگ است که با ذکر این کلمات شما بزرگتر نمی شود. پرسید چطور؟ گفتم: تو از یک عینک یک جوان بسیجی شجاع و شهادت طلب که تنها باید از آب رد می شدی این را مطرح کردی، تو می دانستی که همزمان با حرکت شما باید یک یگانی از یگانهای ارتش تقریباً عملیات استشهادی انجام می داد و به محکم ترین مواضع دشمن می تاخت، تلفاتی می داد، شهادت می داد تا تو بتوانی آنجا با غافلگیری دشمن از اروند عبور کنی؟ اگر آتش توپخانه آنجا از شما حمایت می کرد اصل غافلگیری برای شما رعایت می شد؟ در آن موقع شب F14 می آمد بر بالای سر شما و دیوار صوتی را می شکست اصل غافلگیری شما رعایت می شد؟ می توانستید رد بشید؟ گفت: خوب اینها نبودند. به او گفتم اینها نباید می بود تا شما بدون جلب توجّه دشمن بدون تلفات از اروند عبور کنید.  نباید می بود با نبود خیلی فرق دارد.
عزیز دیگر ارتشی در جمع عزیزان سپاه و ارتش صحبت کرد و باز من شاهد بودم. گفت: عملیات کربلای پنج مقرون به صرفه نبود.  حساب کرد مقدار زمینی را که تصرف شده با تعداد شهیدی که از دست دادیم و گفت: مقرون به صرفه نبود. بعد از آن صحبت به او گفتم: جنگ فقط حساب کردن نیست، اگر تبعات کربلای پنج را نگاه بکنی، از جمله آثار سیاسی جهانی آن و بحث قطعنامه، اینها را شما می توانید فارغ از عملیات غرور آفرین و بزرگ و پر از رشادت کربلای پنج نام ببری؟ گفت نه من به آن قسمتش نگاه نکردم. روحانی بزرگواری در جمعی گفت: من طرحی را ارائه دادم در همان روزهای اوّلیه ی جنگ اگر این طرح انجام می شد جنگ یک ماهه پایان می پذیرفت. بنده تعجّب کردم و پرسیدم آن طرح چه بود. گفت طرح این بود که حمله می کردیم بصره را می گرفتیم آنجا که تصرف می شد صدام تسلیم می شد. من گفتم عزیز بزرگوار ما تا آخر جنگ تلاش کردیم که همین کار را بکنیم که نشد. البته نه این که تصرف کنیم  می خواستیم بصره را تأمین کنیم و به او توضیح دادم هر تفکّر هر ذوق و هنر و اندیشه را طرح و دستور عملیاتی نمی گویند، برای تهیّه ی دستور عملیاتی، علم و تخصّص طرّاحی عملیاتی نیاز است. دانش نظامی و دانشگاه علوم نظامی رفتن می خواهد و برای اجرای آن مدیریت، فرماندهی، تجهیزات و شرایط و روحیه ی شهادت طلبی؛ ولی برای اندیشه داشتن و ارائه ی اندیشه می توان اینها را نداشت. برای ذوق عملیاتی می توان اینها را نداشت. یک نفر از جایی می گذرد و می بیند در آن مکان تجمع مردم و ساکنین بسیاری دارد و بسیار شلوغ است، می گوید اینجا بسیار مناسب است که مرکز تجاری تأسیس شود. این یک اندیشه است یک اندیشه و یا ذوق و ایده ی اقتصادی بزرگ. خوب حال می خواهد مرکز را ایجاد نماید باید مهندس محاسب تهیه بکند، معمار پیش بینی کند، نقشه بردار، خاک شناس، مهندس برق و آرشیتکت پیش بینی کند و بالاخره بیش از صد تخصّص پیش بینی کند تا یک مرکز تجاری بزرگ تأسیس نماید. آیا می توانیم بگوییم دستور عملیاتی و محاسبات ساختمان را هم ایشان تهیه کرده؟ خیر، ولی می گویم اندیشه و پیشنهاد را ایشان داده است، اینها خیلی مهم است عزیزان. می خواهم خدمت تان بگویم از هر جایی که تحقیق می کنیم، در هرموضوعی که تحقیق می نماییم اگر مال آن زمانیست که سربازیم، فرمانده گروهانیم، فرمانده لشکریم و یا تیپ و... و از آن موضع به قضیه نگاه می کنیم دیگر دخالت در حوزه دیگران نکنیم. اگر الان نشستیم و داریم این کار را می کنیم به عنوان مثال بنده در آن زمان فرمانده گروهان بودم فرمانده گردان بودم الان می خواهم این کار را انجام دهم با یک آگاهی دیگر، خوب این فرق می کند. نکته ی حساس این است که در حیطه ی علم، تخصّص و زمان خودمان با قید زمان و یا در حیطه ی علم و تخصص خودمان در این زمان، با تفکیک اینها کار تحقیق و پژوهش انجام می شود. این نکته حساس است، صد سال بعد دویست سال بعد که این نظام مقدّس ما پا برجاست کسی نمی گوید این کار را سپاه انجام داد، ارتش انجام داد و یا جهاد انجام داد. در کتابهای تاریخ کشورهای دیگر هم می نویسند جمهوری اسلامی ایران در این جنگ موفّق شد. نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران این کار را کرد یا نیروی زمینی جمهوری اسلامی ایران آن کار را، باور کنید بدین گونه است تاریخ گذشتگان را مطالعه بفرمایید. لذا منصفانه عمل بکنید. من یک نکته ی ظریف دیگر بگویم، می دانید چند تا سرباز در جنگ شرکت کردند، در این هشت سال جنگ؟2583000 سرباز در این هشت سال در این جنگ شرکت کردند. چرا باید حقّشان مظلوم واقع شود. رقم کمی است؟ حدود 2600000 سرباز آمدند درون جنگ جنگیدند و رفتند. قریب به دویست و چهل هزار نفر کارکنان پایور ارتش در جنگ شرکت کردند. بسیار خوب این یک بحث و دیگر آنکه چه تعداد بسیجی در جنگ شرکت کرده اند آن هم داوطلبانه، مغازه دار، معلم، استاد دانشگاه و یا دانش آموز کیف و درسش را گذاشته و آمده جنگ؛ قریب به دو میلیون نفر آیا آمار کمی است؟ آن هم با عشق به شهادت، به شوق زیارت کربلا به شوق لبخند امام به آرزوی خشنودی امام زمان یعنی یک اقیانوس عشق و ایثار، هم باید شأن این  بسیج الهی رعایت شود و هم شان سربازی اسلام لطمه نخورد. خیلی مهم است ما آنچنان به شأن هر کدام اهمّیت بدهیم که دیگری را لطمه نزنیم. آیا می توانیم بگوییم در آینده ی مملکت ما، به سرباز نیازی نیست، آیا می شود مملکتی به سرباز نیاز نداشته باشد؟ یا به بسیج نیاز نداشته باشد؟ باید حواسمان جمع باشد. مراقب باشیم در تجلیل از سرباز، بسیج عاشق را خدشه نزنیم و در تجلیل از عاشقان بسیجی، سربازان شجاع را خدشه دار نکنیم.
من نکته ای را بگویم:
عزیزان موظّف سپاه که لباس  سپاهی به تنشان است و عزیزان موظّف ارتش که لباس ارتشی به تنشان است، من بارها این نکته را گفتم، بسیجی نیستند؟ بسیجی دلاور ما که بار جنگ هم به دوش بسیج بوده چگونه عشق بازی کردند؟ این آمار را هم داشته باشید 43% شهدای دفاع مقدس از بسیج هستند. این رقم بالایی است از مردم ما در قالب بسیج؛ بار جنگ به دوش این عزیزان و شهدای بسیج بود. ولی این نکته ی حساس را دقت بفرمایید، الان دانشجویی که به دانشگاه امام حسین(ع) می رود تا افسر سپاه شود، و دانشجویی که می رود به دانشگاه امام علی(ع) تا افسر ارتش شود، تو را به خدا نیامده است که سی سال بسیجی باشد؟ اگر یک بسیجی داوطلب می آید پنجاه، شصت روز، یک سال، دو سال و چند سال ویا تا آخر عمر این لباس مقدّس را بپوشد برای جنگ، این جوان هجده ساله ی استخدامی در ارتش یا سپاه رفته هم این لباس را تنش کرده و گفته من از الان اعلام آمادگی می کنم تا وقتی زنده ام جانم را در طبق اخلاص بگذارم و در این راه درس می خواند، دوره می بیند و مرارت و سختی متحمّل می شود. آن وقت ما باید این نیروی کادر موظّف سپاه و ارتش را در تحقیقات و پژوهش مان فراموش بکنیم؟ می شود بگوییم یک روزی نظام ما عناصر موظّف مطّلع، عالم صاحب نظر و متخصّص نظامی نداشته باشد و بتواند جنگی را اداره بکند؟ نمی شود، باید به این نکته ی حساس دقت کنیم. عزیزی چند روز پیش صحبت می کرد و حتی در کتابش هم این را نوشته، «گفت: می دانید چرا جنگ شروع شد؟ جنگ به دلیل کودتای نوژه شروع شد.» کودتای نوژه کودتایی بود که یک سری خائن انجام دادند، به سزای جنایاتشان هم رسیدند. که یک سری فرار کردند و به عراق رفتند و چون به عراق اطّلاعات دادند، عراق حمله کرد. یعنی آمریکا و همه ی دشمنان ما و همه ی منافع شان در منطقه رفت کنار و هیچکدام مبنای آغاز جنگ نیست. ظلم تاریخی نیست این حرف؟ و یا یک بحث دیگر، عزیز دیگری مطرح می کرد که ما اگر در لشکر 92 در مقابل دشمن سه عدد تانک داشتیم، دشمن خرّمشهر را نمی گرفت. گفتیم: چند تا تانک داشتیم گفت 2 تا و این از صدا و سیما هم پخش شد و گفتند: چون شاید 2 تا تانک در لشکر 92 داشتیم در جنگ شکست خوردیم و بازدارندگی نداشتیم. اصلاً این برادر بزرگوار دقّت کرده بود که بزرگترین دلیل آغاز جنگ، وقوع انقلاب اسلامی بود، چرا حاشا بکنیم؟ چون انقلاب صورت گرفت و نظام فاسد استبداد طاغوت که حافظ منافع استکبار در منطقه بود را نابود کرد، دست آمریکا و غرب از چپاول ثروت ما کوتاه شد، اسلام به شرق و غرب نه گفت و بیداری اسلامی به جهان ارائه شد و لذا آنها نتوانستند تحمّل کنند و جنگ به دنبالش آمد و بر ما تحمیل شد بعد در انقلاب بزرگترین نقص در زمینه ی راهبردی نظام در تحمیل جنگ که شاید خیلی جاها گفته نشده، عدم باور ملی به تهدید بود؛ این بزرگترین نقیصه ی نظام ما در بازدارندگی بود. گفتیم: که صدام دارد با ملت خودش می جنگد و ملتش از او ناراضی هستند، امکان ندارد صدام با این حال به ما حمله بکند. فقط کسی که این باور ملی در وجودش بود، حضرت امام (رض) بود. برای این حرف هشت دلیل دارم که به علت کمی وقت به سه مورد عمده ی آن اشاره می کنم، یک بقای ارتش، امام چرا ارتش را حفظ کرد زیرا باور داشت به تهدید، و دوم تشکیل سپاه پاسداران، چه لزومی داشت سپاه پاسداران تشکیل شود؟ برای اینکه امام باور داشت به تهدید و سوم تشکیل بسیج مستضعفین، چرا این بسیج تشکیل شد؟ زیرا امام به گستره و عمق تهدید باور داشت. والله در اینجا قسم می خورم قسم جلاله که بعد از حضرت امام، دومین شخصّیتی که به تهدید باور داشت حضرت آقا بودند که به این تهدید باور داشتند و به همین دلیل در حفظ و اعتلای ارتش و سپاه کوشیدند. دیگران، از مسئولین نظام ونیروهای مسلّح به این باور نرسیده بودند. البته بزرگترین دلیل عدم باور این بود که ساختارهای اطّلاعاتی مان در هم ریخته بود. عنصر اطّلاعاتی خودش تنها می آمد و خبر می داد، خبر درست هم می داد ولی چون این خبر نهادینه نبود و توسط سازمانی ارجاع نمی شد به آن بی توجّهی می شد خیلی دلایل مختلفی وجود دارد. ما در زمانی که جنگ را شروع کردیم سه تا وزارتخانه نداشتیم. چرا این به عنوان آن دلایل گستردگی عمق هجوم عراق ذکر نمی شود اینها همه اش دلیل است. اینکه چون ما فقط 2 تا تانک داشتیم، اول جنگ شکست خوردیم! اینها چیزهایی است که باید دقیقا در پژوهش وتحقیق مد نظر قرار بگیرد. هیچ کجا گفته نمی شود، آن 19 سربازی که در گردان دژ، تانک دشمن له شان کرد و بدنشان را به خاک پادگان مالید کجا رفتند؟ چه شدند اینها چرا ذکر نمی شود؟ دانشجویان دانشکده ی افسری در خرّمشهر و آبادان چه می کردند؟ چگونه تحقیق می کنیم که اینها را نمی بینیم؟
جنگ را برای از بین بردن اسلام ناب محمّدی(ص)، برای الگو نشدن انقلاب، برای صادر نشدن انقلاب و برای استقرار دوباره ی آمریکا در این سرزمین به ما تحمیل کردند ولی با دفاع جانانه ی این امت و ایثار رزمندگان و رهبری امام عزیز و هوشمندی مسئولین، نظام ما در دفاع خود پیروز شد و انقلاب هر روز مقتدرتر و عزتمندتر گردید و به جهان صادر شد و اینک نیز می رود که به رهبری امام خامنه ای تمدن شکوهمند اسلامی را با تحقّق در ایران اسلامی به دنیا ارائه گردد.
این یک درد و دل است، فردی 26 روز در یک گورستان و در یک بیمارستان خرّمشهر و آبادان فداکاری می کند و این فداکاری و مشاهداتش هشتصد صفحه کتاب می شود، بسیار هم خواندنی است و بسیار هم زیبا و شیواست ولی در وسط آن کتاب گفته شده همه ی گردان دژ با تمامی سلاح هایش به ما کمک نکردند و تسلیم نیروهای دشمن شدند. از این 19 سرباز چیزی قید نمی شود. از چهار فرمانده ی پادگان دژ که سه نفر شهید و یک جانباز به جا می ماند از آنها چیزی قید نمی شود. بهتر بود بگوید من ندیدم. از 121 شهید گردان دژ هیچ جا چیزی قید نمی شود. آنها که در نزد خداوند محشور شده اند و نزد خدا روزی می خورند ولی ما نباید در تحقیق خودمان آنان را فراموش کنیم. جایی قید نمی شود که عزیز سپاهی با تفنگ کلاشنیکف آمد و دانشگاهش را رها کرد. دانشگاه و نامزدش و خانواده اش را رها کرد و همه موجودیّت اش در این دنیا را رها کرد، من در بانه به او گفتم توکه دانشکده افسری ندیدی، من دوره رزم انفرادی دیدم در آن موقع ستوان یکم بودم دوره های مختلف نظامی دیده بودم و به او گفتم تو که اینها را ندیدی. من نامشان را می برم: شهید پیچک، عزیزان سپاه ایشان را می شناسند. ایشان بعدها در جنگ شهید شدند. داشتیم برای پاکسازی بویین سفلا می رفتیم، به او گفتم تو که اینها را ندیدی چطوری می خواهی بیایی؟ برگشت و به من گفت شما طرحتان چیست؟ من طرحم را گفتم، ایشان هم یک طرح ارائه کرد. به او گفتم تو چگونه می خواهی بجنگی؟ در آن زمان سپاه دوره طفولیّت اش را می گذراند، البته من هم که ارتشی بودم تا به حال یک گلوله ی خمپاره در کنارم منفجر نشده بود. در رده ی خودم همه ی دوره ها را دیده بودم، دانشگاه افسری، دوره مقدّماتی، دوره ی تکاوری و چتربازی، تخریب و ش م ه و... ولی تا به حال یک گلوله ی خمپاره یا توپ در کنارم منفجر نشده بود. پاسخ پیچک به من این بود، هیچوقت یادم نمی رود، به من گفت: «من دوره ی عشق بازی دیده ام، در قلب من عشق به امام و عشق به شهادت است» سپس ادامه داد «می توانم عشق بازی کنم در کنار شما؟ اگر من اینها را ندارم تو اینها را به من یاد بده و با هم برویم عشق بازی در قربانگاه جمهوری اسلامی و مظلومیّت مردم کرد» من چه می توانستم بگویم؟ دستم را بر گردنش انداختم، پیشانیش را بوسیدم و به او گفتم بیا کنارهم بجنگیم و با هم رفتیم پاکسازی. کجا این مطالب ذکر شده است، چرا هنگامی که من نظامی این را می نویسم نباید جایی ذکر شود؟
بنابراین صحبت من این است که در پژوهش از تحریف، کتمان و فراموشی واقعیّت و غلو خود را مبرّا کنیم تا بتوانیم برای آیندگان مان چیزی را باقی بگذاریم که گذشتگان برای ما باقی نگذاشتند. چیزی باقی بگذاریم که در زمانی که سر به بالین مرگ می گذاریم آسوده باشیم که وظایف مان را درست انجام دادیم.

 

 

 

 

 

 

1391/10/17 632 0
قسمت ارائه دهنده: پایگاه اطلاع رسانی
برای عضویت درکانال سایت هیئت معارف جنگ شهید صیاد شیرازی اینجا کلیک کنید
تویضیحات در موتور جستجو
پژوهش باید از تحریف، کتمان و فراموشیِ واقعیّت مبرّا باشد
برچسب ها
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتمایی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015