• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

عبور از سيروان (72)


گذري بر قلل اورامان تخت

قطعه باغي در زميني مرتفع ديده مي‌شد كه از سمت دره (جنوب) به يك پرتگاه غير قابل عبور متصل مي‌شد و از طرفين هم ورود به آن دشوار به نظر مي‌رسيد ولي جاده‌اي خاكي به آن منتهي مي‌شد. بوميان هورامي گفتند آنجا منزل ييلاقي شيخ عثمان نقشبندي است. يكي از پايگاه‌هاي بوميان در مجاورت دكل به منظور كنترل راه مالرو متصل به اورامانات تخت ايجاد شده بود. با فرمانده پايگاه ديدار و از محل ديدگاه سمت حجيج و دامنة شمالي را بررسي كرديم و اطلاعاتي در مورد پايگاه‌هاي بعدي گرفتيم و چندين قله و بريدگي را طي نموديم تا به پايگاه دوم رسيديم.

جنگ تحمیلی ، ارتش جمهوری اسلامی ایران، خاطرات دفاع مقدس، خاطرات فرماندهان ارتش جمهوری اسلامی ایران، نیروی زمینی ارتش، دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شه

سرزميني بكر بود كه مدت‌ها گذر گله يا اشخاصي به آنجا نيفتاده و روييدني‌هاي آن دست نخورده باقي بود. به محض ورود به محدودة پايگاه، با صداي ايست نگهبان پايگاه كه در ديدگاهي مستقر بود متوقف شديم. نگهبان پس از احوال‌پرسي و آگاهي از هويت ما بنا به خواستة من اجازه داد تا وارد ديدگاه او بشويم. او و ديگر همكارانش از ديدن ما متعجب و مشكوك بودند و حضور چند نفر نظامي را به صورت سر زده در كنار خود دور از انتظار مي‌ديدند. من در داخل ديدگاه به شناسايي و تماشاي منطقه پرداختم و نام مكان‌ها و عوارض را از آن ديده‌بان پرسيدم و كاملاً به منطقه توجيه شدم. سربازان همراهم كه خسته و تشنه بودند مقداري برف خوردند. آب برف‌ها راه افتاده و صداي عبور آن به گوش مي‌رسيد. حدود نيم ساعتي در ديدگاه مانديم و البته چند نفر ديگر از كُردهاي بومي به ما ملحق شدند و كم و بيش اطلاعاتي از مأموريت و منطقة خود به ما دادند. مردان آن پايگاه كه ظاهراً از روستاهاي مرزي هاني‌گرمله به استخدام سپاه درآمده بودند، هيچ يك آشنا نبودند. در هر پايگاه سپاه، حداقل چند نفري مرا مي‌شناختند ولي اين گروه همه غريبه بودند و شكل و ظاهرشان نيز با مردان پاوه تفاوت داشت. اكثراً مرداني كوتاه قد ولي با استخوان‌بندي درشت، سر و گردن و بازوان و انگشتان ستبر؛ و صورت گرد آنان متمايزتر از بوميان پاوه و حتي نروي و نودشه بود. كردهاي پاوه و اورامانات اصولاً براي نظاميان احترام قايل بودند. حدود ساعت يك بعد از ظهر بود كه براي اقامة نماز و صرف نهار لازم ديدم به سنگر استراحت آنان برويم و از طرفي احساس كردم بوميان در ترديد هستند كه چگونه با ما رفتار كنند. به آنان گفتم ما ناهار همراه خود داريم و مي‌خواهيم در سنگر استراحت شما نماز بخوانيم و ناهار صرف كنيم. اگر چاي هم به ما بدهيد چه بهتر! كردها ما را به سنگر خود راهنمايي كرده و پس از صرف نهار چاي هم آماده شد. آنان با طرح سؤالاتي از جمله اينكه ما از كجا بدانيم كه شما از طرف نيروهاي ايراني مستقر در پاوه ـ نوسود آمده‌ايد؟ شك خود را آشكار كردند و گفتند ما از حضور شما در پايگاه متعجب هستيم! براي ما مسئوليت دارد؛ ممكن است اتفاقي بيفتد! از نحوه برخورد و صحبت‌هاي مخفيانة آنان با خودشان و تلاش براي تماس بي‌سيمي از اول ورود به ديدگاه متوجه بدگماني آنان بودم و سربازان را نيز متوجه نموده و گفتم احتمال دارد اينان برخورد خصمانه‌اي هم داشته باشند، لذا آمادگي عكس‌العمل بنا به دستور را داشته باشيد. از اينكه اين گروه به نيروي سپاه پاوه پيوسته و از جانب فرماندهي سپاه به آن مأموريت گماشته شده بودند، تا حدودي خيالم راحت بود. از طرفي هم ما براي آنان لقمة چربي بوده و در قبال تحويل به عراق يا ضد انقلاب بهاي خوبي مي‌گرفتند. آنان از مرزنشينان منطقة هاني‌گرمله و بياره بودند و مدت‌ها با ضدانقلاب سر و كار داشته و ارتباط آنان با عراقي‌ها هم متصور بود و ظاهراً تعهد و الزامات محكمي هم با نيروهاي خودي نداشتند. تحويل يك افسر و سه سرباز با سلاح و بي‌سيم و دستور كار و دوربين، كاري راحت و دستمزد خوبي براي آنان در برداشت. اين گونه وقايع بي‌سابقه هم نبود، به طوري كه يك سرباز گروهان خودم را در پاوه ربوده و تحويل زندان «دولتو» در ناحية سردشت داده بودند ولي آن موقع ما از ماجرا خبر نداشتيم و فكر مي‌كرديم سرباز قاسم عزيزي غيبت كرده است. اين گروه كُرد كه همه از يك محل و داراي يك شرايط بودند، از ورود ما بي‌اطلاع بودند و پايگاه قبلي كه قرار بود آنان را مطلع كند اقدام نكرده بود، يا شايد مشكل ارتباط داشتند. آنان ضمن عذرخواهي توأم با احترام از ما خواستند تا پايگاه را ترك نكنيم تا اينكه در مورد شناسايي ما اقدام نمايند. اين گروه اطلاعات زيادي درباره يگان سپاه و مسئولين نداشتند و به جز كاظمي فرماندار و يكي دو نفر رابط، كسي را نمي‌شناختند و حتي كار با بي‌سيم را به خوبي نمي‌دانستند. در نتيجه نشاني‌‌هاي من براي آنان قانع كننده نبود. سرپرست گروه را راضي كردم تا به وسيلة بي‌سيم ما از نمايندة كاظمي مستقر در پايگاه كاوه‌زهرا سؤال كند. از اين فرصت استفاده كرده بي‌سيم‌چي و يك نفر ديگر را به ديدگاه فرستاده و به آنان فهماندم كه برنگردند و از دور مراقب باشند. پاسداران مستقر در كاوه‌زهرا مرا مي‌شناختند و در جريان سفر بودند، ليكن ارتباط با دشواري برقرار مي‌شد. به هر حال با تلاش بي‌سيم‌چي‌ ما با يكي از افراد پايگاه ارتباط برقرار شد و آنان هويت ما را تأييد نمودند. كردها كه مرتباً از رفتار خود عذرخواهي و تقاضاي عفو مي‌كردند، با دريافت پيام بيشتر از برخورد خود اظهار پشيماني كرده و مي‌گفتند قصد توهيني نداشته‌اند! آنان به طور دسته جمعي به بدرقة ما پرداخته و تا مسافتي خارج از پايگاه ما را همراهي كرده و ضمن شرح منطقة مرزي بهترين مسير مراجعت به مره سور  را به ما نشان دادند و هنگام خداحافظي با ما روبوسي كرده و مجدداً تقاضا كردند رفتار آنان را به دل نگيريم. به آنان گفتم شما جز پذيرايي و احترام رفتار بدي نداشته‌ايد و خواستة شما براي شناسايي هم امري قانوني و ضروري بوده، بنابراين كار شما را تأييد و هوشياري شما را نيز به آقاي كاظمي خواهم گفت. از آنان تشكر كرده و راه مراجعت را در پيش گرفتيم. گردش خوبي بود؛ بخصوص مشاهدة مناظر طبيعي، چين خوردگي‌هاي پر از برف و پرتگاه‌هاي چند صدمتري و صحبت‌هاي شيرين و شنيدني كردهاي مرزنشين براي ما جالب بود. حتي سربازان همراهم كه راه زيادي را پيموده بودند، خوشحال بوده و اظهار تشكر نمودند. كمي آن طرف‌تر و نزديك تته جايي بود كه سال گذشته تعدادي از سربازان ارتش كه از سمت مريوان به مأموريت اعزام شده بودند و در جريان كولاك و برف شديد از پا درآمده و در زير بهمن مدفون شده و تابستان آن سال جسد چند تن از آنان پيدا شده ولي بقيه هنوز ناپديد بودند.

تا آخر مرداد ماه در مواضع مره سور و كمرماموله حضور داشتم و به نوبت افسران به مرخصي مي‌رفتند و جريان تدارك هم به مراتب بهتر از پايگاه قبلي بود و به جز چند مجروح سطحي، تلفات و ضايعاتي هم نداشتيم. گاهي هنگام مراجعه به ستاد گردان و بنه گروهان واقع در شولحه در آب رودخانة سيروان آب تني كرده و ماهي صيد مي‌كرديم و به طور كلي سخت نمي‌گذشت.

بعد از عمليات فتح قلة شمشي سرهنگ2 محمود ابراهيم‌زاده گردان را ترك كرده و سرهنگ2 سيدحسين هاشميان عهده‌دار فرماندهي گردان شد. مدتي در غياب ستوان‌يكم نيازي، ستوان هادي‌زاده از گروهان ما به گروهان دوم مأمور شده و فرماندهي پايگاه شمشي را عهده‌دار شد. در اين زمان سرهنگ 2 هاشميان به او دستور داد تا يك دسته را به عنوان نيروي تأمين جلوتر از گروهان به طرف کل هرات مستقر نمايد. دستور هم طوري بود كه مي‌بايست همان شب مأموريت اجرا شود. ستوان هادي‌زاده و درجه‌داران يگان كه خطر درگيري با دشمن را حس مي‌كردند و استقرار يك دسته را بدون احداث سنگر و امكانات كاري دشوار و خطرناك مي‌دانستند، دستور را قابل اجرا ندانسته و هادي‌زاده كه در واقع عدم همكاري پرسنل يگان مانع كار او بود، مشكلات را به اطلاع فرمانده گردان رسانيد، اما هاشميان از عدم اجراي دستور ناراحت و هادي‌زاده را تهديد مي‌نمود كه اگر اقدام نكند، هجده ماه ارشديت او در عمليات گذشته را ملغي خواهد كرد و او را تسليم دادگاه خواهد نمود. چون در جريان مكالمات بي‌سيمي بوده و مشكلات هادي‌زاده را براي اجراي دستور مي‌دانستم، از فرمانده گردان تقاضا كردم تا در دستور خود تجديد نظر كرده و فرصت دهد تا موضوع بررسي شود. از طرفي فرداي آن شب نزد هادي‌زاده رفته، با او و درجه‌داران صحبت كرده و به بررسي راه حل پرداختيم. مناسب‌ترين راهكار اين بود كه شب‌ها گروه تأميني به جلو اعزام شود و ارتباط خود را با گروهان حفظ كرده و سعي شود به مرور به طور غيرمحسوس چند سنگر استراحت نيز جلوتر احداث شود. هادي‌زاده و درجه‌داران يگان اين راهكار را پسنديدند و حاضر به همكاري شدند. مراتب را به اطلاع فرمانده گردان رسانيد و او از اين ابتكار و اينكه دستور وي اجرا شده خوشحال شد.

منبع: عبور از سیروان، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، ۱۳۹۱، ایران سبز، تهران

1398/12/13 9:31:35 178 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
گذري بر قلل اورامان تخت قطعه باغي در زميني مرتفع ديده مي‌شد كه از سمت دره (جنوب) به يك پرتگاه غير قابل عبور متصل مي‌شد و از طرفين هم ورود به آن دشوار به نظر مي‌رسيد ولي جاده‌اي خاكي به آن منتهي مي‌شد. بوميان هورامي گفتند آنجا منزل ييلاقي شيخ عثمان نقشبندي است. يكي از پايگاه‌هاي بوميان در مجاورت دكل به منظور كنترل راه مالرو متصل به اورامانات تخت ايجاد شده بود. با فرمانده پايگاه ديدار و از محل ديدگاه سمت حجيج و دامنة شمالي را بررسي كرديم و اطلاعاتي در مورد پايگاه‌هاي بعدي گرفتيم و چندين قله و بري
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015