• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
نرم افزارهای کاربردی موبایل
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

عملیات بدر(11 و پایانی)


منطقه عمليات بوسيله دشمن كشف شده بود و هواپيماهاي ملخ‌دار عراقي به آن منطقه حمله كردند. ما پوشش هوائي نداشتيم، خود سرهنگ صياد شيرازي فرمانده نيروي‌زميني، دو بار به آن محل آمد و بدي وضع را ديد، اما گفت در شرايط موجود فقط بايد صبور باشيم. زيرا هدف‌هاي بزرگتری داريم.

جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ

 

خاطرات رزمندگان-بخش دوم

 

ستوان‌سوم حمزه رستمي لشكر 28پياده

در عمليات بدر قرار بود واحد ما هلي‌برن شود ولي انجام نشد و به واحد ما دستور داده شد به صورت پياده عمل كنيم. شب اول عمليات در كنار آب خوابيديم شب دوم از آب عبور كرديم و در كرانه غربي هور مانديم تا اينكه حدود ساعت 3 بعدازظهر دستور داده شد به خط مقدم حركت كنيم و مواضع خط پدافندي را نگهداريم. به ما گفته شد كه منطقه عقب نيز از وجود دشمن پاكسازي نشده و ممكن است از عقب مورد حمله قرار گيريم. بنابراين بايستي مواظب جلو و عقب باشيم.

ما منتظر اجراي آتش تهيه براي عبور نيروهاي بسيج از رودخانه بوديم ولي آن‌شب عملياتي انجام نشد و اصولاً منطقه نبرد كاملاً آرام بود و تيراندازي از طرف هيچ نيروئي انجام نمي‌شد. در ساعت 9 صبح روز سوم درگيري شروع شد. ضمناً شب قبل لشكر علي‌ابن‌ابي‌طالب(ع) درخواست كرد، واحد سپاهي همراه ما براي پوشش منطقه بين ما و آن لشكر بكار برده شود و اينكار انجام گرفت و ما تنها مانديم. در حالي‌كه عرض منطقه دسته ما حدود پنج كيلومتر بود و من با حدود 15 نفر يك منطقه پدافندي را پوشانده بودم.

اطلاع پيدا كردم كه جناح ما شكافته شده است و ما با آتش خمپاره آن جناح را پوشانديم. در اين درگيري دو نفر از درجه‌داران افراد دسته من زخمي‌شدند و به عقب تخليه گرديدند. پاتك آن شب دشمن دفع شد و ساعت 9 صبح روز بعد بار ديگر عراقي‌ها پاتك كردند.

 من هيچ‌گونه تماسي با فرماندهي نداشتم و اجباراً خودم عمليات را هدايت كردم و تا ساعت 12 درگيري ادامه يافت و پاتك دشمن دفع گرديد. من با تلاش زياد با فرماندهي تماس گرفتم و از او كمك خواستم. درهمين موقع يك واحد زرهي دشمن به ما حمله كرد. نبرد بين تانك‌هاي دشمن و آر‌پي‌جي‌زن‌هاي ما در گرفت در اين موقع فرمانده گردان ما در آنجا بود، آتش ضدتانك ما نتوانست تانك‌هاي دشمن را فراري دهد و پاتك‌هاي دشمن از مقابل و جناحين به مواضع ما نزديك شدند.

يك واحد بسيجي نيز به ما ملحق شده بود كه باقيمانده يك گروهان 150 نفري بود كه شب قبل مورد حمله دشمن قرار گرفته بود و بيشتر افراد آن شهيد و يا مجروح شده بودند. تلفات ما نيز رو به افزايش بود از جمله دو برادر بسيجي بودند كه يكي از آنان مجروح شده بود و برادرش از من مي‌خواست وسيله تخليه او را فراهم كنم. و اما آمبولانس وجود نداشت. فقط يك‌دستگاه داشتيم كه مجروح برده بود. خوشبختانه آمبولانس برگشت و سه نفر مجروح و از جمله برادر آن بسيجي را به عقب فرستاديم. تانك‌هاي دشمن ما را تحت فشار قرار داده بودند در اين موقع يكي از افراد ما بنام اسفندياري كه اهل اصفهان بود به هيجان آمد و روي خاك‌ريز بلند شد و با تفنگ به طرف تانك‌هاي دشمن تيراندازي كرد ولي يك تير به فك او خورده و از عقب خارج شد و او به شهادت رسيد.

بالاخره ساعت 15:30 دستور عقب‌نشيني به ما دادند اما من با هم‌فكري فرمانده گروهان عقب‌نشيني را تا شروع تاريكي به عقب انداختيم و بعد از شروع تاريكي عقب‌نشيني كرديم در هنگام عقب‌نشيني نيز يكي از سربازان ما بنام اسكندري شهيد شد كه نتوانستيم جسد او را تخليه كنيم. در اين نبرد هواپيماها و بالگرد‌هاي دشمن خيلي مزاحم ما بودند و ما نمي‌توانستيم عكس‌العملي نشان دهيم. اغلب وسائل شناور در اختيار واحدهاي سپاه بود و ما براي نقل مكان و تداركات قايق در اختيار نداشتيم. بدين جهت تدارك ما بسيار مشكل بود و در مدت سه روز فقط دوبار براي ما غذا آوردند كه يكبار آن غذا خراب شده بود. تصادفاً در هنگام عقب‌نشيني آن غذا را آوردند كه ديگ آن هم بجاماند ولي به نظر من(گوينده) تدارك بسيجي‌ها خيلي بهتر از يگان‌هاي ارتشي بود.

عقب‌نشيني ما به‌زحمت و سختي انجام شد. افراد ما از كرانه دجله تا جزيره مجنون به عقب آمدند در حالي‌كه تانك‌هاي دشمن ما را تعقيب مي‌كردند.

 

گروهبان‌دوم علي‌رضا عيوضي لشكر77

من جمعي گردان 163 بودم كه با شروع عمليات بدر ما به‌طرف غرب هورالهويزه رفتيم و با برادران سپاه ادغام شديم. از حدود ساعت 12 ظهر پاتك دشمن شروع شد. ولي ما دشمن را عقب رانديم. در منطقه هور جاده‌اي بود، ما از آنجا جلو رفتيم تا به‌خشكي رسيديم چهارراهي بود كه آتش دشمن روي آن خيلي زياد بود و ما در حوالي آن متوقف شديم. ما در اين عمليات تا پاسگاه و توپخانه دشمن جلو رفتيم و غنائمي بدست آورديم. وضعيت تداركات ما بسيار خوب بود كمبودي احساس نكرديم يك قبضه كاتيوشا از ما پشتيباني مي‌كرد. اسلحه عمده ما آر‌پي‌جي بود كه با آن در مقابل پاتك‌هاي دشمن مقاومت مي‌كرديم. نيروي هوائي دشمن در منطقه بسيار فعال بود.

 

سرباز وظيفه جعفر رضائي لشكر 77 گردان 163

در عمليات بدر ابتدا ما به كرانه هور رفتيم آنجا سوار قايق شديم و بعد از حدود يك‌ساعت و نيم راه رفتن در آب به جاده عراقي‌ها رسيديم و پياده شديم. واحد ما را سازمان دادند و به جلو حركت كرديم و وارد نبرد شديم. در اين نبرد عراقي‌ها چندين بار پاتك كردند و هواپيماهاي دشمن خيلي فعال بود. از گروهان ما سه نفر به‌نام‌هاي عبدالهي و برزگر و گروهبان‌دوم دهقان شهيد شدند. منطقه طوري بود كه عراقي‌ها يك جاده خاكي در داخل هور ايجاد كرده بودند و دو طرف آن آب بود پشتيباني ما خيلي خوب بود

 

 سرباز وظيفه حاجي عباس رحيمي گردان163 لشكر77

در عمليات بدر قرار بود ما به صورت هلي‌برن در منطقه عمليات پياده شويم ولي هلي‌برن نشديم و با قايق به منطقه رفتيم. راهنماي ما كاملاً به منطقه آشنا نبود و مدتي در هور سرگردان بوديم و مجبور شديم به محل قبلي برگرديم. بار ديگر سوار قايق شديم و حركت كرديم. بعد از حدود 5/2 ساعت به محل مورد نظر رسيديم و پياده شديم، دستور دادند سنگر بكنيم. بعد از چند ساعت دستور حركت به جلو داده شد و ما به محلي كه برادران بسيجي تصرف كرده بودند رفتيم و به سمت دشمن پيشروي كرديم و نيروهاي دشمن را تا يك سه راهي عقب رانديم. بعد به ما گفتند كه برادران بسيجي عمليات را ادامه مي‌دهند و ما به عقب برگشتيم و به اسكله آمديم.

ساعت 12 شب ما با تعدادي از برادران بسيجي به طرف دشمن رفتيم بعد از چند ساعت نبرد دوباره به عقب آمديم. و در همان اسكله استراحت كرديم، ساعت 6 صبح بار ديگر دستور حمله داده شد و ما حمله كرديم. در اين حمله سه نفر از خلبآنان ايراني را كه به اسارت دشمن درآمده بودند، آزاد كرديم. گردان 163 نيز وارد عمل شد و عمليات تا 25 اسفند ادامه يافت و بيشتر فرماندهان ما مجروح شدند.

در اين عمليات محور پيشروي ما جاده‌اي بود كه طرفين آن آب بود و هدف ما آن بود كه پلي را كه در مسير جاده بود، تصرف كنيم. ولي برادران بسيجي آن پل را منهدم كرده بودند.

 

 سرباز وظيفه نصرالله سليماني تيپ55 پياده هوابرد

قرار بود ما به صورت هلي‌برن وارد عمل شويم اما نشد و با قايق به منطقه نبرد رفتيم. شب در كنار محل اورژانس مانده و صبح به مواضع پدافندي رفته و در پشت خاكريزها مستقر شديم و آماده براي حمله گشتيم. هدفي كه براي يگان ما تعيين شده بود، پلي بود كه در يك سه‌راهي قرار داشت و بوسيله تانك‌هاي عراقي حفاظت مي‌شد. ما به طرف آن پيشروي كرديم و درگيري شروع شد. عده‌اي از واحد ما به جلو رفتند و بقيه نتوانستند جلو بروند. درگيري در تمام جهات بود و احتمال محاصره شدن وجود داشت ما بعد از حدود چهار كيلومتر پيشروي به روستائي رسيديم. در آنجا متوقف شديم تا بقيه گردان برسد.

بعد از دو ساعت افراد گروه تخريب آمدندكه براي انهدام پل وسائل تخريب به همراه داشتند. پل جلوتر از روستا و نزديك سه راهي بود و دستور انفجار آن داده شده بود. افراد تخريب به آن نزديك شدند و قسمتي از پل را تخريب كردند و ما به عقب آمديم و در همان روستا متوقف شديم و تمام گردان به آنجا رسيد. معاون فرمانده گردان دستور پيشروي داد و ما تا سه‌راهي جلو رفتيم. معاون گردان سروان صالحي بود. ما يك خودرو ديديم به آن ايست داديم. ولي آتش دشمن به روي ما باز شد ما حمله كرديم و بالاخره به سه‌راهي رسيديم و ضرباتي به دشمن وارد نموديم. معاون گردان گفت مأموريت ما نگهداري اين منطقه نيست. بنابراين به عقب آمديم.

منطقه عمليات ما آب بود و فقط يك جاده به عرض سه متر خشكي بود كه گردان از آن پيشروي مي‌كرد. ولي قايق‌هاي دشمن زياد بود كه با مشاهده ما فرار‌ مي‌كردند. گردان ما كه 126 پياده هوابرد بود با گردان الفتح تيپ المهدي ادغام شده بود.

 

 

گروهبان‌دوم وظيفه سعيد قرباني تيپ 55پياده

من در گروهان‌يكم گردان 135 خدمه تيربار بودم ولي در عمليات بدر فرماندهي دسته را عهده‌دار شدم. واحد ما در تاريخ 22 اسفندماه از شوش به رامهرمز رفت سپس از آن‌جا به جزاير مجنون اعزام شديم تا در عمليات بدر شركت كنيم. مأموريت تيپ ما آن بود كه با بالگرد در محور بصره بغداد پياده شود و نيروهاي عراقي را پاك‌سازي كند. اما در عمليات، اين برنامه به هم خورد. چون رودخانه دجله بوسيله نيروهاي ما تصرف نشده بود. مأموريت ما تغيير كرد و ما در 23 اسفند با قايق به منطقه عمليات بردند. من و خيلي از افراد براي اولين بار بود كه در جنگ شركت مي‌كرديم و روحيه افراد خوب بود. حركت ما با قايق حدود چهار ساعت طول كشيد و ساعت 6 صبح وارد منطقه شديم.

 از قايق‌ها پياده شديم مسافتي نسبتاً طولاني راهپيمائي كرديم افراد خسته شدند. مأموريتي كه به ما داده شد، پاك كردن منطقه از وجود نيروهاي عراقي بود. حدود ساعت 7 بعد از ظهر حركت كرديم تا به منطقه‌اي رسيديم كه بايد پاك‌سازي مي‌كرديم. مبدأ عمليات كانالي بود كه بوسيله عراقي‌ها ايجاد شده بود و تعدادي اجساد افراد عراقي در آن باقي مانده بود. گردان ما به صورت آرايش خطي حركت مي‌كرد و تا 500 متري موضع عراقي‌ها رسيد. افراد ما در زمين دراز كشيده بودند.

آتش دشمن تعدادي از افراد ما را زخمي كرد. فرمانده گروهان ما تصميم گرفت آتش دشمن را خاموش كند. بدين جهت با چند نفر آر‌پي‌جي زن به جلو رفت ولي موفق به خاموش كردن آتش دشمن نشد. من با تيربار خودم كمي جلو رفتم و به طرف دشمن تيراندازي كردم. بالاخره ما با كمك هم آتش دشمن را خاموش كرديم و به طرف موضع آنها پيشروي كرديم. به خاك‌ريزي رسيديم كه پشت آن كانال بود در آنجا متوقف شديم. تيربار من خراب شده بود مشغول درست كردن آن بودم كه صداي نزديك شدن يك تانك دشمن شنيده شد. يك نفر از آر‌پي‌جي‌زن‌هاي ما كه سرباز محمد تقي مصري‌نژاد بود آنرا هدف قرار داد و در موشك دوم تانك را منفجر كرد. اين سرباز بعداً شهيد شد- در آن شرايط فرماندهي متمركز وجود نداشت. هر يك از فرماندهان قسمتي را اداره مي‌كردند و من هم مجبور شدم واحد خودم را اداره كنم.

 در يك گروهان ارتشي تعداد زيادي افراد بسيجي تقريباً بدون روش فرماندهي متمركز عمل مي‌كردند و حالت بلا‌تكليفي وجود داشت. من و سرباز مصري‌نژاد آرايشي به واحد داديم و متوجه وجود نيروهاي ديگري شديم كه از تيپ خودمان بودند. ما با تماس به وسيله بي‌سيم واحد خودمان را پيدا كرديم و با پرتاب موشك اعلام خبر حضور خود را به يكديگر اعلام نموديم و واحد ما يكپارچه شد. آن‌چه من از افراد بسيجي ديدم همه‌اش ايمان و پاكي بود ولي از نظر عمليات نقطه ضعف‌هائي داشتند و به نظم و اصول عمليات جنگي توجه چنداني نمي‌كردند به همين علت تلفات زيادي مي‌دادند.

بعد از اين قسمت از عمليات به كانال برگشتيم تا آماده براي ادامه مأموريت شويم. در اين موقع آتش بسيار سنگين عراقي‌ها به روي ما باز شد. از ساعت 9 شب تا حدود 5 بعد از نيمه شب در زير آتش دشمن در همان كانال باقي مانديم و بعد از آن از كانال خارج شديم و به عقب آمديم. در مدتي كه در كانال بوديم هيچ‌گونه تلفاتي به ما وارد نشد.

يك واحد تخريب جلو رفته بود تا پلي را تخريب كند كه موفق شده بودند. ولي شنيدم كه فردي كه وسائل تخريب را كار گذاشته خودش نيز در همان محل شهيد شده است. در آن عمليات چند نفر از همرزمان نزديك من شهيد و يا مجروح شدند.

به هر حال ما ساعت 5 صبح به منطقه عقب آمديم و در موضعي مستقر شديم. روز 24 اسفند دوباره دستور داده شد، جلوتر برويم و در خطي ديگر مستقر شويم در اين تغيير مكان نيز تعدادي از افراد خود را از دست داديم. فرمانده گروهان ما ستوان تارخ بود. او در مدت 4 روز كه ما در عمليات بوديم، لحظه‌اي آرام نداشت و عمليات را هدايت مي‌كرد. حتي خودش شهداء و زخمي‌ها را جابجا مي‌نمود و واقعاً مانند يك سرباز تلاش مي‌كرد. معاون فرمانده گروهان ستوان قناعتيان نيز زخمي‌شد كه به زحمت او را از منطقه نبرد به عقب آوردند.

در ساعت 12 شب عده‌اي از افراد ما - نظامي و بسيجي- به علت نرسيدن نيروي كمكي به عقب برگشتند و فقط ستوان تارخ فرمانده گروهان و من به همراه 2 نفر سرباز و 3 نفر بسيجي در آنجا مانديم. يكي از بسيجي‌ها معاون فرمانده گردان كميل بود. ما در طول شب به طرف دشمن تيراندازي كرديم تا تصور نكنند آن منطقه خالي است. بالاخره بوسيله بي‌سيم به ما ابلاغ شد به عقب برگرديم و واحد ديگري در خط جلو مستقر شد. در همان شب نيروهاي عراق پاتك سنگين كرده بودند و به دو گروهان ديگر گردان ما تلفات سختي وارد ساخته بودند. از جمله ستوان كشاورز فرمانده گروهان سوم شهيد شده بود. به گردان‌هاي 135 و 158 نيز تلفات سختي وارد شده بود و فرمانده گردان 158 نيز شهيد شده بود.

 

گروهبان‌دوم ميرحسين كسائي‌زاده تيپ 55پياده

در عمليات بدر من جزو افراد تيم پيشرو هلي‌برن انتخاب شدم كه سه نفر از تيپ هوابرد و دو نفر از يگان هوانيروز بود. ابتدا ما به جزيره مجنون رفتيم و خود را به قرارگاه لشكر 28 معرفي كرديم. آنها در جريان كار بودند، مأموريت تيم ما آن بود كه در پشت خطوط دشمن مناطق مناسبي براي فرود واحد هلي‌برن انتخاب و آماده كنيم. قرارگاه لشكر كه به صورت ادغامي ارتشي و بسيجي عمل مي‌كرد، يك‌دستگاه قايق بزرگ در اختيار ما گذاشت تا به محل مأموريت برويم. در حالي‌كه ما يك قايق سبك شش نفره لازم داشتيم. شب 20 اسفندماه بود، عمليات شروع شده بود و گفتند خط اول دشمن شكسته است و ما مي‌توانيم مأموريت خود را انجام دهيم. ماسوار قايق شديم و حركت كرديم در منطقه جزيره پلي برقرار شده بود كه قسمت‌هاي خشكي را به يكديگر متصل مي‌كرد.

 برادران بسيجي در حال نقل مكان بودند، هنگامي‌كه قايق ما را ديدند از ما خواستند تعدادي از افراد بسيجي را سوار كنيم و به طرف ديگر هور ببريم. ما گفتيم مأموريت مخصوص داريم و بايد به سرعت انجام دهيم ولي آنها ما را مجبور كردند سوارشان كنيم. فرمانده بسيجي گفت بايد حتماً يك گروهان را سوار كنيم. بالاخره آنها سوار شدند در همين موقع در قايق باز شد و آب داخل آن گرديد و قايق غرق شد و ما به زحمت خود را نجات داديم. ولي بي‌سيم‌چي ما غرق شد، همچنين تعدادي از افراد بسيجي غرق شدند.

علت واژگون شدن قايق بي‌نظمي بسيجي‌ها در هنگام سوارشدن بود. بدين ترتيب اولين مأموريت ما اجرا نگرديد. ما به قرارگاه لشكر 28 برگشتيم و پيش سرهنگ جوادي رفتيم و جريان را گفتيم و پيشنهاد كرديم قايق و بي‌سيم ديگري بدهند تا دوباره براي مأموريت برويم ولي سرهنگ جوادي گفت ما تابع سپاه و بسيج بوده و مستقل نيستيم و خودمان شناور نداريم كه به شما بدهيم و يك خودرو در اختيار ما قرار داد و به قرارگاه تيپ هوابرد برگشتيم كه در جفير مستقر بود. جريان را به سرهنگ محمدي فرمانده تيپ هوابرد گفتيم. او گفت تيم ديگري اعزام مي‌كند. اين تيم 48 ساعت بعد اعزام شد و مأموريت خود را انجام داد و ما با يك فروند بالگرد شنوك به منطقه انتخاب شده رفتيم. باند فرود را آماده ساختيم و اولين گرداني كه در آن پياده شد، گردان 101 هوابرد بود كه من‌هم جزو سازمان آن گردان بودم. اما بقيه گردان‌ها به وسيله قايق و از راه آب به منطقه آمدند. منطقه عمليات بوسيله دشمن كشف شده بود و هواپيماهاي ملخ‌دار عراقي به آن منطقه حمله كردند. ما پوشش هوائي نداشتيم، خود سرهنگ صياد شيرازي فرمانده نيروي‌زميني، دو بار به آن محل آمد و بدي وضع را ديد، اما گفت در شرايط موجود فقط بايد صبور باشيم. زيرا هدف‌هاي بزرگتری داريم. يك شب عراقي‌ها آن قدر گلوله رسام(نوراني) اجرا كردند كه آسمان روشن شد و همان‌موقع فرمانده نيروي‌زميني آنجا بود و جريان را مشاهده مي‌كرد. آخرين روز نبرد بود كه 26 اسفندماه بود. آتش‌هاي سنگين زميني و هوائي دشمن فضاي منطقه را پوشانده بود. از همان موقع آثار عدم موفقيت نيروهاي ما ظاهر شد و بعضي از واحدها عقب‌نشيني مي‌كردند. ولي ما همچنان در باند فرود بالگرد باقي مانده بوديم تا بالاخره فرمانده ما كه سرگرد جهان‌بين بود با قرارگاه اصلي در مجنون تماس گرفت و مشكلات ما را گفت از قرارگاه اطلاع دادند كه نيروهاي ما به عقب برگشته‌اند و به ما نيز دستور دادند با هر وسيله‌اي كه پيدا كنيم به عقب برگرديم.

 

ستوان‌ياريكم محمد باقر‌كريمي خلبان بالگرد كبري

من در عمليات خيبر و بدر كه در منطقه هورالهويزه انجام گرفت، شركت داشتم. به طور كلي در عمليات خيبر واحد هوانيروز فعاليت بهتري داشت و در عمليات بدر ابتدا بالگردها غافلگير شدند وتلفات زيادي دادند به طوري‌كه هفت فروند بالگرد كه اعزام شد، تقريباً هيچ‌كدام سالم برنگشت. البته سه فروند كاملاً منهدم شد. عمليات زميني از سه محور شروع شد كه محور وسط نسبتاً خوب پيشروي كرده بود. ولي در محور شمال و جنوب پيشروي نداشتند و همين امر سبب شد كه كل عمليات مختل گرديد. از جمله مشكلاتي كه وجود داشت عدم امكان حمل سلاح سنگين به جلو بود در نتيجه واحدهاي ما اكثراً فقط با سلاح سبك وارد نبرد شدند.

به نظر من، عمليات بدر ادامه چندين نبردي بود كه در اين منطقه اجرا شد ولي ناتمام مانده بود. نيروي‌هوائي ما در اين عمليات تقريباً غيرفعال بود. در حالي‌كه نيروي‌هوائي دشمن بسيار فعال بود. در عمليات خيبر ما توانستيم چند عمل هلي‌برن را به خوبي انجام دهيم، در حالي‌كه در عمليات بدر اين كار انجام نگرفت و بالگردهاي ما خسارات زيادي ديدند. در روز اول عمليات، يك تيم كه دو فروند كبري و پنج فروند 214 بود، به سختي آسيب ديد .سه فروند منهدم شد و چهار فروند برگشت كه تير خورده بودند. از خدمه سه فروند منهدم شده (9 نفر پرسنل) كه در منطقه دشمن سقوط كرده بودند، پنج نفر اسير شده بودند كه بعداً بوسيله نيروهاي خودي آزاد شدند ولي چهار نفر ديگر كه سرگرد بختياري، ستوان‌يار مشايخ، استوار حسني و سرگرد بخشي بودند، شهيد گرديدند.

خلاصه اظهارات خدمه بالگردها كه اسير شده و سپس آزاد شدند.

 

گروهبان‌يكم فني هوائي بهمن مرادي، ستوان‌يار‌يكم خلبان حميدرضا صفائي، سروان خلبان جهانشاه دليري، گروهبان‌يكم فني هوائي....

صبح روز 21 اسفندماه به ما مأموريت داده شد به منطقه نبرد برويم و عده‌اي را هلي‌برن كنيم، هنگام رفتن هواپيماهاTIX-7 عراقي ما را ديدند ولي آسيبي به ما نرساندند و ما مأموريت خود را انجام داديم. هنگام برگشت هواپيماهاي عراقي به ما حمله كردند و بالگرد ما مورد هدف قرار گرفت و سقوط كرد و ما در منطقه دشمن سقوط كرديم افراد عراقي با قايق آمدند و ما را اسير كردند. بعد از سه روز اسارت خواستند ما را به عقب تخليه كنند، بدين جهت ما را سوار قايق كردند. يك مجروح عراقي نيز در آن قايق بود قايق حامل ما بعد از مسافتي شناور بودن غرق شد و ما با تلاش زيادي بيرون آمديم و بوسيله افراد بسيجي خودي نجات يافتيم.

 

 

منبع: نبردهای سال 1362 تا پایان سال 1364،حسینی، سید یعقوب، 1389، ایران سبز، تهران

1397/7/18 11:14:57 179 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
منطقه عمليات بوسيله دشمن كشف شده بود و هواپيماهاي ملخ‌دار عراقي به آن منطقه حمله كردند. ما پوشش هوائي نداشتيم، خود سرهنگ صياد شيرازي فرمانده نيروي‌زميني، دو بار به آن محل آمد و بدي وضع را ديد، اما گفت
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015