• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب های آموزش معارف جنگ
آمار بازدید
شهید سرلشکر شهید سید موسی نامجو

سیّد موسی نامجو در سال 1317 در بندرانزلی بدنیا آمد و پس از انجام تحصیلات ابتدایی و متوسطه به تحصیل در دانشکده ی افسری ادامه داد و افسری با دانش شد. او پس از پیروزی انقلاب اسلامی در مسئولیّت هایی چون عضو هیئت علمی و فرماندهی دانشکده ی افسری و وزارت دفاع جمهوری اسلامی ایران به خدمت در ارتش پرداخت و سرانجام در شامگاه هفتم مهرماه به آرزوی خودش نائل شد.

شهید سرلشکر شهید سید موسی نامجو


بهترین خاطره

همسر شهید نامجو از زندگی مشترکش با شهید نامجو و خاطرات آن زمان می گویند:
بهترین خاطره ای که از ایشان به یاد دارم، بودن او در منزل و کنارم بود. به سبب کا ر و فعّالیّت زیاد، او را در منزل خیلی کم می دیدیم. تنها روزهای جمعه بیشتر او را می دیدیم که همیشه به اتفاق به نماز جمعه می رفتیم. او هیچ وقت از کار زیادی که داشت گله نمی کرد. واقعاً وجود ا یشان و بودنش در کنار ما خاطره ی بسیار بزرگی بود.

خاطره ی خاص دیگری که به یاد بچّه ها مانده است، تنها مسافرتی بود که در طول یازده سال زندگی با ایشان رفتیم و این مسافرت همیشه در ذهن بچّه ها است و هیچگاه فراموش نمی شود. آن اوایل پسر کوچک من گاهی وسایل نظامی پدرش را بر می داشت و با آنها بازی می کرد؛ و این کمبود او را جبران می نمود و ما همیشه به یاد او هستیم .

ایشان من را از هر لحاظ برای شنیدن خبر شهادتشان آماده کرده بود. زندگی ما بسیار ساده بود و با داشتن امکانات، در منزل اجاره ای زندگی می کردیم و سه بار منزلمان را عوض کردیم. هر چه به او توصیه می کردند که خانه ی سازمانی بگیرد او قبول نمی کرد و می گفت: من می توانم کرایه بدهم، ولی در ارتش افراد محتاج تر از من هستند که از این خانه ها استفاده کنند.

نگاهی به زندگی سبز و آسمانی شهیدی از دولت عشق

نام و یاد شهید نامجو مثل یک یاس سپید در روح و جسم همسر و فرزندانش پیچیده است و عطر دلاویز شهادتش ، هنوز در فضای خانه پراکنده شده است.

همسر شهید نامجو وقتی از ما نام مرد زندگی اش را می شنود. بی اختیار به بایگانی افکارش مراجعه می کند و پرونده های زنده و مستدل و گویایی از زندگی سبز و آسمانی همسرش بر روی زمین ارائه می کند که نهایت آرزوی اهل دل است.

نمی دانم این قلم تا چه حد می تواند زوایای زندگی این سیّد شهید را به تحریر در آورد، اما خوب می دانم که در برابر مقام شامخ این شهید، قلم عاجز خواهد بود.

فقط امید دارم با خواندن زندگی سراسر ایثار نامجو، درس خوب زیستن را به نیکی بیاموزیم.

ازدواج در سال 1349

آشنایی خانواده ی من با پدر و مادر موسی موجب ازدواج ما در سال 49 شد. در آن زمان من سال آخر دبیرستان بودم و مدرک دیپلم را پس از ازدواج گرفتم.

از وقتی سعادت همسریِ این مرد بزرگ را پیدا کردم دگرگونی سیاسی در زندگی من به وجود آمد و با کمک و ارشاد او، شور و شوق نهفته ی مذهبی من شکوفا شد. با دیدن اعتقادات شهید نامجو تلاش می کردم که خودم را به او برسانم و معلومات علمی و اجتماعی خود را بالا ببرم. سیّد موسی در طول حیات پر برکتش نه تنها همسری نمونه و شایسته برای من بود، بلکه حکم آموزگاری پر حوصله را داشت و در همه ی ابعاد زندگی مرا راهنمایی می کرد.

زندگی ما با سختی های فراوانی شروع شد. گاهی من از رنجهای زندگی به او گله می کردم. اما او با کلام متین و گیرایش به من آرامش می داد.

در مقابل تمام مسائل زندگی جدّی بود و هر وقت لازم می شد خیلی دوستانه مسائل را گوشزد می کرد . او از اول زندگی مان به مسائل اجتماعی اهمیّت می داد. از همان آغاز زندگی مان از صبحت هایش بوی نارضایتی از حکومت شاه می آمد. ابتدا من تعجّب می کردم ولی وقتی رفت و آمدهای او را با شهید آیت و دیگران دیدم معلوم شد که فعّالیّت هایی دارد.

پخش اعلامیه های حضرت امام (ره)

از سالهای 50 به بعد، با آن که فعّالیّت سیاسی- آن هم برای ارتش- خیلی خطرناک بود، او بدون ترس و واهمه اعلامیه ها و نوارهای امام (ره) را جابجا می کرد و هیچ ترسی ازاین کارها نداشت. او از ابتدا مقلّد امام (ره) و عاشق ایشان بود و با تمام وجود به امام (ره) عشق می ورزید.

نحوه ی برخورد و صحبت های شهید نشان می داد که فردی مذهبی و معتقد است و این مسأله حتی در کلاس های او نمایان شده بود و تا آنجا که من اطّلاع دارم دانشجویان مذهبی دانشکده ی افسری دور او جمع شده بودند و به قول معروف از او خط می گرفتند. شهید کلاهدوز و شهید اقارب پرست از دانشجویانی بودند که با او ارتباط نزدیک داشتند.

رابطه ی عاطفی با فرزندان

همسرم با فرزندانش روابط عاطفی بسیار نزدیکی داشت.

بعضی از روزها که خیلی خسته بود، من از بچّه ها می خواستم که او را اذیّت نکنند تا استراحت بکند ولی او با کمال خوشرویی با آنها شروع به بازی می کرد و حرف های آنها را می شنید و با مهربانی جواب می داد.

با پیروزی انقلاب، او تمام وقت خود را وقف انقلاب نمود. اوایل انقلاب که بچّه های انقلابی پادگان ها را می گرفتند خیلی به آنها کمک می کرد و تا نیمه های شب بیرون بود.  او می گفت:

«بچّه ها هنوز پخته نشده اند و آمادگی نظامی ندارند. من باید به آنها کمک بکنم.» بعد از پیروزی انقلاب، او به اتّفاق شهید محمّد منتظری، شهید کلاهدوز و تعدادی دیگر از دوستانش اقدام به تأسیس سپاه پاسداران کرد. فعّالیّت او بعد از انقلاب به قدری زیاد بود که شب و روز کار می کرد. او واقعاً به ارتش اسلام عشق می ورزید. زندگی اش ارتش و دانشگاه افسری بود. او با آنکه از آغاز انقلاب دارای مسئولیّت های مهمّی بود، با این حال این پست ها و مقام ها در او تأثیری نداشتند. او همان نامجوی قبل از انقلاب بود و حتی افتاده تر و متواضع تر از قبل شده بود. او با آنکه در دوران انقلاب فعّالیّت ضد رژیم داشت، با این حال پس از پیروزی انقلاب، لیستی به دستمان افتاد که نام او را رژیم شاه جزو اعدامی ها نوشته بود و اگر انقلاب پیروز نمی شد او را اعدام می کردند.

زیادی کار ایشان و مسئولیّت های متعدّدش موجب شد که ما از دیدن او نسبتاً محروم شویم، ولی به خاطر اینکه او برای انقلاب و اسلام و ایران فعّالیّت می کرد ما تحمّل می کردیم.

پاسی از شب گذشته به منزل می آمد و چون احساس خطر می کردیم لذا پیشنهاد دادیم به منزل نیاید و شبها در اداره بماند و به این ترتیب از نظر امنیتی از خطر دور باشد.

می گفت : ما مسلّح به الله اکبریم. بعدها که رفت دانشکده ی افسری چند نفر را به عنوان محافظ برای او گماردند که او با قاطعیّت گفت: با این کار دشمن خیال می کند که از او می ترسیم و خوشحال می شود واز پذیرفتن محافظ امتناع نمود.

آرزوی شهادت

شهادت آرزوی ایشان بود. در نیمه های شب، وقتی به نماز می ایستاد، با خدا راز و نیاز می کرد و با اشک و ناله های بلند از خدا آرزوی شهادت می کرد. او در مورد شهادتش با بچّه ها صبحت کرده بود و آنها را آماده ی شهادت خود نموده بود. البته این آمادگی را از سال ها قبل به من داده بود و از من خواسته بود در صورت شهادت اواصلاً گریه نکنم.

این موضوع را بارها به طور صریح به دخترمان گفته بود و دخترم نیز روی این مسأله حساسیّت پیدا کرده بود. اما چون همه ی ما او را دوست داشتیم، گفته ها وسفارش های او هم برای ما دوست داشتنی بود. گرچه از دست دادن عزیزان بسیار سنگین است، ولی انسانی که یک بعدی نباشد می داند که در دنیای دیگر زندگی دیگری وجود دارد و بهتر است انسان راضی باشد به رضای خدا.

پس از بازگشت از سفر کُره به منزل جدید در خارج از شهر نقل مکان کردیم. برای او که وزیر دفاع بود این محل اصلاً منطقه ی امنی نبود ولی او بدون توجّه به این مسائل با همان فولکس کهنه رفت و آمد می کرد و به تهدیدات گروهک ها و تروریست های ستون پنجم اعتنا نمی کرد.

افتخار می کنم همسر نامجو و مادر فرزندانش هستم

سه روز بعد از اسباب کشی به جبهه اعزام شد و قرار بود برای جشن سردوشی دانشجویان مراجعه کند. طبق معمول ما هم منتظر آمدنش بودیم و با نگرانی و دلشوره در غروبی غمبار به اتّفاق مادرم و بچّه ها در مقابل منزل به آسمان نگاه می کردیم و صدای هلی کوپترهای در حال عبور را به نظاره نشسته بودیم، خیلی دلمان می خواست که او با یکی از همین هلی کوپترها آن شب از راه برسد و ما موفّق به دیدار او بشویم. خلاصه شب را با دلتنگی فراوان به صبح رساندم ولی احساس من چیز دیگری می گفت و اتّفاقات ناگواری را در پیش روی من مجسّم می کرد. صبح زود رئیس دفتر ایشان به اتّفاق چند تن از بستگان به منزل ما آمدند و من از آنها خواستم که هر خبری شده بگویند، اما آنها برای رعایت حال من که چهار ماهه باردار بودم از دادن خبر خودداری کردند. هرچه اصرار کردم نگفتند، تا این که ساعت 8 صبح خبر سقوط هواپیمای سی130  حامل فرماندهان ارتش و بعد هم اسامی شهدای این حادثه ناگوار را از طریق رادیو شنیدیم.

چند ماه بعد از این حادثه، سیّد مهدی پسر دوم من با خصوصیّات خاص پدر و با روحی به لطافت روح پدر به دنیا آمد. در زمان شهادت، دخترم 9 سال و فرزند دومم ناصر6 سال داشت.

با شنیدن این خبر عرق سردی بر وجودم نشست. سفارش شهید مبنی بر گریه نکردن در شهادت او و غم از دست دادن همسر و پدر فرزندانم آتشی سوزنده بر دلم ریخته بود. نمی دانستم چه باید بکنم و ساعت ها مبهوت بودم. سرانجام با خود گفتم: وظیفه دارم از این پس برای بچّه های شهید، هم مادر و هم پدر باشم و با توکّل به خدا تا امروز چراغ زندگی یادگارهای آن شهید بزرگوار را روشن نگه داشته ام و در حال حاضر دو فرزندم پزشک و مشغول تحصیل می باشند.

من امروز افتخار می کنم که مادر کودکان شهید نامجو می باشم و بالاترین دلخوشی من این است که خود را یکی از پیروان ناچیز حضرت فاطمه (س) می دانم، و امروز یقین دارم که من و مادر یا همسرهای سایر شهدا به خاطر خدا و مصالح انقلاب اگر همانند حضرت زهرا (س) بردباری را پیشه ی خود سازیم و تسلیم رضای او گردیم مطمئنّاً پاداش این فداکاری ها را در آن دنیا خواهیم گرفت.

وی خصوصیّات اخلاقی و روحی والایی داشت. با وجود خستگی زیاد ناشی از کار- که خواه ناخواه بر روحیه ی انسان تأثیر می گذارد- سعی می کرد تا این مسأله اثری در رفتار او نسبت به خانواده نداشته باشد. بیش از هر چیز به روحانیّت اهمیّت می داد و شاید در هم ردیف های او که افرادی متدیّن و متعهّد به اسلام بودند (و به آنها ایمان دارم) خصوصیّات ریز وبارز شهید نامجو را مشاهده نکردم. به تمام معنا خاکی بود و به سپاهیان می گفت :« وحدت خودتان را حفظ کنید.» و در وحدت ارتش و سپاه تلاش وافری داشت تا این دو نیرو در یک سازمان متّحد و یکدل و یکرنگ به نام ارتش اسلام شکل بگیرد.

خاطره ای از مقام معظّم رهبری

من اشاره به یک مورد می کنم که شهید نامجو در کنار حضرت آیت الله خامنه ای – مدظلّه العالی – حدود دو سه ماه متوالی در ستاد عملیات نامنظم فعّالیّت داشت. در طول این مدت که ما زیر بمب و موشک دائم بودیم، بعضی وقت ها تماس تلفنی با ما داشت و جویای احوال ما می شد. یک بار در حین صبحت تلفنی متوجّه شدم که صدایش گرفته است. پرسیدم: طوری شده؟ و او با لبخند گفت: چیزی نیست نگران نباش، از دود و آتش است.

و پس از آن پیغام فرستاد که پمادی برایش تهیّه و ارسال کنیم. علّتش را پرسیدم. گفت انگشتان پایم زخم شده است.

پرسیدم که چرا؟

گفت: برای اینکه وقت نمی کنم پوتین هایم را از پایم در آورم.

چند شب بعد ناگهان دیدیم شهید نامجو به منزل آمد. از او پرسیدم: چطور شد که به مرخصی آمدی؟  گفت: آقای خامنه ای به من امر فرمود سیّد دو، سه شب برو خانه.

پدرم پس از شهادت، شبیه جدّش شده بود

آن موقع من پیکر بابا را ندیدم اما چهار ، پنج سال پیش که عکسش را دیدم. شباهت عجیبی بین پیکر بابا و جدّه اش حضرت زهرا (س)، جدّش حضرت حسین(ع) و حضرت ابوالفضل (ع) بود. سر بابا سوخته بود، پهلویش سوخته بود و دست هایش حالتی داشت که انگار می خواست چیزی به کسی بدهد.

بابا به آرزویش که شهادت بود، رسید. بابا شهیدی عاشق بود. حرف های سیّد ناصر نامجو در وصف حال پدرش آنقدر گیراست که آدمی را به عمق احساسات لطیف یک عاشق می کشاند.

خاطره ای از بابا در دوران کودکی

تازمانی که محور خانواده به خانه نیامده، بچّه ها همچنان به بازی و بازیگوشی شان ادامه می دهند. من هم همین طور بودم. بابا سعی می کرد از همان بچّگی روحیه ی مردانه داشته باشم. من هم بازی می کردم تا بابا بیاید و نماز جماعت را در خانه به پا کند. بعد از آن شام و گزارش کار روزانه.

با وجود اینکه 5 سال بیشتر نداشتم، اغلب جاها مرا با خود می برد؛ البته قبل از وزارت. مرا با تفنگ و پرچم بازی آماده می کرد و باهم نماز جمعه می رفتیم و بعد از آن به دانشگاه .

یک بار در نماز جمعه گم شدم. تشنه ام بود. بابا منبع آب را نشان داد و تأکید کرد جایمان را نشان کنم. من همین طور که به سمت منبع آب می رفتم مرتّب پشت سرم را نگاه می کردم که نکند بابا را گم کنم ولی آب را که خوردم هر چه گشتم نه جا را پیدا کردم نه بابا را. گریه کردم. مرا به ستاد گمشده ها بردند و در بلندگوها نشانی  پسری که گم شده بود را دادند. بابا آمد مرا تحویل گرفت و مثل همه ی باباها گفت: مرد که نباید گریه کند.

شهید نامجو وزیری خاکی بود، بعد از اینکه وزیر شد دیگر کمتر از قبل بابا را می دیدم. صبح وقتی خواب بودیم می رفت و شب هم وقتی خواب بودیم می آمد.

از دوستان و دانشجویان حرف های زیادی راجع به او می شنویم. از بینش دقیق، ذهن فعّال و دقیق، آینده نگری نسبت به مسائل ارتش آن زمان، انضباط، انعطاف، لیاقت و ..... بابا می گویند و تأکید می کنند که در زمانی که بابا فرماندهی دانشکده ی افسری را بر عهده داشت، آنجا را به عنوان فیضیه ی ارتش می شناخت.

امام به بابا می فرمودند: سیّد موسی

یک بار بنی صدر به بابا تندی کرده و گفته بود: در این طویله را می بندم. و بابا را از سه تا پنج روز توبیخ کرده بود. بابا توبیخ را پذیرفته ولی از اصول خود کنار نیامده بود.

دانشجویانش کلاس درس بابا را خیلی دوست داشتند و گذشت زمان را حس نمی کردند. بابا عادت داشت آخر کلاس از دین و اخلاق صبحت می کرد و با تمام شدن کلاس هیچکس از کلاس خارج نمی شد و پای صبحت او می نشستند.

مهمترین خصوصیّت دیگر بابا این بود که دیوار بلندی بین کار و محیط خانه می کشید. هرگز ما را درگیر مسائل کاری خود نمی کرد. گرچه دانشکده ی افسری و مسائل آن بی اندازه برایش اهمیّت داشت.

به قدری در انتخاب همسر دقت و سلیقه به خرج داده بود که تمام عقاید ایشان اجرا می شد.

با امام (ره) آنقدر محشور بود که امام او را سیّد موسی خطاب می کردند. در جنگ فرماندهی عملیات از ابتدای محور غرب تا جنوب را بر عهده داشت. متأسّفانه بعد از شکست حصر آبادان به طریق مشکوکی که قطعاً دسیسه بود، به شهادت رسید.

آن موقع من پیکر بابا را ندیدم ولی چهار، پنج سال پیش که عکسش را دیدم شباهت عجیبی بین پیکر بابا با جدّش امام حسین(ع)، جدّه اش حضرت زهرا (س) و حضرت اباالفضل داشت. سر بابا سوخته بود، پهلویش سوخته بود و دست هایش حالتی داشت که انگار می خواست چیزی به کسی بدهد.

زندگی یک عاشق وارسته

حرف ها مگر تمام می شوند وقتی قرار است در وصف یک شهید عاشق و یک عارف وارسته حرف بزنی؟

روحم تازه شده است. ثبت خاطرات همسر شهید سیّد موسی نامجو و فرزند برومندش سیّد ناصر نامجو، طراوتی بهاری به روحم می بخشد. آرزو می کنم نامجوها در دامان پاک مادران مسلمان و ایرانی پرورش یابند تا ایرانی سبز و آباد و مردمانی پاک و متعهّد داشته باشیم و به آینده با نگاهی سبز بنگریم. مثل سبزی زندگی نامجو در دنیا و آسمانی مثل حیات شهید بر روی زمین .

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

 

 

 

 

1391/10/20 826 0
قسمت ارائه دهنده: پایگاه اطلاع رسانی
برای عضویت درکانال سایت هیئت معارف جنگ شهید صیاد شیرازی اینجا کلیک کنید
تویضیحات در موتور جستجو
شهید سرلشکر شهید سید موسی نامجو
برچسب ها
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتمایی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015