• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

استقبال خونين (18)


دو روز در ايرانشاه

زماني كه به پاسگاه رسيديم، همة افراد و خودروها در آن محدوده تجمع كرده بودند. داخل پاسگاه پر از نيرو بود. به زحمت راهي باز كرديم و جوياي آب شديم. افراد حاضرِ داخل محوطة پاسگاه گفتند آب و غذا هست برويد بگيريد. ستوان فلاح كُردي را پيدا كردم. ايشان گفتند همة بچه‌هاي گروهان سالم رسيده‌اند. براي شما هم نان و خرما از پاسگاه گرفته‌ايم. من توقع نداشتم كه در يك پاسگاه ژاندارمري كه معمولاً استعداد سازمانی آن حدود 10 تا 15 نفر است، آذوقه‌اي براي يك گردان وجود داشته باشد، اما پاسداران مستقر در پاسگاه آذوقة فراواني ذخیره داشتند به طوري كه نان و خرما و مقداري پنير به همة افراد رسيد.

جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ

از اينكه وجود پاسداران چنين نعمتي را به ما ارزاني داشت، خدا را شكر كرديم. داخل محوطة پاسگاه شلوغ شده بود و جايي براي استراحت نداشت. به فلاح كُردي گفتم برويم پشت بام. پشت بام خلوت بود اما از نيمه شب به بعد بخصوص نزديك صبح خيلي سرد شد. به هر حال با استفاده از چند پتو شب را به صبح رسانديم. البته عناصري براي نگهباني تعيين شدند ولي اطميناني به آنها نبود؛ مگر پاسداران و ژاندارم‌ها كه آمادگي جسمي بهتري داشتند.

صبح زود آماده شدم تا از پاسگاه خارج شوم اما دل دردِ ستوان فلاح كُردي شروع شد. او را پايين آورديم تا روي يك تخت‌خواب ژاندارم‌ها كه خالي شده بود، استراحت كند. فكر مي‌كردم در اثر سرماي آن شب دچار دل درد شده است. او را با پتو پوشاندم و آب جوش دادم. تأثيري نكرد. پزشكيار آمد آمپول زد، باز درد وي آرام نشد. چون خودش قبلاً پزشكيار بود احتمال آپانديس مي‌داد. فلاح كُردي از من مي‌خواست تا به امور گروهان برسم و او را رها كنم. خيلي از اين موضوع ناراحت شدم. چون فلاح كُردي افسري كاردان، منضبط و وفادار بود. اگر او از دور خارج مي‌شد، تنها مي‌ماندم. به سراغ گروهان رفتم و به سرگروهبان و ساير درجه‌داران گفتم تا آماري از سلاح و مهمات و افراد بگيرند و يگان را از محل پاسگاه دور كنند تا ببينيم دستور فرمانده گردان چيست؟ دوباره برگشتم نزد فلاح كُردي. او همچنان از درد به خود مي‌پيچيد. ساعتي بعد از طلوع آفتاب يك فروند بالگرد 214 در مقابل پاسگاه بر زمين نشست تا مجروحين را به سنندج منتقل كند. مراتب را به اطلاع فرمانده گردان رساندم. ايشان با اعزام فلاح كُردي موافقت كردند. او را به داخل بالگرد برديم. بقية مجروحين هم سوار شدند. در بين مجروحين استوار «محمد علي اديب‌پور» هم بود كه دستش تير خورده بود. در اين بين برادر كوچكترش كه درجة وظيفه بود و در يگان من خدمت مي‌كرد، به شدت بي‌قراري و گريه مي‌كرد و تقاضا داشت تا همراه برادرش برود. ناچار موافقت كردم تا او هم سوار شود و برود. ستوان فلاح كُردي را به كرمانشاه انتقال داده بودند و در آنجا آپانديس وي تحت عمل جراحي قرار گرفته بود.

 نزد فرمانده گردان رفتم تا كسب تكليف كنم. او در تلاش بود تا از طريق بي‌سيم با فرمانده لشكر ارتباط برقرار كند. بعد از كمي تأمل گفت يگان‌ها همين نزديك باشند تا وضع ما مشخص شود.

با توجه به اينكه ارتفاعات اطراف بر محدودة پاسگاه مسلط بودند و محل پاسگاه از دو طرف به تنگه‌هايي وصل مي‌شد، چنانچه ضدانقلاب ارتفاعات را در دست مي‌گرفت و افرادي را در تنگه‌هاي ورودي به پاسگاه مستقر مي‌كرد، مي‌توانست در محل جديد ما را محاصره كرده و تلفاتي وارد نمايد. بنابراين تجمع افراد در محدودة پاسگاه نوعي بي‌احتياطي بود. از طرفي سرگرداني نيروها در كنار روستاي ايرانشاه صورت خوبي نداشت. به همين منظور به فرمانده گردان پيشنهاد كردم يگان‌ها به بالاي ارتفاعِ پشت پاسگاه كه نزديك به آن بود، نقل مكان كنند. ايشان پذيرفتند و گفتند خيلي دور نرويد تا در دسترس باشيد. مراتب به ساير فرماندهان گروهان نيز ابلاغ شد. گروهان يكم را به حركت درآوردم و به دنبال ما گروهان سوم نيز از ارتفاع صعود كرد و هر دو گروهان به سرِ تپه رسيدند. ستوان يكم عليرضا فتح‌الهي نيز گروهان اركان را با فاصله‌اي از ما به نقطة ديگري در بالاي كوه حركت داد. به سرگروهبان گروهان سفارش كردم تا آب و مقداري كنسرو به بالاي ارتفاع بفرستد. در بالاي ارتفاع افراد را پراكنده كرديم تا به استراحت بپردازند و اسلحة خود را تميز كرده و بازديد كنند. حتي تفنگ 106 ميلي‌متري گروهان را از مسيري به بالاي كوه آورديم. گروهان دوم كه فرمانده‌اش مجروح شده بود، بدون سرپرست بود. نيمي از افراد آن داخل گروهان ما شد و بقيه در اطراف پاسگاه ماندند. چند بار بالگردها به محل پاسگاه آمدند و دوباره پرواز كردند. آنها پيام‌هايي را براي فرمانده گردان مي‌آوردند. نمي‌دانم از فرماندهان و مسؤولين لشكر چه كساني به محل آمدند و با فرمانده گردان چه صحبت‌هايي كردند؟ پس از ساعتي استراحت، محلي را براي پدافند دورتادور انتخاب كردم و محل سنگر و سمت نفرات را مشخص نموده و افراد را وادار كردم تا سنگر دفاعي حفر نمايند. ترجيح مي‌دادم چنانچه شب را در منطقه ايرانشاه بمانيم، يگان را روي ارتفاع مستقر نمايم. به گروهان سوم و نيمي از گروهان دوم كه داخل گروهان ما شده بودند نيز سَمت دادم و كلاً يك پايگاه دفاعي تشكيل داديم. ستوان آرين پس از استقرار گروهان در بالاي كوه، خود به پاسگاه برگشت اما غروب دوباره نزد ما آمد. كمي بعد سروان دهقان هم از ارتفاع بالا آمد و پس از مشاهدة اوضاع گفت من هم همين جا در كنار شما مي‌مانم. سرگروهبان گروهان و چند نفر همراهش با مقداري وسايل به ما ملحق شدند. او بساط چاي را برقرار كرد و مقداري جيرة عملياتي را بين افراد تقسيم نمود.

 

 

منبع: استقبال خونین ، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، 1390، نشر صرير

 

1399/3/6 11:17:13 41 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
دو روز در ايرانشاه زماني كه به پاسگاه رسيديم، همة افراد و خودروها در آن محدوده تجمع كرده بودند. داخل پاسگاه پر از نيرو بود. به زحمت راهي باز كرديم و جوياي آب شديم. افراد حاضرِ داخل محوطة پاسگاه گفتند آب و غذا هست برويد بگيريد. ستوان فلاح كُردي را پيدا كردم. ايشان گفتند همة بچه‌هاي گروهان سالم رسيده‌اند. براي شما هم نان و خرما از پاسگاه گرفته‌ايم. من توقع نداشتم كه در يك پاسگاه ژاندارمري كه معمولاً استعداد سازمانی آن حدود 10 تا 15 نفر است، آذوقه‌اي براي يك گردان وجود داشته باشد، اما پاسداران مست
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015