• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

افسر مخابرات


چون، هیچ راهنما و آشنایی در تهران نداشتم به اتفاق هم‌کلاسی‌ها به خیابان ناصر خسرو، مسافرخانه «حقیقت نو» رفتیم و در آن‌جا سکنی گزیدیم و روز بعد با بلیط دو ریالی اتوبوس شرکت واحد به سمت عباس‌آباد برای ثبت نام در ارتش، پلیس و ژاندارمری رفتیم و هر یک ثبت نام نمودیم. پس از انجام آزمایشات پزشکی و تهیه مدارک لازم آنها رابه سه سازمان فوق دادیم تا در کجا قبول شویم و لباس زیبای دفاعی را بر تن کنیم.

جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ

 

خاطرات سرهنگ امیر قلی زارع-5

دوره دبیرستان

پس از اتمام دوره دبستان، در کلاس اول دوره دبیرستان کزازی کرمانشاه ثبت نام کردم و مشغول کلاس اول شدم. دبیرستان کزازی در شرق شهرستان کرمانشاه بود و من حدوداً در غرب آن در منزل مسکونی خودمان بودم، لذاروزانه حدود نیم ساعت تا سه ربع ساعت پیاده می‌رفتم و برمی‌گشتم، ولی چون ذوق و شوق کافی برای تحصیل داشتم، برایم مهم نبود که روزانه چقدر در راه باید باشم.

مدیر مدرسه‌ای که برای تحصیل در دبیرستان ثبت نام کردم، آقایی بود به نام فتح‌ا... تیموریان. (رحمت الهی از آن او باشد و در بهشت رضوانش جای دهد)، از مدیران بسیار مقتدر و با ابهت شهرستان کرمانشاه بود، به نحوی که کلیه محصلین و حتی دبیران هم از او حساب می‌بردند، و کسی را جرأت ارتکاب کار خلاف نبود، روزی چند بار به کلاس‌ها و نحوه تدریس دبیران سرکشی می‌کرد، نام تمام محصلین را می‌دانست، طی سه سال که در آن دبیرستان درس خواندم با معدل بسیار بالایی قبول می‌شدم، به نحوی که هر وقت من را می‌دید از درس‌هایم صحبت می‌کرد، و بسیار من را دوست می‌داشت، زمان شروع کلاس‌ها، در سر کلاس حاضر می‌شد و دانش‌آموزان را تحت کنترل داشت و همیشه از دروس محصلین سؤالاتی می‌کرد و پاسخ را می‌شنید و روابط بسیار خوبی با دانش‌آموزانی که درس‌شان خوب بود، داشت. مشوق بسیار خوبی بود، او را خیلی دوست می‌داشتند، در اولین روزی که با او درس داشتیم، ردیف به ردیف دانش‌آموزان می‌رفت و خط آن‌ها را نگاه می‌کرد، به من که رسید، چندین جمله گفت که نوشتم، چون خطم را که نوشته بودم پسندید، لذا دفتر اسامی محصلین همکلاسی و ریز نمرات آن‌ها را دستور داد در دفتر مخصوص دبیرستان بنویسم و آن دفتر را در شروع کلاس از دفتر دبیرستان بگیرم و سپس در آخر روز به دفتر تحویل نمایم و مقداری هم در دفتر دبیرستان با ایشان و سایر دبیران برای ثبت اسامی دانش‌آموزان کمک می‌کردم. لذا از کلاس اول تا سوم دبیرستان مأمور نوشتن و وارد کردن ریز نمرات محصلین، معدل گیری و نام آن‌ها مطابق نمرات مأخوذه در دفتر كلاس بودم. از کلاس اول تا کلاس سوم که در آن دبیرستان مشغول تحصیل بودم، من را مأمور کرد که دفتر کلاس را معدل گیری کرده و وضعیت نمرات را به او اطلاع دهم.

در تشکیل پرونده‌های محصلین و نوشتن دفتر دبیرستان به آن‌ها کمک می‌کردم، روزی در معدل گیری ریز نمرات کلاس خودمان، دو نفر از هم‌شاگردان، به نام‌های حمید و جلیل‌مستشاری که تلاش می‌کردند نام آن‌ها در ردیف اول دفتر (شاگرد اول کلاس) نوشته شود ولی به علت بالا بودن نمرات من امکان نداشت، به آقای تیموریان شکایت کردند که زارع نمرات خود را بیشتر می‌نویسد تا نفر اول باشد، لذا هر موقع که آقای تیموریان با ما درس داشت (احتمالاً هفته‌ای دو بار) دفتر را می‌گرفت و چندین بار نمرات من و آن دو نفر را کنترل و با آن‌‌‌‌ها می‌گفت مشکلی نبوده و نوشته‌ها طبق نمرات دریافتی شما است و هیچ‌گونه ایرادی از جانب آن‌ها و سایر شاگردان نبود و من در تمام‌سه سالی که در آن دبیرستان بودم، شاگرد اول هم‌کلاسی‌ها و خیلی مورد لطف و عنایت جناب آقای مدیر بودم و اکثراً من را در سر صف احضار می‌کرد و با معرفی‌ من به همه محصلین و دبیران جوایزی می‌داد و مشوق بسیار خوبی برای من بودند و همیشه دعایش می‌کردم و اکنون از درگاه خداوند بزرگ خواستارم که وی را  قرین رحمت عالیه خود گرداند.

در سال 1334 دبیرستان‌ها به صورت رشته‌ای در آمدند و در هر دبیرستانی فقط یک رشته تحصیلی تدریس می‌شد، رشته ادبی به دبیرستان کزازی، رشته طبیعی دبیرستان رازی، و رشته ریاضی به دبیرستان شاهپور کرمانشاه اختصاص یافت، من هم با مشاورت آقای تیموریان مدیر دبیرستان کزازی، رشته طبیعی را انتخاب و به مدرسه رازی رفتم و در آن رشته ثبت‌نام کردم.

 سال تحصیلی جدید را در مهرماه سال 1335 در رشته طبیعی شروع نمودم. در سال 1337 سه ساله رشته دبیرستانی را با تلاش مضاعف شبانه روزی به پایان رسانده و در خرداد ماه آخرین سال با نمره بسیار خوبی در رشته طبیعی دیپلم خود را دریافت نمودم و بسیار به درگاه قادر متعال شکر و سپاس‌گزاری را به جای آوردم. 

در تعطیلات تابستان سال1337 پس از اخذ دیپلم در رشته طبیعی بلافاصله راهی تهران شدم، که وارد شغل مورد نظرم بشوم و این شغل جزخدمت در ارتش، ژاندارمری و پلیس جای دیگری نبود. لذا با ماشین باری (البته آن زمان شرکت‌‌های اتوبوسرانی دفاتری در نقاط مختلف کرمانشاه تأسیس کرده بودند ولی هنوز اتوبوسی در کار نبود) همراه با تعدادی از هم‌کلاس‌ها به سمت تهران حرکت کردیم و غروب همان روز هم به تهران رسیدم.

چون، هیچ راهنما و آشنایی در تهران نداشتم به اتفاق هم‌کلاسی‌ها به خیابان ناصر خسرو، مسافرخانه «حقیقت نو» رفتیم و در آن‌جا سکنی گزیدیم و روز بعد با بلیط دو ریالی اتوبوس شرکت واحد به سمت عباس‌آباد برای ثبت نام در ارتش، پلیس و ژاندارمری رفتیم و هر یک ثبت نام نمودیم. پس از انجام آزمایشات پزشکی و تهیه مدارک لازم آنها رابه سه سازمان فوق دادیم تا در کجا قبول شویم و لباس زیبای دفاعی را بر تن کنیم لذا چند نفری از هم‌کلاسی‌ها نیز با من هم عقیده شدند و ثبت نام کردند و سپس به انتظار اعلام نتیجه به کرمانشاه برگشتیم (البته در آن زمان استخدام در تمام سازمان‌های دولتی وجود داشت ولی هدف چیز دیگری است و باید به آن دست یافت). چون زمان کافی برای اعلام نتایج وجود داشت بدون این‌که در سازمان‌های دیگری ثبت نام کنیم به کرمانشاه برگشتیم و نتیجه انجام کارها را به خانواده گفتم و همگی آن‌ها برای قبولی من دعا کردند.

پس از گذشت مدتی برای دریافت نتیجه به تهران برگشتیم و به محل‌های ثبت نام رفتیم ولی هنوز اعلام نشده بود و باز هم ثبت نام می‌کردند، مدارک بعضی‌ها ناتمام بود و در تابلو نوشته بودند منجمله خودم که ارزش تحصیلی در پرونده نداشتم و مسئولین راهنمایی‌ام کردند که با مراجعه به وزارت فرهنگ وقت که محل آن در خیابان اکباتان و نزدیک میدان بهارستان بود، ارزش تحصیلی رادریافت و به آن‌ها تحویل نمایم، لذا به همان آدرس مراجعه، پس از مدتی معطلی آن‌را دریافت و بردم به مسئولین ثبت نام ارتش دادم و ضمناً چندکپی هم گرفتم و به پلیس و ژاندارمری تحویل دادم، تا مدارک آن‌جا هم کم وکسری نداشته باشد (البته تمام رفت و آمدها با بلیط 2 ریالی شرکت واحد انجام می‌گرفت).

سازمان‌هایی که ثبت نام نموده بودند زمان مراجعات را 1 تا 15 مهرماه آن سال تعیین و برای حضور در تهران اعلام کردند، مدت مدیدی در تهران بودم،برای برگشت به کرمانشاه از اتوبوس‌های جدید شرکت‌ها که راه اندازی شده بود استفاده نمودم، که با آن بسیار راحت و بدون خستگی زیاد به کرمانشاه رسیدم، در تاریخی که اعلام شده بود (14-15 مهرماه) مجدداً با اتوبوس به تهران حرکت نمودم غروب به تهران رسیدم و فردای آن روز جهت اخذ نتیجه با اتوبوس شرکت واحد به محل ثبت نام ارتش مراجعه کردم و صورت قبولی‌ها را اعلام کرده بودند و کلی با دلهره و اضطراب صورت را می‌خواندم تا به اسم خودم رسیدم.

آنقدر خوشحال شدم که حد و حصری نداشت واقعاً آن روز در پوست خود نمی‌گنجیدم. در زیر صورت‌ها نوشته بودند، کسانی که قبول شده‌اند بایستی در روز 25 مهرماه خود را جهت دریافت لباس نظامی به محل‌های تعیین شده معرفی نمایند و با ما کاری تا آن‌روز نداشتند، چون وقت داشتم، لذا به دفتر شرکتی در ناصرخسرو رفتم بلیط اتوبوس تهران- کرمانشاه را گرفتم و دوباره به آن‌جا برگشتم، غروب به کرمانشاه رسیدم و به منزل رفتم، همین‌که گفتم الحمدلله قبول شدم همگی شاد و خرسند گشتند و کلی شکر و سپاس خود را به جای آوردند و نا گفته نماند دیگر سراغ نتیجه پلیس و ژاندارمری نرفتم. در تاریخی که گفته بودند تهران باشیم و لباس تحویل بگیریم. یکی دو روز قبل به تهران برگشتم و لباس را تحویل گرفتم، به خیابان سپه تهران رفتم، لباس‌ها را اندازه کردند و فردای آن روز در محل تعیین شده حاضر گردیدم و یک نفر راهنما، چند نفری که جمع شده بودند را به داخل پادگان بردند و با ذکر اسامی هر یک را به قسمت مربوط به خود راهنمایی کردند.

 

منبع: افسر مخابرات( خاطرات سرهنگ مخابرات امیر قلی زارع)،1394، ایران سبز، تهران

1398/1/25 12:48:15 195 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
چون، هیچ راهنما و آشنایی در تهران نداشتم به اتفاق هم‌کلاسی‌ها به خیابان ناصر خسرو، مسافرخانه «حقیقت نو» رفتیم و در آن‌جا سکنی گزیدیم و روز بعد با بلیط دو ریالی اتوبوس شرکت واحد به سمت عباس‌آباد برای ثبت نام در ارتش، پلیس و ژاندارمری رفتیم و هر یک ثبت نام نمودیم.
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015