• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

بازخوانی جنگ تحمیلی (3)


ازدواج و تشکیل خانواده

در خانواده‌های ایرانی رسم است که وقتی جوانی کار میکند و شغل دارد و با پدر و مادرش زندگی می‌کند، مادرها زود دست به کار می‌شوند و پسر را داماد می‌کنند. این رسم و سنت شامل من هم شد و در سال 1341 با دختر‌خاله‌ام ازدواج کردم. دختر بزرگم الهه در سال 1342 و پسرم امیر‌حسین در سال 1349 در مشهد و دختر کوچکم افروز در سال 1352 در اهواز به دنیا آمدند که الحمدلله امروز همگی آنها تحصیل‌کرده و دارای خانه و زندگی هستند. نتیجه اینکه امروز پنج نوه دارم. چهار پسر و یک دختر که بزرگ‌ترین آنها 33 ساله و کوچک‌ترین نوه‌ام ده ساله می‌باشد.

دفاع مقدس، جنگ تحمیلی، معارف جنگ، شهید صیاد شیرازی، شهدای جنگ تحمیلی، امام خامنه ای، جنگ تحمیلی ، ارتش جمهوری اسلامی ایران، خاطرات دفاع مقدس، خاطرات ف

اوایل فروردین سال 1342 بود که متوجه شدم از طریق لشکر برای طی دوره اطلاعات رزمی که در تهران پادگان باغِ شاه(حُر فعلی) برای مدت سه ماه برگزار می‌شود، در نظر گرفته شده‌ام. به هیچ ‌وجه دلم نمی‌خواست بروم. دوری سه ماهه از خانواده برایم مشکل بود. این بود که تلاش زیادی کردم که نروم. فرمانده تیپ من هم، که خدا رحمتش کند، تیمسار سرتیپ بنی‌اعتماد بود و به شدت با رفتن من مخالفت می‌کرد. او معتقد بود که افسر جوان باید در واحدها خدمت کند نه در ستادها. تلاش ایشان مؤثر واقع نشد. ستاد لشکر مدعی بود که به علت ذیق وقت، استعلام صلاحیت و جایگزینی افسر دیگری به جای من مقدور نیست. افسر تعیین شده می‌بایست در اول اردیبهشت خودش را به دانشکده اطلاعات معرفی کند. از طرف دیگر، زمینه‌های شغل فرمانده گروهانی هم، که افتخار بزرگی برای یک ستوان دوم بود، برایم فراهم شده بود. دلم نمی‌خواست این موقعیت را از دست بدهم. بهرحال در اول اردیبهشت سال 1342 خودم را به دانشکده اطلاعات در پادگان باغِ شاه معرفی کردم و پس از طی دوره چهارم اطلاعات رزمی، در مورخ 3/5/1342 دوباره به تیپ1 لشکر77 برگشتم.

در آن موقع، رئیس رکن دوم لشکر77 سرگرد پیاده ستاد علی‌مردان خزاعی بود که تازه پس از طی دوره ستاد در آمریکا، به ایران بازگشته بود. فرمانده لشکر هم تیمسار سرلشکر مین‌باشیان بود که تحصیل‌کرده آمریکا بود و هر دو نفر به نقش اطلاعات برای اجرای عملیات به خوبی آگاه بودند. از طرفی تا آن موقع، ارکان دوم لشکرها تنها کاری که نمی‌کردند در حوزه جوّ، زمین و دشمن بود. کارهای آن‌ها بیشتر تعیین لیست‌های نگهبانی و پاسداری، صدور جواز تفنگ شکاری برای متقاضیان غیرنظامی، شرکت در جلسات امنیتی استانداری بود. ضمن اینکه در رکن دوم لشکر غیر از رئیس، سه نفر افسر دیگر هم خدمت می‌کردند.

 چون من اولین افسر لشکر بودم که دوره اطلاعات رزمی را گذرانده بودم، می‌بایست در رکن دوم لشکر خدمت کنم. نامه‌نگاری‌ها بین ستاد لشکر و تیپ1 در مورد انتقال من به رکن دوم لشکر شروع شد. با وجود مخالفت تیمسار سرتیپ بنی‌اعتماد، به رکن دوم لشکر منتقل شدم.

 در اجرای برنامه‌ریزی جناب سرگرد خزاعی، همه افسران و درجه‌داران ارکان دوم واحدهای لشکر، باید در دوره‌های توجیهی بیست روزه شرکت کنند و با وظایف اصلی خودشان آشنا شوند؛ بنا به دستور، مسئولیت آموزش به عهده من واگذار شد. من طبق برنامه منظمی دورههای بیست روزه را تشکیل دادم و در هر دوره، بیست نفر افسر و درجه‌دار به صورت تمرکزی این آموزش‌ها را فرا گرفتند. علاوه بر برگزاری کلاس‌های توجیهی، افسران واجد شرایط را جهت طی دوره به دانشکده اطلاعات مشخص و به نوبت به تهران اعزام می‌کردیم.

دومین مسئولیتی که به من واگذار شد: اعزام افسران واحدها برای شناسایی مناطق عملیاتی و یا مناطق مسئولیت تیپ‌ها و محور‌ها و معابر وصولی در منطقه لشکر بود، که این کار از نظر اجرایی به تیپ‌ها و با مسئولیت فرمانده تیپ انجام می‌شد.

در مورخ 1/7/1344، برای خدمت در منطقه‌ای درجه3، به تیپ2 قوچان منتقل شدم. در تیپ قوچان به گردان یکم و به عنوان فرمانده گروهان سوم معرفی شدم. دو سال در سِمت فرمانده گروهان سوم خدمت کردم و دوباره به مشهد منتقل شدم. این دفعه شغلم فرمانده گروهان قرارگاه لشکر شد و سپس به رکن دوم لشکر منتقل شدم تا مورخ 20/7/1349 که برای طی دوره عالی پیاده به شیراز رفتم و بعد از مراجعت، مجدداً در رکن دوم لشکر مشهد خدمت نمودم.

عمده فعالیت من در این مقطع در رکن دوم لشکر، اعزام فرماندهان تیپ، ارکان دوم و سوم تیپ، فرمانده توپخانه لشکری و فرمانده گردان مخابرات به مناطق عملیاتی غرب کشور مانند قصرشیرین بود که بر اساس طرح ابومسلم، مأموریت‌هایی هم به لشکرها، منجمله لشکر77 مشهد واگذار شده بود.

یادآوری می‌کنم که قبل از آن، مشابه همین تیم به سرپرستی معاون لشکر و سه نفر از ستاد لشکر که من هم همراه آنان بودم، به منطقه غرب کشور برای شناسایی و توجیه رفته بودیم.

 قبلاً اشاره کردم که محورها و معابر منطقه مسئولیت لشکر را هم برابر دستور و فرم استاندارد نیروی زمینی و آموزش‌های مرکز آموزش اطلاعات با انتخاب افسران واجد شرایط، کلیه معابر وصولی از مرز را شناسایی و نتیجه را در کتابچههایی تهیه کردیم. من علاوه بر شناسایی محورها و مناطق عملیاتی که دستور نیروی زمینی بود، با همکاری ناحیه ژاندارمری خراسان، با تهیه فرم مورد نظر و توزیع از طریق ناحیه به هنگ‌های مربوطه و از آن طریق تا پاسگاه‌های ژاندارمری نسبت به جمع‌آوری کلیه اطلاعات لازم از تمام آبادی‌های استان خراسان و مجلد کردن آنها در رکن دوم لشکر، تقریباً از تمام استان خراسان اطلاعات لازم را جمع‌آوری و در رکن دوم لشکر بایگانی و نگهداری می‌کردم.

طی دوره عالی پیاده

در طبقهبندی افسران همدوره پیاده‌ام، مستند به تعرفه‌های ن_پ_1، جزءِ ده نفر اول بودم. از اینرو در تاریخ 20/7/1349 با لشکر77 و شهر مشهد خداحافظی کردم و برای طی دوره عالی پیاده عازم شیراز شدم. در مورخ 5/5/1350، دوره بیستم عالی پیاده را به اتمام رسانده و از طرف مرکز پیاده انتخاب شدم که به عنوان استاد در کمیته آموزش‌های ستاد به عنوان مدرس رکن دوم خدمت کنم.

 با اجاره مسکنی مناسب و بزرگ‌تر در شهر شیراز، خدمت در مرکز پیاده را شروع کردم. فرماندهی مرکز پیاده شیراز بر عهده تیمسار سرلشکر عیسی بقراط جعفریان بود. ایشان افسری قد بلند، بسیار کاردان، توانمند، درستکار، سیه‌چرده و کمی اخمو بودند.

من در ارتش قبل از انقلاب، کمتر افسری مانند ایشان را دیده بودم که بدون وابستگی به دربار، یا درباریان و یا سایر خصوصیات! به درجات بالا رسیده باشند. یکی از آنها همین سرلشکر بقراط جعفریان بود که با اعتماد به نفس و توانایی‌های خدمتی به درجه سپهبدی رسیده بود و نفر دیگر سپهبد مهدی یوسفی بود.

مسئله فقط وابستگی به دربار بود، افسران شایسته و توانمند و قدرتمند هم بر اساس سیاست حاکمان اگر وابستگی نداشتند نباید به درجات بالا برسند.

تیمسار سرلشکر بقراط جعفریان افسر پیاده بود، بعد از تعویض تیمسار سرلشکر موبد (فرمانده لشکر92 زرهی) به فرماندهی لشکر92 زرهی انتصاب یافت.

حدود سه ماه از خدمتم در مرکز پیاده نگذشته بود، که توسط تیمسار جعفریان احضار شدم. از من پرسید که جریان تعویض فرمانده لشکر92 زرهی را شنیده‌ای؟ آیا انتصاب مرا به فرماندهی لشکر92 زرهی شنیده‌ای؟ گفتم:«بله». توضیح داد که در سفر اعلیحضرت به اهواز، توجیه ستادی اشتباه رئیس رکن دوم لشکر موجب عصبانیت اعلیحضرت گردیده است، که باعث تعویض سرلشکر موبد از فرماندهی لشکر شده است و سبب انتخاب من به فرماندهی لشکر92 زرهی شده است. از اینرو به فکر انتخاب افسر اطلاعات توانمندی برای رکن دوم لشکر هستم. با بررسی‌های به عمل آمده از طریق همکاران و دوستانی که در مشهد تو را می‌شناختند، همگی شما را معرفی کرده‌اند. اگر آمادگی دارید که در اهواز خدمت کنید، بعد از مشورت با همسرت، امشب بعد از مجلس تودیع من در باشگاه افسران نتیجه را به من بگویید.

با اینکه همسرم تازه به زندگیمان در شهر شیراز سر و سامانی داده بود و قاعدتاً زندگی در شهر گرم اهواز را نباید به زندگی در شیراز ترجیح دهد، تصمیم نهایی را به خود من واگذار کرد؛ از اینرو شب در باشگاه آمادگی خود را برای خدمت در رکن دوم لشکر92 زرهی در اهواز اعلام نمودم. اقدامات اداری نقل و انتقال من توسط فرماندهی لشکر انجام شد.

 

منبع: بازخوانی جنگ تحمیلی ، سرتیپ2 پیاده ستاد عبدالحسین مفید ، ۱۳۹۸، ایران سبز، تهران

1398/6/16 12:9:42 78 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
در خانواده‌های ایرانی رسم است که وقتی جوانی کار می‌کند و شغل دارد و با پدر و مادرش زندگی می‌کند، مادرها زود دست به کار می‌شوند و پسر را داماد می‌کنند. این رسم و سنت شامل من هم شد و در سال 1341 با دختر‌خاله‌ام ازدواج کردم. دختر بزرگم الهه در سال 1342 و پسرم امیر‌حسین در سال 1349 در مشهد و دختر کوچکم افروز در سال 1352 در اهواز به دنیا آمدند که الحمدلله امروز همگی آنها تحصیل‌کرده و دارای خانه و زندگی هستند.
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015