• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

عبور از دیوار مرگ (13)


ساعت 0600 صبح بود. من (حسین) در پشت میدان مین دشمن جلوی گذرگاه ایستاده بودم، لحظه باشکوه و غرورآفرینی بود. کماندوهای قوی‌هیکل و مغرور عراقی دست‌ها را روی سر گذاشته بودند و در یک ستون پشت سر درجه‌دار دسته شناسایی از میدان مین بیرون می‌آمدند. من با بوسیدن درجه‌دار مذکور فوراً شکر خداوند را به‌جا آوردم و به همراه بی‌سیم‌چی وارد میدان مین دشمن شدم.

دفاع مقدس، جنگ تحمیلی، معارف جنگ، شهید صیاد شیرازی، شهدای جنگ تحمیلی، امام خامنه ای، دفاع مقدس، جنگ تحمیلی ، ارتش جمهوری اسلامی ایران، خاطرات دفاع مقد

 

4-عبور از معابر ميدان مين

ساعت 0510 داود به حسین گفت (حسین از داود، حسین از داود). حسین گفت به گوشم. داود گفت (بسم الله قاصم الجبارین، یا فاطمهَ الزهرا). این پیام، رمز هجوم بود. این نام همیشه پیروزی‌آفرین بود. گروهان دوم پشت سر راهنمای دسته شناسایی و فرمانده گروهان وارد میدان مین دشمن شدند، لیکن امیر (معاون دسته شناسایی) تلفنی اعلام کرد چشم‌های من کور شده‌اند و ما نمی‌توانیم وارد معبر شویم (منظورش این بود که دو نفر راهنمای من روی مین رفته‌اند و او هم گذرگاه را گم کرده و نمی‌تواند معبر را پیدا کند). عباس گفت کمین دشمن در محاصره ماست و منتظر هستیم تا چنان‌چه عکس‌العملی انجام دادند بلافاصله اقدام کنیم. من (حسین) فوراً فکر کردم اگر معبر شماره 3 باز نشد گروهان 3 را پشت سر گروهان دوم وارد میدان مین می‌کنم تا نیروی کافی روی هدف داشته باشیم و در این فاصله معبر شماره 3 را باز خواهند کرد.

جبار گفت خوشبختانه مشکلی نیست و تقریباً ما نزدیک هدف هستیم و تا چند دقیقه دیگر از میدان مین خارج و وارد سنگرها و کانال‌های دشمن خواهیم شد.

از جبار خواستم فوراً دو نفر راهنمای دیگر را برای معبر شماره3 بفرستد. لیکن باتوجه به حساسیت زمان به امیر گفتم خودت و دلیر با هم شروع کنید به باز کردن معبر و فقط پیدا کردن دهانه معبر اصلی مهم است، چون بقیه معبر باز است و دو نفری را که برای نوار کشیدن آنجا هستند با خود ببرید داخل، بعد آن دو نفر در کنار و شما دو نفر در وسط دهانه معبر را به عرض یک متر باز کنید تا به معبر اصلی برسید.

امیر و دلیر خوشبختانه پس از چند دقیقه تلفنی به حسین اعلام کردند، معبر را پیدا کردیم و نوارکشی هم انجام می‌شود و سپس مي‌رویم روی هدف. گفتم احسنت، یدالله فوق ایدیهم و ان‌شاءالله تا چند دقیقه دیگر فریاد شما را از روی هدف می‌شنوم.

5-آغاز درگيري (هجوم) و تصرف هدف

حدود ساعت 0545 دقیقه بود که به ناگهان صدای تیراندازی شدید و تکبیر منطقه را فراگرفت. نیروها به داخل سنگرها و کانال‌های دشمن وارد شدند. از امیر سوال کردم تو در کجا هستی؟ او گفت من هم وارد کانال‌های دشمن و سنگرهای خط مقدم دشمن شدم. چون دلیر مأموریت داشت از سمت چپ به سنگرهای استراحت و عقبه دشمن بزند و تأمین عقب را برقرار کند.

دشمن در لحظات اولیه کاملاً غافلگیر و شوکه شده بود و قدرت هیچ‌گونه عکس‌العملی را نداشت که ناگهان دو سنگر از سنگرهای دشمن فعال شد و سربازان را زیر رگبار دوشکا گرفتند. لیکن با شروع تیراندازی دشمن کمربند آتش، برابر آموزش و تمرینات و دستورات قبلی در یک لحظه چنان پاسخی داد که هر دو سنگر پس از چند ثانیه خاموش شد.

دشمن بلافاصله پس از غافلگیری سعی کرد با گلوله‌های منور که از خمپاره‌اندازها و توپخانه شلیک می‌شد منطقه را روشن کند، اما امداد غیبی که خداوند وعده داده بود به کمک نیروهای ما آمد و مه غلیظ و سفیدرنگی تقریباً تمام منطقه را پوشانده بود و نیروها مانند رشته زنجیر پشت سر هم داخل گذرگاه می‌شدند و خود را به هدف و داخل کانال‌های دشمن می‌رساندند. لحظه‌ای صدای تیراندازی و تکبیر نیروها قطع نمی‌شد و صدای گلوله‌ها در لابه‌لای تکبیر سربازان به گوش می‌رسید و گویا دشمن از صدای تکبیر بیشتر می‌ترسید تا صدای گلوله آن‌ها.

جبار و قهوه‌چی که از افسران شجاع و مورد اعتماد من بودند از معبر وسط خود را به هدف رساندند و اعلام کردند ما روی کله خربزه‌ای هستیم. تعداد زیادی از نفرات دشمن در اثر تیراندازی‌های اولیه کشته شده‌اند و ما تعداد زیادی از کماندوهای عراقی را که در سنگرهای استراحت در پشت هدف بودند اسیر کرده‌ایم و جبار گفت من به همراه دو نفر از عوامل دسته شناسایی آن‌ها را به عقب می‌آوریم.

ساعت 0600 صبح بود. من (حسین) در پشت میدان مین دشمن جلوی گذرگاه ایستاده بودم، لحظه باشکوه و غرورآفرینی بود. کماندوهای قوی‌هیکل و مغرور عراقی دست‌ها را روی سر گذاشته بودند و در یک ستون پشت سر درجه‌دار دسته شناسایی از میدان مین بیرون می‌آمدند. من با بوسیدن درجه‌دار مذکور فوراً شکر خداوند را به‌جا آوردم و به همراه بی‌سیم‌چی وارد میدان مین دشمن شدم و واقعاً دیدن مین‌های والمرا، تلویزیونی، گوجه‌ای و... که بیشتر با سیم تله شده بود باعث وحشت می‌شد. در وسط معبر بودم که جبار را در پشت ستون اسرا دیدم، او را در آغوش گرفتم و ضمن تشکر و قدردانی گفتم اسرا را تحویل سروان نقوي بده و او خودش می‌داند چکار کند و شما هم پس از کنترل و جمع‌آوری نیروهای خود تأمین اطاق عملیات و مراقبت کلی اسرا را داشته باشید.

ساعت 0620 دقیقه بود که به قسمت وسط هدف (کله خربزه‌ای) رسیدم و در شبکه بی‌سیم پیام دادم «یا فاطمه الزهرا ادرکنی». یعنی هدف اشغال شده و من اکنون از روی هدف این پیام را اعلام می‌کنم. این پیام چون بمبی باعث انفجار نور و شادی در شبکه حسین شد و دشمن که تازه متوجه حمله و از دست دادن نقطه استراتژیک شده بود دیوانه‌وار شروع به تیراندازی با انواع سلاح‌های سنگین و سبک کرد. واقعاً توصیف آن لحظات که صدای تیراندازی و فریاد نیروهای دشمن و حتی خودی در گرگ و میش صبح و هوای مه‌آلود در هم ادغام شده امکان‌پذیر نیست.

خبر پیروزی گردان تکاور و تصرف دیوار مرگ و ارتفاع مرزی مشرف به رودخانه دویرج به سرعت در رده‌های مختلف لشکر، قرارگاه جنوب و ستاد نزاجا منتشر شد و یگان‌ها و نیروهای مسئول که برای ادامه عملیات پیش‌بینی شده بودند برابر زمان‌بندی و با اطمینان بیشتری به پای کار آمدند.

با انتشار خبر تصرف هدف (دیوار مرگ) و پیروزی گردان تکاور، یگان‌های توپخانه خودی و خمپاره‌اندازهای مستقر در خط مقدم پدافندی هدف‌های پیش‌بینی شده در پشت هدف متصرفی را زیر آتش گرفتند تا مانع ورود نیروهای احتیاط و تازه‌نفس دشمن بطرف هدف شوند تا گردان تکاور بتواند هدف را کاملاً تصرف و تأمین نماید.

برای سهولت در تصرف هدف و جلوگیری از تداخل نیروها در زمان هجوم نهایی قبلاً با توجه به نقشه و شناسایی‌های انجام‌شده و شکل ظاهری هدف آن را به سه قسمت تقسیم کرده بودیم و هر قسمت را برای یک گروهان و با نام مشخص کرده و هدف وسط را که بلندتر و از دور به شکل خربزه بود به نام هدف کله خربزه‌ای نام‌گذاری کرده بودیم و دو هدف دیگر را هدف سمت راست و هدف سمت چپ می‌گفتیم.

وقتی خودم (حسین) در روی هدف کله خربزه‌ای کاملاً مستقر شدم، تلفنی به امیر و پارسا گفتم در چه شرایطی هستید؟ آیا هدف را اشغال کرده‌اید یا هنوز درگیر هستید؟ پارسا گزارش داد از من جلوی آخرین قسمت متوقف شده‌اند، جلوی ما مین است، چه بکنم؟ گفتم فرصت بسیار کم است و چنان‌چه بیشتر از این جلوی میدان مین متوقف شوید، به علت نداشتن جان‌پناه بر اثر ترکش‌های توپخانه و تانک دشمن از بین می‌روید. فوراً برابر نظر داود دو نفر از سربازان بصورت ایستاده و با احتیاط چند متر جلوتر را زیر رگبار بگیرید و به حرکت خود ادامه دهید تا از میدان مین عبور کنید و خود را به هدف برسانید. این افسر جوان و جسور و متعهد خودش با یک سرباز این کار را انجام داد و پس از چند دقیقه اعلام کرد ما معبر اصلی را پیدا کردیم و خودم اولین نفری هستم که وارد معبر می‌شوم و دو نفر راهنمای دسته شناسایی مشغول پهن کردن نوار سفید میدان مین هستند و گروهان هم پشت سر ما ستون یک وارد معبر شده است. انشاءالله به محض خروج از میدان مین اعلام خواهم کرد.

امیر هم گزارش داد مشکل من حل شده و تا چند دقیقه دیگر در روی هدف سمت چپ خواهم بود. ما در داخل کانالی که سنگرهای خط مقدم دشمن را به هم متصل کرد قرار داشتیم و به علت مه‌آلود بودن هوا دشمن نمی‌توانست آتش دقیق و دیده‌بانی شده بر روی ما اجرا نماید. من احتمال می‌دادم شاید دشمن فکر نمی‌کرد که روزی ممکن است این هدف را از دست بدهد و برای آن شاید آتش طرح‌ریزی شده نداشت. به علت قطع ارتباط شبکه داخلی دشمن و از بین رفتن بخش زیادی از نیروهای مستقر در روی هدف، اطلاع دقیق از وضعیت هدف و نیروهای خود نداشت و می‌ترسید اگر تیراندازی بیشتری روی هدف اجرا نماید، ممکن است باعث از بین رفتن نیروهای خودش شود.

ساعت 0700 صبح بود که امیر و پارسا هم به هدف‌های سمت چپ و راست رسیدند و پس از تصرف و تأمین پشت هدف‌ها و استقرار نیروها در دورتادور هدف، به اطاق عملیات اعلام شد، هدف تصرف و تأمین گردید و بلافاصله داود دستور داد تحکیم هدف کنید و پشت هدف را پاکسازی کنید.

 داود از من سوال کرد وضع تلفات چیست؟ که پس از دریافت اطلاعات دقیق از گروهان‌های عمل‌کننده متوجه شدم با امداد غیبی ( مه‌آلود شدن منطقه ) فقط یک شهید و 2 مجروح تا ساعت 0700 صبح داشتیم. وقتی این خبر را به داود دادم با تعجب گفت حمله‌ای با این سرعت و شدت یک شهید و دو مجروح دارد! این یک معجزه است كه با امداد غيبي ميسر شده، و گفت «خدا را سپاسگزاریم که ما را در انجام عملیات موفق کرد».

 منبع: عبور از دیوار مرگ، سرتیپ2 پیاده ستاد حسین انصاری ، 1394، ایران سبز، تهران

1398/8/6 10:10:14 140 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
ساعت 0600 صبح بود. من (حسین) در پشت میدان مین دشمن جلوی گذرگاه ایستاده بودم، لحظه باشکوه و غرورآفرینی بود. کماندوهای قوی‌هیکل و مغرور عراقی دست‌ها را روی سر گذاشته بودند و در یک ستون پشت سر درجه‌دار دسته شناسایی از میدان مین بیرون می‌آمدند. من با بوسیدن درجه‌دار مذکور فوراً شکر خداوند را به‌جا آوردم و به همراه بی‌سیم‌چی وارد میدان مین دشمن شدم.
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015