• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.

توپخانه در سد  و تثبیت متجاوز (24)


بخش چهارم: عملکرد آتشبار دوم گردان 373 توپخانه 155م‌م خودکششی لشکر81 زرهی

نویسنده: سرتیپ‌دوم توپخانه ستاد عبادالله امیری

 

پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 1357 زمینۀ انجام تغییرات بنیادی و دگرگونی­های اساسی در ساختار ارکان مختلف کشور، ازجمله در سازمان، مدیریت و فرماندهی ارتش را  ایجاب می‌کرد. بنابراین لشکر81 زرهی کرمانشاه و گردان 373 توپخانه 155م‌م خودکششی که یکی از یگان‌های زیرمجموعۀ آن محسوب می‌شد نیز به‌عنوان جزئی از جامعۀ ارتش، از تغییرات، دگرگونی­ها و هیجانات اولیۀ روزهای نخستین انقلاب بی‌نصیب نماند؛ به‌طوری ‌که سیستم اداره و مدیریت یگان‌ها و نحوۀ انتخاب و انتصاب فرماندهان و... خارج از ضوابط، احساسی و گاهاً با اعمال‌نظر و تحریک و دخالت کارکنان و افراد گروه­های سیاسی موجود در یگان انجام می‌شد.

جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ

مثلاً با تجمع و راهپیمایی عده­ای در محوطه یگان و شعار علیه یک فرمانده، وی را از فرماندهی خلع و با طرف‌داری و حمایت از نفر دیگر، او را به فرماندهی یگان منصوب می‌‌کردند که من هم از این قاعده مستثنی نبوده و چندین بار عزل و نصب شدم.

با فروکش کردن تدریجی التهابات روزهای اولیۀ انقلاب، به‌مرور زمان کارکنان و فرماندهان در محل خدمت حاضر شدند؛ اما چون سیستم اداره و مدیریت و صدور دستورهای از طریق سلسله مراتب سازمانی و آگاه به امور ارتش ابلاغ نمی‌شد، در عمل، اجرای دستورهای ابلاغی مغایر با وظایف و مسئولیت­های ارتش بود. به‌طور مثال، به‌جای آموزش نظامی و بازسازی و تعمیر و نگهداری تجهیزات، کارکنان را گاهی اوقات به آبیاری و درو کردن گندم و جو کشاورزان و یا پاک‌سازی منطقۀ کشاورزی حوالی پادگان از سنگ و کلوخ اعزام می‌کردند.

بحث و جدل سیاسی و گروهی و برخوردهای لفظی و کلامی و حزبی در یگان‌ها و آسایشگاه­ها رواج داشت و کارکنان به ابراز و تبلیغ عقیده و مرام و مسلک گروه­های سیاسی خود، اعم از چپ و راست و فدایی و مجاهد و... می‌پرداختند و این کار به‌خصوص در بین کارکنان وظیفه نمود بیشتری داشت.

فعالیت اشرار و چماق به‌دستان و تعدادی از خوانین محلی در منطقه، برای مقابله با انقلاب اسلامی، وضعیتی را ایجاد کرده بود که مسئولان  انقلابی و اجرایی در استان و شهرستان که بیشتر از روحانیون سرشناس محلی بودند، مجبور می­شدند از یگان‌ها وکارکنان ارتش به‌عنوان تنها نیروی مسلح موجود در این زمینه استفاده کنند. مثلاً با صلاح‌دید و ابلاغ روحانی شهر به سرپرست تیپ، مقرر می­شد یک گردان، گروهان و یا آتشبار با تجهیزات به شهر یا روستایی اعزام و به مقابله و احیاناً دستگیری ضدانقلاب بپردازد و یا اینکه با یک یادداشت معمولی همان شخص (در قالب یک تکه کاغذ کوچک) خواستار واگذاری تفنگ و سلاح اجتماعی از یگان می‌شدند. چنانچه ممانعتی قانونی و اصولی و برابر مقررات هم در این راه به‌وجود می­آمد، مسئول و فرمانده به‌انحای مختلف مورد بازخواست، تهمت و انگ (عدم همراهی با انقلاب ) قرار می‌گرفت.[1]

مخالفت و تقابل قهری و مسلحانه با نظام نوپای جمهوری اسلامی، با تحریک بعضی از قومیت‌های ایرانی نیز روز به روز دامنۀ گسترده‌تری پیدا می‌کرد که این تحریکات بیشتر در مناطق کردستان و آذربایجان‌غربی محسوس بود و اخبار ناراحت‌کنندۀ آن مدام به گوش می‌رسید. بر همین مبنا و بر اساس دستور صادره:

الف- تعدادی از کارکنان گردان 373 توپخانه 155م‌م خودکششی در قالب آتشبار یکم، به فرماندهی ستوان‌یکم توپخانه خادم‌الحسینی و به سرپرستی سرگرد توپخانه محمد هدایتی، رئیس رکن سوم وقت گردان، در آغازین روزهای سال 1358به منطقۀ عمومی کامیاران اعزام شد و تا شروع جنگ تحمیلی در این منطقه حضور داشت و مأموریت­های مهم و حیاتی را انجام داد.

ب- با صدور فرمان تاریخی امام خمینی (ره) در 27/05/1358 مبنی بر آزادسازی پاوه از نفوذ ضدانقلاب، آتشبار سوم گردان 373 توپخانه (به فرماندهی ستوان‌یکم ارسلان رسولی) نیز با کارکنان و تجهیزات خود (شامل هویتزرهای 155م‌م خودکششی، مهمات­برهای شنی‌دار و سایر خودروهای چرخ‌دار و...) بدون وسیله حمل، مسیر پادگان بیستون تا منطقۀ پاوه را روی شنی طی کرد و در حوالی آن شهر مستقر شد و زیر نظر شهید دکتر مصطفی چمران مأموریت محوله را انجام داد. نتیجه این امر، آزادسازی شهر پاوه بود.

در چنین شرایطی، رژیم بعث عراق وضعیت را برای اجرای اهداف شوم خود که همانا اشغال مناطقی از ایران اسلامی بود، مناسب ارزیابی کرد و مصمم شد عقده‌های قدیمی و کینۀ دیرینه از ایران را که در گذشته توانسته بود در سایه اقتدار نیروهای مسلح و دیپلماسی، حقانیت خود را بر مرزهای آبی و خاکی مورد اختلاف دو کشور در مجامع عمومی اثبات کند و قطعنامۀ 1975 را به تصویب برساند، از این حق محروم کند. بنابراین تحرکات، نقل و انتقالات و به‌دنبال آن، تجاوزات نقطه­ای و رو به گسترش ارتش عراق در مرزهای غربی (منطقۀ سرزمینی لشکر81 زرهی) تا آنجا پیش رفت که گزارشات روزانۀ آن، هر فرد آگاه به مسائل نظامی را متقاعد می‌کرد که عراقی‌ها سودای یک جنگ را در سر دارند.

بر همین اساس و در حالی ­که آتشبار دوم گردان 373 توپخانه در حال آماده شدن به‌منظور اعزام به منطقه کردستان و کمک و تقویت و یا تعویض سایر آتشبارهای گردان بود، مأموریت عزیمت به منطقۀ مرزی نفت‌شهر به وی واگذار شد. این آتشبار در تاریخ 24/01/1359 با وسایل و کارکنان جمعی[2] به سوی محل مأموریت حرکت کرد. اگرچه هنوز جنگی آغاز نشده بود، اما ستون موتوری آتشبار در مسیر خود از قصرشیرین به سمت نفت‌شهر، در منطقۀ بین پاسگاه خان‌لیلی و تنگ‌حمام توسط خمپاره‌انداز و توپخانه‌های عراق مورد حمله قرار گرفت که با پیاده کردن هویتزرها از روی تانک‌برها و اتخاذ موقعیت عملیاتی، متقابلاً دیدگاه­ها و پاسگاه­هایی از دشمن را که احتمال دیده‌بانی وهدایت تیراندازی از آنها می‌رفت، مورد اصابت گلوله‌های تیر مستقیم توپخانه قرار داد. سپس با اطمینان از قطع آتش دشمن، با جمع‌آوری یگان، دوباره مسیر حرکت به سمت منطقۀ نفت‌شهر را ادامه داد.[3]

آتشبار در تاریخ 25/01/1359 در منطقۀ عمومی نفت‌شهر مستقر و در پشتیبانی آتش گروه زرمی 265 سوارزرهی، به فرماندهی سرگرد زرهی وقت منوچهر امامی[4] آمادۀ اجرای مأموریت شد.

(نقشۀ شماره1- موضع شماره 1)

مأموریت واگذاری به آتشبار در این زمان بیشتر مقابله‌به‌مثل با توپخانه‌ها و خمپاره‌اندازهای عراق بود و هیچ‌گاه ما رأساً متعرض و شروع‌کننده نبودیم؛ اما در مقابل تعرضات آنها به‌موقع جواب لازم داده می­شد. در این تقابل،  دیدگاه­ها و پاسگاه­های مرزی، مواضع یگان‌های نظامی و چاه­های نفتی طرفین، هر از گاهی آماج حملات توپخانه­ای قرار می‌گرفت. این آتشبار در ظرف مدت قریب سه ماه مأموریت در منطقۀ مذکور(از تاریخ 24/1/1359 تا حدود اواسط مرداد 1359)، به‌علت درگیری­های به‌وجود آمده با دشمن و حمایت و پشتیبانی از پاسگاه­های مرزی و نیز خاموش کردن آتش توپخانه­های عراق که نفت‌شهر و روستاها و چاه­های نفت خودی را زیر آتش قرار می‌دادند، همچنین به‌منظور جلوگیری از شناسایی موضع آتشبار، مجبور شد بیش از 10 مرتبه در منطقۀ مذکور تغییر موضع دهد که تعدادی از مواضع اشغالی، در نقشه شماره1 مشخص شده است.

( نقشۀ شماره1- مواضع شماره‌های 1 و2 و3 و4 و5 )

شرارت­های رژیم بعث عراق در این مدت باعث شد به بعضی از پاسگاه­های مرزی، شهر نفت‌شهر و چاه­های نفتی آسیب‌هایی وارد شود (به قسمتی از تأسیسات پاسگاه­های مرزی سه‌تپان و سلمان‌کشته آسیب جزئی وارد و چاه نفت شماره 13 واقع در شرق نفت‌شهر، بر اثر آتش توپخانۀ ارتش عراق، دچار حریق شد که پس از سه روز سوختن، با اعزام متخصص مربوطه از تهران، با استفاده از بالگرد آتش مهار شد.) در مقابله با این تجاوزات، توسط کارکنان غیور آتشبار که حفظ تمامیت ارضی میهن عزیز خود را توسط دشمن  بعثی مخدوش می‌دیدند، با اجرای آتش مؤثر، بارها و بارها چاه­های نفتی نفت‌خانه عراق به آتش کشیده شد که سوختن تأسیسات آن از دیدگاه­ها و حتی گاهی از موضع آتشبار به‌وضوح مشاهده می‌شد. همچنین مواضع توپخانه­ها و پاسگاه­های مرزی، نظیر الثموت و دیگر پاسگاه­های مرزی عراق در منطقه، مورد اصابت گلوله­های توپخانۀ خودی قرار گرفتند. در این رویارویی تلاش و فعالیت دیده‌بانان[5] آتشبار و شناسایی و انتخاب درست و اصولی دیدگاه­ها در منطقه، در انجام مأموریت محوله چشم‌گیر و تأثیرگذار بود. در این مدت تعدادی از کارکنان گروه رزمی و آتشبار و به‌خصوص کارکنان پاسگاه­های مرزی ژاندارمری آن زمان مجروح و شهید شدند. (نظیر رئیس شجاع پاسگاه ژاندارمری سه‌تپان نفت‌شهر، شهید بزرگوار استواردوم ذالخانی)

(نقشه شماره1- دیدگاه­های شماره 1 و2 و3 و4، دیدگاه گمرگ نو، دیدگاه سه‌تپان، دیدگاه چقا شیرگه، دیدگاه سلمان‌کشته)

نحوۀ انجام مأموریت و سرعت در پاسخ‌گویی و مقابلۀ سریع و دقیق آتش توپخانه توسط کارکنان آتشبار با شرارت­های دشمن بسیار چشم‌گیر و غرورآفرین بود که این امر حاصل تبحر، دانش و کارایی کارکنان و به‌خصوص درجه‌داران قدیمی آتشبار[6] بود. این امر خود موجب تقویت حس وطن‌دوستی، تعاون و همکاری بین نیروهای مسلح و مردم محلی، کارکنان و متخصصان تأسیسات نفتی نفت‌شهر شده و وضعیتی ایجاد کرده بود که با وجود خیلی از کمبودها، ناملایمات و گرمای شدید هوا، کارکنان با روحیه­ای قوی و عزمی راسخ در هر ساعت از شبانه‌روز، به‌موقع و به‌خوبی وظایف محوله را انجام دهند و همین عامل باعث شده بود مردم نفت‌شهر و به‌خصوص کارکنان، مهندسان و متخصصان فنی نفت‌شهر با قوت قلب و اطمینان بیشتری وظایف خود را انجام دهند. به‌نحوی که در این مدت، انتقال نفت خام از نفت‌شهر به کرمانشاه هیچ‌گاه قطع و یا مواجه با مشکل خاصی نشد. مسئولان کشوری و درنهایت استانداری کرمانشاه به همین خاطر، از فرماندهی نیروی زمینی و فرماندهی ارتش تشکر و خواستار تقدیر و قدردانی از تلاش کارکنان آتشبار شدند که درنهایت نزاجا و آجا با ارشدیت تعدادی از افسران و درجه‌داران موافقت کردند. (فرمانده آتشبار نیز به همین خاطر به دوسال ارشدیت نایل و مراتب در فرمان 194 ارتش درج شد.)

آتشبار دوم گردان 317 توپخانه، به فرماندهی ستوان‌یکم سعدی پورکند[7] در نیمۀ دوم مرداد 1359 جایگزین آتشبار دوم گردان 373 توپخانه شد و یگان از منطقۀ نفت‌شهر به پادگان بیستون کرمانشاه (پادگان حاجی‌آباد) مراجعت کرد.

در 31 شهریور 1359 سناریوی تجاوز عراق به ایران تکمیل و رسماً عملی شد. در همان روز (31 شهریور) به‌دلیل حملۀ سراسری ارتش عراق به ایران اسلامی، کارکنان نظامی لشکر81 زرهی به پادگان­ها احضار شدند. آتشبار دوم گردان 373 توپخانه 155م‌م خودکششی لشکر81 زرهی پس از حدود چهل روز بازسازی و بازنگری آموزش، صبح روز اول مهر 1359 با کارکنان جمعی و تجهیزات موجود خود،[8] بدون اینکه وسیلۀ حملی در اختیار داشته باشد، به سمت منطقۀ غرب عزیمت و هویتزرها، مهمات‌برها و نفربر پست فرماندهی روی شنی‌های خود (برخلاف دستورالعمل­های فنی) به همراه سایر خودروهای چرخ‌دار یگان، مسیر پادگان بیستون تا گردنۀ سگان (واقع در محور اسلام‌آباد – گوآور- سگان– پادگان ابوذر) را طی و در پایان همان روز، در حوالی گردنۀ سگان، در منطقه پراکندگی، مستقر شد.

(نقشه شماره2- منطقۀ پراکندگی شماره1- گردنۀ سگان)

در پایان روز 2/7/1359 سرگرد توپخانه جلیل رهبر (رئیس رکن  یکم وقت توپخانۀ لشکر81 زرهی) با حضور در موضع، اعلام کرد که آتشبار می­بایست بی‌درنگ تغییر موضع داده و در منطقۀ عمومی سرپل‌ذهاب مستقر شود. این دستور بدون شناسایی قبلی و شبانه، با همراهی وی، در حالی که اطلاع دقیقی از وضعیت و چگونگی استقرار نیروهای دشمن و خودی در منطقه در دست نبود، اجرا[9] و در همان شب آتشبار در پشت ارتفاعات (تپه) دولکان واقع در دشت قلعه‌شاهین و در ضلع شمالی آن و نزدیکی سه‌راهی «کل داوود» مستقر شد.

(نقشۀ شماره2- موضع شماره2- موضع دولکان)

توضیح این نکته ضروری است که در آموزه­های نظامی و جداول سازمان در ارتش ایران و بیشتر ارتش­های جهان، گردان را به‌عنوان کوچک‌ترین یگان تاکتیکی لحاظ و بر همین اساس امکانات سازمانی گردان (ستادی، اطلاعاتی، لجستیکی، ارتباطی و...) در حدی است که بتواند مأموریت­های محوله در شرح وظایف خود را انجام دهد. بنابراین آتشبارهای تیر در گردان­های توپخانه در قالب مجموعۀ گردان قادر به اجرای مأموریت هستند و برای انجام درست وظایف خود، به ستاد گردان و آتشبار ارکان وابسته‌اند. البته به‌علت شرایط خاص کشورمان در آن برهه زمانی (ایجاد انقلاب نوپای اسلامی) و پراکندگی دامنۀ شرارت­های ضدانقلاب و محدود بودن گردان‌ها و کمبود امکانات، مسئولان وقت ارتش مجبور به کاربرد غیرمتعارف یگان‌ها (به‌صورت گروهانی و آتشباری) بودند که هجوم ناجوانمردانۀ ارتش عراق به میهن اسلامی نیز خود مزید بر علت شد. باقی‌مانده این یگان‌ها می‌بایست در مقابل ارتشی مقابله کنند که از ماه­ها وحتی سال­ها قبل، از هرحیث آماده، مهیا، آموزش دیده  و سازماندهی شده بود و انگیزه­های میهنی و مادی لازم برای فرماندهان و کارکنان آن وجود داشت.

 همان طوری که بیان شد، متأسفانه تمام شرایط دست به دست هم داده و وضعیتی را به‌وجود آورده بود که تمام هم و غم و تلاش مسئولان و فرماندهان این باشد که به هر طریق ممکن از پیشروی بیشتر دشمن جلوگیری کنند. بنابراین به‌کارگیری یگان‌ها درآن برهۀ زمانی، از روند و مقررات خاص خود پیروی نمی‌کرد؛ به‌طور مثال، بدون اینکه مأموریت واگذاری به آتشبار به‌صورت کتبی و یا حتی شفاهی مشخص و ابلاغ شود و موقعیت استقرار و گسترش دشمن دقیقاً معین شود، فقط این ذهنیت که پیشروی دشمن باید به هر طریق ممکن سد شود، ملاک عمل یگان‌ها بود. فرماندهان(حتی فرماندهان آتشبار و گروهان) نیز ناگزیر بودند مأموریت و وظایف را خودشان استنباط کرده و برای اجرای آن تصمیم‌گیری کنند. بنابراین استنباط آتشبار در این موضع عبارت بود از: مقابله با دشمن، انهدام و سد پیشروی آن در حد توان و پشتیبانی آتش توپخانه از یگان‌های مانوری مستقر در ارتفاعات کوره‌موش و منطقۀ عمومی سرپل و دشت‌ذهاب. درنتیجه آتشبار ما در پشت ارتفاعات دولکان مستقر و در سمت عمومی دشمن روانه شد. البته به‌لحاظ اینکه در این موضع اطلاع دقیقی از محل استقرار دشمن، به‌خصوص میزان پیشروی او در جناحین و همچنین محل دیده‌بانانش نداشتیم، متأسفانه پس از چندی موضع یگان مواجه با حجم عظیم آتش توپخانه­های دشمن شد که خوشبختانه آسیب جدی به وسایل و نفرات یگان وارد نشد. اما به‌ناچار آتشبار را تغییر موضع داده و در منطقۀ بریماوند (پشت ارتفاعات کوره‌موش) محلی را شناسایی و شبانه اشغال کردیم. سپس با اعزام دیده‌بان به ارتفاعات کوره‌موش، آمادۀ اجرای مأموریت شدیم.

(نقشۀ شماره2- موضع شماره3- موضع بریماوند یا رشید عباس)

پس از انجام تیراندازی­های اولیه، موضع آتشبار توسط دیده‌بانان دشمن مستقر در ارتفاعات بازی‌دراز که نسبتاً فاصله زیادی هم با ما داشتند، کشف شد. درنتیجه، موضع آتشبار مورد اصابت آتشباری دشمن قرار گرفت و تعدادی از کارکنان زخم­های جزئی برداشتند و به تجهیزات نیز خساراتی وارد شد. بنابراین آتشبار به محل دیگری جابه‌‌جا و سرانجام در جناح جنوبی ارتفاع میانکل مستقر و آماده اجرای مأموریت شد. اگرچه این موضع نیز شرایط لازم موضع توپخانه را نداشت، اما مناسب­تر از مواضع قبلی تشخیص داده شد. آتشبار پس از استقرار در این موضع، مشغول انجام مأموریت (پشتیبانی آتش از یگان‌های مانوری مستقر در ارتفاعات کوره‌موش و دشت‌ذهاب) شد.

( نقشۀ شماره2- موضع شماره4- موضع میانکل جنوبی)

در یکی از روزهای اواخر ماه اول جنگ، دشمن با اجرای یک تک محدود به ارتفاعات کوره‌موش، یگان مانوری مستقر در آن منطقه (گردان 184پیاده به فرماندهی سرگرد پیاده مؤمنی) را به‌شدت زیر آتش سلاح اجتماعی و انفرادی قرار داد. بنابراین آتشبار که اینک مسئولیت پشتیبانی آتش یگان مذکور را به‌عهده داشت، نسبت به اجرای آتش پرحجم علیه توپخانه و نفرات دشمن، با به‌کارگیری روش­های مختلف آتش توپخانه (آتش­های ضد آتشبار شلیک­های آتشباری و استفاده از گلوله­های توپخانه با ماسوره‌های زمانی و ز-م در حجم بسیار) اقدام کرد. به‌طوری‌ که از حجم آتش­ دشمن روی یگان‌های پیاده خودی کاسته شد. در حین اجرای مأموریت، ناگهان موضع آتشبار با آتش پرحجم و شدید توپخانۀ دشمن مواجه شد و در فاصلۀ کوتاهی، شش نفر از کارکنان آتشبار زخمی‌ شدند و به تجهیزات یگان آسیب‌هایی وارد شد. همین عامل باعث شد که روند پشتیبانی آتش از یگان رزمی برای مدتی متوقف شود و کارکنان آتشبار به کمک و جمع‌آوری مجروحان بپردازند. در این وضعیت به سرگروهبان آتشبار (استواریکم حسین پرتویی) ابلاغ شد که مجروحان را توسط مهمات‌بر شنی‌دار ام-548[10] به ایستگاه اورژانسی که توسط مردم در یک ساختمان نیمه‌‎کاره در حاشیۀ شهر سرپل‌ذهاب ایجاد شده بود و دارای امکانات اولیۀ مداوا و تخلیه مجروح بود، منتقل کند. سپس آتشبار به اجرای مأموریت خود ادامه داد. پس از فروکش شدن عملیات و ایجاد آرامش نسبی در منطقه، به‌منظور اطلاع از وضعیت مجروحان، خود را به اورژانس رساندم و در آنجا متوجه شدم یکی از کارکنان دیپلم وظیفه به نام محمد لرگانی[11] در حین حمل و قبل از رسیدن به اورژانس شهید و از مابقی کارکنان مجروح، دو نفر به‌علت جراحات عمیق با آمبولانس اورژانس به بیمارستان پادگان ابوذر اعزام و سه نفر سرپایی مداوا شده­اند. سپس با هماهنگی مسئولان اورژانس مقرر شد که شهید لرگانی به معراج شهدای پادگان ابوذر منتقل و از آنجا نیز توسط لشکر به موطن اصلی‌اش (شهرستان گرگان) منتقل و تحویل خانواده­اش شود.

در اوایل ماه دوم جنگ، آتشبار 155م‌م خودکششی (احتمالاً آتشبار گردان350 توپخانه از لشکر21 حمزه) از منطقۀ سرپل‌ذهاب خارج شد و این آتشبار در موضع آتشبار اشاره شده، واقع در  قسمت شمالی میانکل سرپل‌ذهاب، مستقر شد.

( نقشۀ شماره2- موضع شماره5)

در این زمان، سایر آتشبارهای گردان (آتشبارهای یکم و سوم) که قبل از هجوم عراق برای مقابله با ضدانقلاب به منطقۀ کردستان اعزام شده بودند، رها و به منطقۀ سرپل‌ذهاب وارد و در حوالی آتشبار ما مستقر شدند. ستاد و فرماندهی گردان نیز در محور کرند غرب- سرپل‌ذهاب (در منطقۀ بالاطاق) مستقر و آتشبارهای گردان را در کنترل عملیاتی قرار داد.

(نقشۀ شماره2- مواضع شماره‌های 6 و7 و 8 - مواضع میانکل)

( نقشۀ شماره2- موضع شماره9- بال طاق- ستاد گردان)

 در اوایل ماه سوم جنگ، به‌منظور پشتیبانی آتش و توسعۀ محدودۀ آتش توپخانه در منطقه، به‌ویژه تخصیص آتش توپخانۀ کافی (علاوه‌بر منطقۀ دشت‌ذهاب، قراویز و جادۀ سرپل‌ذهاب-قصرشیرین) به شمال منطقۀ دشت‌ذهاب و منطقۀ مقابل ارتفاعات باغ کوه و ارتفاعات تق‌تق و سلمانه، قرار شد آتشبارهای تیر گردان مواضع خود را تخلیه و در محور ریجاب- بابا یادگار مواضعی را در پشت ارتفاعات شاه‌نشین ( منطقۀ بان‌زرده ) شناسایی، انتخاب و اشغال کنند. این عمل انجام و مواضع جدید پس از آماده‌سازی، اشغال شد؛ سپس آتشبارها از این مواضع به اجرای مأموریت پرداختند. از مزایای مواضع جدید، پوشش مناسب و درنتیجه، تقلیل آسیب‌پذیری کارکنان و تجهیزات آتشبارهای تیر بود. پس از استقرار در این مواضع و با شناسایی دیدگاه­های جدید روی ارتفاعات شاه‌نشین (علاوه‌بر دیدگاه­های موجود در ارتفاعات کوره‌موش)، رسدهای دیده‌بانی این آتشبار و سایر آتشبارهای گردان در آنها  مستقر و فعال شدند.

(نقشۀ شماره 2، مواضع شماره 10و11 و12مربوط به مواضع آتشبارهای یکم، دوم و سوم در محور بان‌زرده- بابا یادگار)

(نقشۀ شماره 2، منطقۀ عملیاتی سرپل‌ذهاب، دیدگاه­های2، 3، 4 و5 مستقر در کوره‌موش و شاه‌نشین)

به‌علت وسعت دید و تسلط ارتفاعات شاه‌نشین به منطقه (بلندترین ارتفاع منطقه بعد از ارتفاعات بازی‌دراز)، علاوه‌بر رسدهای دیده‌بانی گردان، براساس تدبیر مسئولان عملیاتی منطقه، یک رسد دیده‌بان از گروه توپخانه اصفهان به سرپرستی سروان توپخانه مداحی کوهپایی در دیدگاه شاه‌نشین مستقر شد. وی ضمن هدایت آتش آتشبارهای گردان 373 توپخانه، آتش سایر گردان‌های توپخانه موجود در منطقه را بنا به ضرورت، روی هدف­های فعال دشمن هدایت می‌کرد.

پس از مدتی دو قبضه کاتیوشا از گردان 374 توپخانه گروه 44 توپخانه به فرماندهی سروان عطاء‌الله صالحی (بعدها فرمانده ارتش جمهوری اسلامی ایران شد) در جوار آتشبار ما مستقر و مسئولیت تغذیه، هماهنگی و ایاب و ذهاب کارکنان آن نیز به آتشبار ما محول شد. دیده‌بانان گردان373 توپخانه و دیده‌بان اعزامی از گروه توپخانه اصفهان، علاوه‌بر دیده‌بانی آتش آتشبارهای گردان، از آتش این دو قبضه کاتیوشا نیز استفاده می‌کردند.

برای سرکشی و دیدار با رزمندگان، ازجمله کارکنان این گردان، مقامات، فرماندهان و مسئولان لشکری و کشوری در مناطق عملیاتی حضور می‌یافتند. در بهار1360 نمایندۀ وقت امام خمینی (ره) در جنگ و امام جمعه وقت تهران و رهبر معظم فعلی انقلاب اسلامی و فرماندهی کل قوا (حضرت آیت‌الله خامنه‌ای) در موضع آتشبار دوم حضور یافتند که با ارادۀ ایشان، عکسی نیز به یادگار گرفته شد و به پیوست است.   

علاوه‌بر پشتیبانی آتش از عملیات پدافندی منطقه در شش ماهه اول جنگ، این آتشبار، به همراه سایر آتشبارهای گردان، در چند عملیات محدود آفندی نیز شرکت و پشتیبانی آتش لازم را از یگان‌های تک‌ور به‌عمل آورد. ازجمله در تک مرحلۀ اول عملیات آفندی بازی‌دراز، به‌منظور تصرف آبادی کلینه و سیدصادق و ارتفاعات کوره‌موش در تاريخ 28/9/1359، بخشی از تیپ3 لشکر81 زرهی در قالب گروه رزمی 184 پیاده مکانیزه، اقدام به آفند کرد. هرچمد دراین مرحله توفیق چندانی نداشت، ولی بخشی از تجهیزات دشمن با آتش سنگین توپخانه منهدم و 21 نفر از نیروهای آن اسیر شدند. در تاریخ 15/12/1359 گروه رزمی 811 امید (یگان‌های تازه تشکیل قدس) با پشتیبانی آتشبارهای گردان 373 توپخانه دوباره برای تصرف قسمتی از ارتفاعات کوره‌موش که در دست دشمن بود و همچنین آبادی کلینه و سیدصادق اقدام به آفند کرد  که این مرحله با موفقیت توأم بود. اهداف تعیین شده تصرف شد و آتش سنگین توپخانۀ گردان 373 و دو رسد موشک‌انداز کاتیوشای گردان 374 توپخانه تلفات و ضایعات سنگینی به دشمن وارد کردند که انهدام هفت دستگاه تانک از آن جمله است. سرانجام 58 نفر از نیروهای دشمن به اسارت درآمدند و رفت و آمد به منطقۀ کوره‌موش تسهیل شد.

در هشتم اردیبهشت 1360 عراق با حجم عظیمی از تانک‌ها و سلاح پشتیبانی سعی داشت از طریق معبر بین ارتفاعات کوره‌موش و میانکل، شهر سرپل‌ذهاب را تصرف فیزیکی کند که با مقاومت یگان‌های مانوری مستقر در کوره‌موش، به‌ویژه حجم عظیم و مداوم آتش توپخانه­ها، به‌خصوص توپخانه گردان 373 قرار گرفت و با اجرای آتش‌های ضد آتشبار و گروه و سری آماج‌های از پیش طرح‌ریزی شده، موجب شد دشمن نه‌تنها در این راه موفقیتی کسب نکند، بلکه با به‌جا گذاشتن تعدادی تانک و نفربر به مواضع قبلی خود بازگردد. البته این پیروزی و مقاومت نیروهای ایرانی ساده به‌دست نیامد و باعث شد تعدادی از بهترین جوانان این مرز و بوم جان خود را از دست بدهند. ازجمله آنان می‌توان به ستوان‌یکم عزیزالله بیات سرمدی و بی‌سیم‌چی وی، شهید گران‌قدر سرباز اردشیر صیامی اشاره کرد که برای دیده‌بانی به ارتفاعات کوره‌موش اعزام شده بودند. ضمناً نقش هوانیروز نیز در این روز در مقابله با تانک‌های عراقی ستودنی و قابل ذکر است. در این نبرد خلبان شیرودی، پس از انهدام چندین تانک، به‌علت اصابت گلولۀ دشمن به بالگردش به فیض شهادت نایل شد.

 

 

منبع: توپخانه در سد و تثبیت متجاوز، نجفی راشد و هکاران، محمد، 1396، ایران سبز، تهران

 

 

[1] - با یک یادداشت معمولی حاج آقا جلیلی (روحانی مسئول و نماینده وقت رهبر انقلاب در کرمانشاه) و با خطاب مستقیم به‌عنوان من (با ذکر نام و نشان و مسئولیت) فرمانده آتشبار دوم گردان373 توپخانه، مجبور شدم دو قبضه تیربار 62/7 م‌م  ژ- 3 را تحویل شخصی به نام برادر نوری که مشخص نبود از چه ارگان یا سازمانی است، تحویل دهم. (بدون اینکه گردان در این رابطه نقشی داشته باشد و یا دستور و اظهارنظری کند.) تنها اقدامی که موفق به انجام آن شده و در آن برهه زمانی خوشایند دستور دهنده و تحویل‌گیرنده و حتی مسئول تیپ2 زرهی لشکر81 کرمانشاه هم نبود، این بود که به اصرار زیاد من، یادداشت را به امضای سرپرست تیپ و تأیید مسئول و فرمانده وقت گردان رساندم. قبضه‌های مذکور تا چندین سال جزو دارایی آتشبار محسوب و در نهایت، یادداشت تأیید شدۀ تیپ  و گردان، باعث شد که سلاح مذکور از دارایی این یگان کسر شود.

[2]  - اسامی کارکنان پایور وقت  آتشبار2 گردان 373 توپخانه در این مأموریت عبارتند از:

1- ستوان‌یکم عبادالله امیری فرمانده آتشبار، 2- ستوان‌دوم قریب شادفر معاون آتشبار، 3- ستوان‌سوم فریبرز مرادی دیده‌بان و کمک معاون آتشبار، 4- استواریکم حسین پرتوی سرگروهبان آتشبار، 5- استواریکم سعیدی رئیس رسد موتوری آتشبار، 6- استواریکم خزایی رئیس رسد مخابرات آتشبار،  7- استواردوم سید رحیم میرمعینی رئیس رسد مهمات آتشبار، 8- استوار یکم محمد بنیادی رئیس رسد توپ یکم، 9- استواریکم یونس دیوبند رئیس رسد توپ دوم، 10- استواردوم عین‌الله حقیقی رئیس رسد توپ سوم، 11- استواردوم جعفر یاسی رئیس رسد توپ چهارم، 12- استواردوم مظفر قاسمی رئیس رسد توپ پنجم، 13- استواردوم صادق فضلی رئیس رسد توپ ششم، 14- استواردوم یعقوب فرهیان معاون رسد توپ یکم،  15- گروهبان‌یکم پرویز لهونی معاون رسد توپ دوم، 16- گروهبان‌دوم محمدحسن رحیمی معاون رسد توپ سوم، 17- گروهبان‌دوم خدارحم سیفعلی معاون رسد توپ چهارم، 18- گروهبان‌دوم جعفر علیدادی معاون رسد توپ پنجم، 19- استواردوم علیمرادی معاون رسد توپ ششم، 20-گروهبان‌دوم نصرت‌الله چراغی رانندۀ خودرو حمل مهمات، 21- گروهبان‌دوم رستمی رانندۀ خودرو حمل مهمات، 22- گروهبان‌دوم مرادی رانندۀ خودرو حمل مهمات.

[3] - البته در این مقابله، عرق میهنی و حس همکاری کلیۀ کارکنان آتشبار از معاون آتشبار (ستوان‌دوم قریب شادفر) گرفته تا سربازان آتشبار و به‌خصوص درجه‌داران قدیمی و باتجربه آتشبار نظیر رئیس توپ سوم آتشبار استواریکم حقیقی که با اولین اشارۀ من به‌سرعت و با تبحری خاص، در کوتاه‌ترین زمان هویتزر خود را از روی تانک‌بر پیاده و بدون کوچک‌ترین ترس و دلهره‌ای در سمتی که دستور داده شد، روانه و با تیر مستقیم توپ دیدگاه­ها و اهداف معین شده را زیر آتش سنگین خود قرار داد، بسیار مؤثر بود. 

[4]  - نامبرده بعدها به درجۀ امیری نایل و عهده‌دار مشاغل حساس ارتش در ادارۀ سوم سماجا شد.

[5]- (الف) ستوان‌سوم وقت فریبرز مرادی (سرهنگ بازنشستۀ فعلی)، دیده‌بان آتشبار، که در دو نوبت در دیدگاه­های سه‌تپان و سلمان‌کشته زخمی شد. (ب) ستوان‌دوم توپخانه غریب شادفر ( سرتیپ‌دوم بازنشستۀ فعلی) معاون آتشبار و همچنین دیده‌بان.

[6]  - تعداد زیادی از این درجه‌داران سابقه و تجربۀ حضور در درگیری­های مرزی سال 1348 ایران  با عراق را داشتند.

[7] -  سرتیپ‌دوم بازنشستۀ فعلی.

[8]- شش قبضه هویترز 155 م‌م خودکششی و شش دستگاه مهمات‌بر ام 548 شنی‌دار و نفربر پست  فرماندهی شنی‌دار و خوردروهای مختلف حمل مهمات، مخابرات و... و سایر وسایل و تجهیزات موجود.

[9] - به‌علت هجوم ناجوانمردانه و غافل‌گیرانۀ دشمن و همچنین تفرقۀ ستاد و قرارگاه­ها در مناطق مختلف کردستان و نبود فرماندهی و ستاد گردان، بدون شناسایی اولیه و حتی عدم آگاهی از محل و موقعیت یگان­های خودی در منطقه و نیز چگونگی و موقعیت نفوذ دشمن، همان شب آتشبار را در تاریکی شب به جلو حرکت داده و سفارشات لازم را به معاون آتشبار (ستوان‌دوم قریب شادفر) درخصوص رعایت موارد تأمینی حرکت در شب، حفظ فاصله توپ­ها و خودروها، رعایت سکوت و غیره بیان کردم. همچنین یادآور شدم که آتشبار به فاصلۀ حدود دو تا سه کیلومتری بعد از خودرو ما حرکت کند و چنانچه احساس کرد ما دچار مشکل شده و به دام دشمن افتاده‌ایم، آتشبار را به صلاح خود متفرق و اقدام لازم را انجام دهد. من (ستوان‌یکم عبادالله امیری) همراه جناب سرگرد رهبر و سرباز راننده به‌عنوان پیش‌رو، با یک خودرو جیب ویلیز به فاصلۀ حدود دو الی سه کیلومتر در جلو آتشبار با چراغ خاموش روی جادۀ آسفالت حرکت کردیم. ستون آتشبار نیز در پشت سر ما به‌آهستگی و با رعایت کامل موارد امنیتی و حفاظتی (به‌طوری که فقط صدای موتور توپ­ها و خودروها شنیده می‌شد) روی جاده حرکت می‌کرد. از گردنه سگان تا حوالی پادگان ابوذر(قلعه شاهین)، خوشبختانه مورد خاصی حادث نشد. البته هر از گاهی با استفاده از بی‌سیم با معاون آتشبار تماس و از وضعیت هم مطلع می‌شدیم. خودرو ما از مقابل پادگان ابوذر که در سکوت کامل بود و گه‌گاهی صدای انفجار و غرش گلولۀ توپخانه دشمن در اطراف آن به گوش می‌رسید، عبور کرد. اما در ادامه، حدود سه یا چهار کیلومتر از روستای قلعه شاهین گذشتیم، ناگهان در سمت چپ جاده و از دور نورهای ریز  بسیار ی مشاهده کردیم. سرگرد رهبر نیز از این موضوع متعجب شد، من بلافاصله با معاون آتشبار تماس گرفته و گفتم که چنین مسئله­ای پیش آمده است؛ آتشبار را متوقف کنید و منتظر دستور باشید. پس از هماهنگی با سرگرد رهبر، به‎ناچار مسیر را در طول جاده ادامه دادیم؛ هرچه جلوتر می‌رفتیم، نورها واضع‌تر می‌شدند تا به حدود هزار متری آنها رسیدیم. پس از دقت بیشتر، متوجه شدیم نورها از داخل درخت­های باغی نمایانند که در سمت چپ ما و جاده قرار دارد. از حرکت نورها متوجه شدیم نور چراغ‌قوه‌های کوچک در دست افراد است. چون اطمینان نداشتیم آنها افراد خودی هستند یا دشمن،  اضطراب وجودمان را گرفت. به هر صورت، چون آنها نیز از وجود ما مطلع شده بودند، به‌ناچار ادامۀ مسیر دادیم. زمانی که به نزدیکی آنها رسیدیم، صدای ایست نگهبان را شنیدیم و از اینکه آنها ایرانی بودند، خوشحال شدیم. پس از اطمینان طرفین از یکدیگر، مشخص شد که یکی از گردان­های پیادۀ لشکر81 است که به منطقه وارد شده و چون محل مأموریتش مشخص نبوده، در همان محل مستقر شده است. سپس به معاون آتشبار اطلاع دادم که یگان را حرکت داده و به همان طریق مسیر را ادامه دهد. حوالی صبح به موضع دولکان وارد شدیم.

1– به‌علت مأموریت آتشبارهای یکم و سوم در منطقۀ کامیاران و پاوه، قبلاً بیشتر امکانات گردان به دو آتشبار یاد شده اختصاص یافته بود و آتشبار ما حتی فاقد آمبولانس و خودرو  مناسب و پزشک‌یار و تیم امداد و درمان بود؛ از خودروهای سبک موجود، یا همراه دیدهبان به دیدگاه اعزام شده بودند و یا اینکه به‌علت اصابت ترکش گلولۀ دشمن فاقد لاستیک و شیشه بودند. خودروهای سنگین نیز که مهمات را حمل می‌کردند، حامل مهمات بودند و در محل مناسبی خارج از موضع آتشبار نگهداری می‌شدند.

[11]- پس از گذشت حدود سه ماه از تاریخ شهادت شهید لرگان، یک روز از طریق گردان به من (فرمانده آتشبار) اطلاع داده شد که پدر و برادر شهید لرگانی در ستاد گردان حاضر شده‌اند و می‌خواهند شما را ببینند. از آنجا که از نظر روحی خودم را مهیا نمی­دیدم و جسارت روبه‌رو شدن با خانوادۀ شهیدی که عزیزشان را در یگانی که من فرمانده­اش هستم، از دست داده­اند، نداشتم (که متأسفانه در طول جنگ بارها این کار انجام شد)، از ستاد گردان تقاضا کردم، با توجه به اینکه موضع ما از نظر تأمین و امنیت هم مناسب نیست، با آنان صحبت و آنها را از آمدن به موضع آتشبار منصرف کنند. از ستاد گردان در جواب گفتند که آنها اصرار دارند شما را ملاقات کنند و به سمت محل آتشبار حرکت کرده­اند. بنابراین با حضور در آتشبار مراتب تسلیت خود و همکاران را خدمت آنان ابراز داشتم. پس از اندکی تأمل، برادر شهید گفت که خبر شهادت شهید لرگانی را دریافت کرده‌اند، اما تاکنون جسد و یا آثاری از وی به‌دست آنها نرسیده است که این مسئله خانواده و به‌خصوص مادر شهید را سخت آزرده است. من از این موضوع متعجب شدم و سرگروهبان را احضار و خواستار بررسی موضوع شدم که او نیز همان مواردی که در زمان تخلیۀ شهید با آمبولانس اورژانس گفته بود، تکرار نمود. به هر صورت آتشبار را به معاون آتشبار (ستوان‌دوم شادفر) واگذار و خود به همراه پدر و برادر شهید عازم سرپل‌ذهاب شدم. ابتدا از اورژانس سرپل‌ذهاب که جسد را تخلیه کرده بود، موضوع را جویا شدم که با مراجعه به دفتر اعلام شد که در تاریخ قید شده جسد به همراه دو جسد دیگر از سایر یگان­ها، با آمبولانس به معراج شهدای پادگان ابوذر اعزام گردیده است. به پادگان ابوذر و معراج شهدا مراجعه نمودیم، مسئولان مربوطه از دریافت جسد شهیدی با این مشخصات ابراز بی اطلاعی نمودند. بنابراین مجدداً به اورژانس سر پل ذهاب بازگشته و پس از کلی جست و جو مشخص شد که آمبولانس حامل اجساد شهدا در روز مذکور در محل سه راهی سر آب گرم مورد اصابت گلولۀ دشمن قرار گرفته و ضمن انهدام آمبولانس، راننده نیز شهید و اجساد شهدا و سوابق  در محل پراکنده می‌گرددکه توسط کارکنان رزمندۀ عابر، اجساد متفرق جمع آوری و به عنوان اجساد مجهول الهویه تحویل سردخانه پادگان ابوذر می­شود. بنابراین مجدداً به پادگان مراجعه و پس از بررسی و شناسایی لازم در بین اجساد مجهول الهویه، جسد شهید محمد لرگانی پیدا و تحویل خانواده وی شد و از طریق معراج شهدا به موطن اصلیش تخلیه شد.

1397/8/13 11:25:56 24 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
برای عضویت درکانال سایت هیئت معارف جنگ شهید صیاد شیرازی اینجا کلیک کنید
تویضیحات در موتور جستجو
پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 1357 زمینۀ انجام تغییرات بنیادی و دگرگونی­های اساسی در ساختار ارکان مختلف کشور، ازجمله در سازمان، مدیریت و فرماندهی ارتش را  ایجاب می‌کرد. بنابراین لشکر81 زرهی کرمانشاه و گردان 373 توپخانه 155م‌م خودکششی که یکی از یگان‌های زیرمجموعۀ آن محسوب می‌شد نیز به‌عنوان جزئی از جامعۀ ارتش، از تغییرات، دگرگونی­ها و هیجانات اولیۀ روزهای نخستین انقلاب بی‌نصیب نماند؛ به‌طوری ‌که سیستم اداره و مدیریت یگان‌ها و نحوۀ انتخاب و انتصاب فرماندهان و... خارج از ضوابط، احساسی و گاهاً با اعم
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015